X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

کابوسی به رنگ سفید

یکی از دوستان یک شرکت خدماتی تاسیس کرده،چون اول کارشون بود و نمیتونستن کارمند داشته باشن،خواهش کردن برم کمکشون.منم قبول  کردم.خلاصه که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها. خلاصه خیلی کار سختی بود.مخصوصا کسانی که برای پرستاری میومدن.

البته برای نیاز مالی سراغ این قبیل کار ها میرن،ولی باید شرایط کار رو داشته باشن.

خانمی 48 ساله برای پرستاری سالمند  فرم پر میکرد.می گفت من پوشک عوض نمیکنم،لگن نمیگذارم.سالمند سالم باشه .خوب سالمند سالم پرستار میخواد چکار،نون اضافی که نداره به کسی بده.

سالمند روز به روز ضعیف تر میشه . مثل بچه نیست که بگی  دوسال پوشک میکنم  تموم.از پوشک میگیرمش.

مثلا بی اختیاری ادار یکی از مشکلات سالمندی هست.میتونی وقتی سالمند لباسش رو خیس کرد بگی من حالم بد میشه نمیتونم لباس خیس عوض کنم. خلاصه که خدایا من یکی رو تا روی پاهام هستم ببر پیش خودت که تحمل افتادن زیر دست کسی رو ندارم.

البته یکی از مشکلات قرن ما سن زیاد هست،زیاد عمر میکنیم اما سالم نیستیم.مثل روستایی های قدیم نیستیم که پیر بودن ولی سالم،و تا آخر روی پای خودشون بودن و به زمین هاشون میرسیدن.

حدود ده سالی بیشتر عمر میکنیم اما با زجر و عذاب خودمون و اطرافیانمون.البته عمر دست خداست، نمیشه در کارش چون و چرا آورد.

ولی سخته،نه خودت توان داری از عزیزت مراقبت کنی،نه دل اون رو داری که زیر دست کس دیگه ای بندازیش.نه میتونی به غربت آسایشگاه تبعیدش کنی. 

از اون طرف یه آقا زنگ زد برای پرستار برای مادرش.وقتی طرف رو فرستادیم که همدیگه رو ببینن تو خیابان و اتومبیل باهاش قرار گذاشت.

بعد هم مشخص شد قصد دیگه ای داره.حالا اون خانمی که فرستادیم برای مصاحبه شاکی شده و حرف از شکایت میزنه.هم این طرفی ها عجیب هستن هم اون طرفی ها.

از اونطرف یه آقای دیگه زنگ زده که از همسرم جدا شدم،یه خانم جوان میخوام 24 ساعته پرستار بچه،گفتیم خانم جوان که نمیاد در غیاب هسر شما 24 ساعت بمونه. میخواهید حدود 50 سال بفرستیم.میگه نه جوان،نمیدونم اینا مرکز خدماتی رو با کجا اشتباه گرفتن،خلاصه که بساطی داریم.

یه خانم مسن زنگ زده به عنوان نیروی کار،حدود 55 سال،میگفت برای نظافت ،همه کار هم بلدم ، فقط روی نردبان نمیتونم برم.

اما باید با دخترم برم ، نمیتونم تو خونه تنهاش بذارم.پرسیدم دخترتون چند سالشه،میگه 25 سال،میگم خوب دختر 25 ساله که میتونه تو خونه تنها بمونه،میگه نه دو تایی ر یم کار کنیم،میگم خوب کارفرما یه نفر رو میخواد.شما حاضری دوتایی برید و یه حقوق بگیرید.میگه نه دیگه دو تا حقوق.

خلاصه که عجایب خلقتی دیدیم در این دشت.

فکر نمیکردم اینقدر کار سختی باشه ولی هست.خدا به داد این دو تا جوان برسه و کارشون راحت بشه که اول زندگی ضرر نکنن.







نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بازار کار چندان رو به راه نیست. این رو قبول دارم اما خب، گاهی هم می بینی طرف میاد برای کار همچین فیس و افاده ای در می کنه که مدیر عامل هم اینجوری توی ژست نیست.

