X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یه خورشید درخشان

روان شاد

گفتم روز جمعه یه پست براتون بذارم شاد شید. من برای مطالعه و کار با کامپیوتر و کلا خوندن عینک دارم،عینک طبی که دکتر داده،ولی برای توی کیفم از این عینک های کوچک داروخانه ای استفاده میکنم. عینک اصلی هر شش ماه شیشه اش تعویض میشه و بالاتر میره،ولی عینک کیف جا میمونه .نمیدونم چرا فکر میکردم به هم نزدیک هستن،هفته قبل به منزل مادرم رفتم،البته من و همسر،زود میریم اگر کاری هست انجام بدیم،قرار بود پسرا با هم ظهر بیان.ساعت حدود ده بود که گفتم ازشون تو تلگرام خبر بگیرم.در همون حال یه حالی هم از پسر خواهرم که با مادر زندگی میکنه پرسیدم.اسم گل پسر با پسر خاله اش مثل هم هست فقط یه حرف فرق میکنه.شروع کردم تند و تند با گل پسر حرف زدن،دیدم میگه رفتم فرهنگسرای بهمن،گفتم خوب چرا دیشب نگفتی میخوای بری اون جا،حالا برادرت جیکار کنه ، چه جوری بیاد،گفت من که برادرم رو دو ماهه ندیدم،گفتم خوب نمیخواد ،ظهر خودت بیا،اونم نهار یه چیزی میخوره،گفت چرا برادرم رو نیارم،من که موندم اونو بیارم،

این جا بود که فهمیدم یه جای کار ایراد داره

دیدم ای دل غافل،من یه خط برای اون نوشتم

یه خط برای پسر خواهرم، و این دو تا هم بیچاره گیج شدن که جریان چیه،یعنی انقدر خندیدم از این سوال و جوابا که دیگه هیچی.

حالا دیروز همسر یه عینک کیفی با شماره بیشتر خرید،گفت این دفعه به خیر گذشت،معلوم نیست دفعه بعد کی با کی قاطی میشه.

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بامزه میشه اینجوری.

یه پیشنهاد دیگه دارم: توی وبلاگها نگاه کن اون گوشه عنوانهای آخرین آپلودها رو می نویسه. بخونیشون میشه مثل شعر نو. مثلاً مال وبلاگ خودتون رو نگاه کنید:

بخونید
از صدای سخن عشق...
مردی به نام اوه
خود درمانی
ما و شادی
بیمه
مبارز راه روشنایی
آذر و برفش
بخوانید و لذت ببرید
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 14:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام،خیلی غیبت داشتید،چه پیشنهاد بامزه ای.
خوب اسما خیلی شبیه هم بوده وگرنه دقت شما که کم نیس
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 11:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از لطفتون،کاش به همسر و پسر و پسر خواهرم هم میگفتید،همه رو به هم ریختم.
فکر نکنم به شماره چشمات ربطی داشته باشه از حواس پرته منم از این دست گلا زیادی اب میدم
شنبه 15 آبان 1395 ساعت 09:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حواسم که پرته ولی عینک هم شماره اش کم بود
من هم بعد از ارسال متن تازه متوجه بعصی غلط تایپ کردنها میشم.
اقای همسر سریع دستبکار شدند و عینک خریدند.مرحبا
شنبه 8 آبان 1395 ساعت 23:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره بنده خدا فکر کرده جلو ضرر رو از هر کجا که بگیری منفعته.
آخی.
یادمه توی یه فیلمی دیدم یارو به جای عینک یه ذره بین توی کیفش داشت. به عنوان پیشنهاد عرض کردم. شاید کمک بده.
شنبه 8 آبان 1395 ساعت 19:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کم کم به اون جا هم میرسم