X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

کلاس

سلام،جریان اون کتابخانه رو که سال 80 راه انداختیم یادتونه،همون سال اول که از کار بیرون اومدم دوستام سعی کردن دوباره بکشوننم اون جا،منم به سختی مقاومت میکردم،چون با اعتیادی که به کتاب داشتم ، و بی حوصله بودن در مقابل آدم ها اصلا نمیخواستم وارد مراوده با مردم بشم. ولی اونا از رو نرفتن و ذره ذره دامشون رو پهن کردن،حالا روزایی که اون دو تا نمیتونن برن زنگ میزنن  من به جاشون میرم،به روی خودم نمیارم ولی با  ذوق و شوق فراوان میرم.به اصرار دوستم با هزینه خیلی کم یه کلاس آموزش دکوپاژ در کتابخانه گذاشتم . البته تقریبا همه دوستان خودم بودن،ولی انقدر به همه خوش گذشت که حد نداره.انقدر هم حرف زدن و شیطونی کردن که هلاک شدم از دستشون،تقریبا ساعت 9 و نیم شب خوابیدم.تمام شهریه کلاس هم به خرید کتاب اختصاص داره.

به جز اون یه کلاس تفسیر کتاب هفت پیکر نظامی میرم،آخر عشقه،تا حالا فکر میکردم مثنوی فقط آخر عشقه ، ولی حالا عاشق هفت پیکر هم شدم.

کتاب پس از تو رو هم خوندم.به قشنگی کتاب اول نبود ولی خوب بود.

بقیه اش هم جریانات روزمره زندگی .

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
کار در کتابخانه هم به شرط و شروطی ،دلچسب است.دیدن انهم کتاب در یک سالن ،خیلی لذت بخش است.چه خوب که یک کار هنری بلد هستید و مهارت دارید.
پنج‌شنبه 15 مهر 1395 ساعت 17:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کتابخانه که عشقه، یه ذره بلدم ولی خوبیش به اینه که اگر بیس کار رو یاد بگیرن بقیه اش خلاقیته.
سلام
چه خوب خدا رو شکر. با شروع پاییز شما هم کلاسهاتون رو شروع کردین
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 08:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیگه شروع شده،این هفته دو تا از دوستام سفر بودن تعطیل کردم،اونای دیگه غر میزنن جلو جلو کار میکنن،هی میگم نکنین تا تو کلاس بهتون بگم،کار هنری این جوریه،شوق زیادی میاره.
منم دلم میخواد
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 07:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تشریف بیارید قدمتون روی چشم ما