به هر حال آدم باید با خودش رو راست باشه: یا پول کار رو می خواد یا نمی خواد.
پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 ساعت 17:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاری نیستن متاسفانه،وای به وقتی که مجبور باشی عزیزت رو به دست اینا بسپری.
من هم تجربه اش را داشتم.مانم ها مثلا میگفتند بشرطی برای پرستاری بچه میریم که هیچ مردی توی خونه نیاد و شوهرم،ن هم بیاد چک بکنه.صاحبخانه ها میگفتند بشرطی که شرکت ضمانت بده که چیزی از خونه کم نشه ,دختر جوان نباشه برای شوهرمون مشکل درست کنه و ....
سه‌شنبه 2 شهریور 1395 ساعت 02:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره هر کدوم یه قصه ای دارن،بعضی هاشون هم قصه شون منطقی نیست.
عجایب زیاده. حالا توی کاسبی از این عجیب تر خیلی هست:)
از بدی های کسب و کار هایی که با سرمایه ی کم شروع میشن همینه که دست عوامل برای مدیریت ایده آل کوتاهه، ریسکشم خیلی بالاس، ایشالا بگیره کارشون حالا
یکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت 17:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه همین طوره،یه خورده براشون گفتم ، چون نمیخواستم مایوسشون کنم ادامه ندادم.خدا برای همه جوان ها بسازه، به این ها هم کمک کنه.
سلام سهیلا خانم
اخلاق و رفتار حرفه ای از آن متاع های ناب در ایران است. جای دیگر کسی اینجور رفتارها را داشته باشد طوری باهاش تا می کنند که تا آخر عمرش فراموش نکند و رویش نشود آنرا تکرار کند.
چقدر صبر و تحمل می خواهد جا انداختن یک کسب و کار که مستقیم با مردم سر و کار دارد ...
خدا قوت
یکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت 12:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا،خدا صبر ایوب بهشون بده با این جتماع ما.
ما هم برای مادربزرگم این مشکل رو داریم. الان خدا رو شکر سه سال هست که یه خانم پیشش موندگار شده ولی فکر کنم تا الان یه دوجین آدم رفتن و اومدن تا بلخره این یک نفر موندگار شد.
وای سهیلا جون خیلی اولش حرف خوبی زدی. من همیشه دعام همینه که خدا کنه عمر با عزت آدم داشته باشه و هیچ وقت محتاج هیچ کس نشه. دعای همیشگی من برای عزیزانم و همه ی آدمها همینه. عمر باعزت!
یکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت 08:37
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی سخته،آره دعای خوبیه،خدا کنه محتاج هیچ کس نباشیم،چه مالی و چه جسمی.
سلام سهیلای عزیز
چه کار جالب و سختی انتخاب کردن. چطور به این فکر رسیدن؟مسئولیتش زیاده. اگه بتونن نیروهاشون رو بفرستن عدم سوء پیشینه بگیرن و همین رو بعنوان تبلیغ استفاده کنن خوبه. برای من این مدرک و یک گواهی هم از کارفرمای قبلی که پرستاری بلندمدت انجام دادن مهمه. بعدشم یه کانال بزنن و شما لینکش رو بزارین اینجا. توکل به خدا
شنبه 30 مرداد 1395 ساعت 22:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهشون پیشنهاد سو پیشینه رو دادم ولی گفتن نیروها بودجه شون نمیرسه،ما هم که اول کارمونه،این نیروهایی که من دیدم...
سلام
همراهیِ شما حتما براشون دلگرمی بزرگیه..خدا به کارشون برکت بده
نیازمند مراقبت دیگران بودن واقعا سخته..هیچ طاقتشو ندارم..خدا به هرکس که همچین شرایطی داره صبر و آرامش بده و به مراقب کننده هام توان جسمی و روحی..
شنبه 30 مرداد 1395 ساعت 19:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون،دعای خیرتون رو بدرقه راهشون کنید،خیلی سخته،مخصوصا اینکه مراقبت بیمار و سالمند اصلا تو ایران معنی نداره