X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

چرا کربلا؟

یه وقت یه انسان بسیار عزیز،توصیه خوبی بهم کرد.من از اون آدما بودم که ذاتا قاضی بدنیا میان.دایما در حال سبک سنگین کردن آدم ها و کاراشون بودم.قضاوت میکردم.طبیعتا ملاک سنجش هم خودم بودم و عقایدم.این دوست عزیز توصیه کرد:

عشق آدم ها رو ازشون نگیرید.

این یعنی چی؟

من عاشق این هستم که سالی یکبار به کیش برم،بشینم کنار دریا و برگردم.همین حال من رو خیلی خوب میکنه.

دوستم پرسید کیش که میری خرید میکنی؟گفتم نه.گفت شنا؟گفتم نه،پرسید پس چیکار میکنی.

فکر کردم خوب راست میگه بنده خدا.من اون جا هیچکار نمیکنم.فقط نفس میکشم.ساعت ها کنار دریا میشینم.

رفت و آمدها رو نگاه میکنم.از رنگ ها لذت میبرم،و همین باطری منو شارژ میکنه برای یکسال.

حالا یه عده با شمال این حس رو دارن،یه عده با مشهد،یه عده با کربلا.

به جای این که یه فکری برای جاده ها و ماشین ها بکنیم،میگیم چرا مردم میرن کربلا.

پدر دوست گل پسر از اون آدمهایی هست که عاشق امام حسین و کربلاست.هر وقت که بتونه میره،شاید ماهی یکبار.

یه ماه پیش تو مشهد ماشین بهش زد و حسابی مشکل پیدا کرد.خوب سنش هم بالاست.

پسزش گفته خوب شد. شاید اینجوری دیگه نره سفر.گفتم بنده خدا اون جا که چیزیش نشد.این جا تصادف کرد.این همه رفت کربلا اومد یه خط بهش نیفتاد.

خلاصه،حالا یه مینی بوس که میخواستن برن کربلا تو ایران تصادف کرده،میگن چرا مردم میرن کربلا،نرن.

آخه بابا این بنده های خدا اگر میرفتن عروسی یه شهر دیگه و میمردن یا لت و پار میشدن،اشکالی نداشت،اما چون میخواستن برن کربلا،نرن.

منطقمون لنگ میزنه اساسی.من گزیده جاده و سفرم.ترجیح میدم اصلا تو جاده ها تردد نکنم.سفر هم هوایی که اگر افتاد کار تموم بشه.دست و پا شکسته تو تابوت آهنی گیر نکنم.ولی نمیگم مردم نرن سفر.خوب دوست دارن برن.

اتفاقا اگر قراره تصادف بشه،اگر قراره تو جاده بمیرم،مثل خیلی از آدمای دیگه که تو جاده شمال و جنوب میمیرن،چه بهتر که با عشق امام حسین بمیرم،با شوق دیدارش لت و پار بشم،

گر بیایی دهمت جان

ور نیایی کشدم غم

من که بایست بمیرم

چه بیایی ، چه نیایی

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
آخی.
دلم سوخت که سفر شده مترادف مرگ.
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 14:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه
حرفتون کاملا درسته ولی وقتی عزیزه دله آدم میخاد بره سفری که کوچکترین خطری توش هست از روی اضطراب این حرفا گفته میشه
یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 14:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونم،کلا ما همش در حال چرا گفتن هستیم،از بسروزگار برامون بد آورده،هم به تایلند و ترکیه چرا میگیم هم به کربلا.
سلام خوبید منم عاشق سفرم خصوصا زیارتی عزراییل آدررس ما رو همه جا داره دور بر ما هم زیادن منطق داشتن شده کیمیا خواهر
سه‌شنبه 25 آبان 1395 ساعت 09:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام،همینطوره
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-
برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست.............(بهمنی)

سلام و درود[گل]
جمعه 21 آبان 1395 ساعت 16:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون،شعر بسیار زیبایی بود
سلام من اومدم کاظمین دیشب کربلا بودم هیچ کجا مثل کربلا نیست.برای همه دعا کردم قسمتشون بشه حتی اونها که فکر می کنن آرزوشو ندارن.البته هر جایی انرژی خودشو داره
جمعه 21 آبان 1395 ساعت 14:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از دعای خیرتون
سلام سهیلای عزیز
شده حکایت نذری دادنهای مردم که یه عده میگن برای چی این همه نذری میدن برن ال کنن بل کنن. خب عزیز منتقد شما خرج آرایشگاه و لوازم آرایش خودت و دور و بریهات رو ببر هر کاری دوست داری بکن. عجب وضعی شده....اوضاع خیلی خرابتر از اینی شده که توی ذهن بگنجه. یه جور دشمنی و کینه ایجاد کردن
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 ساعت 01:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
البته افراط و تفریط در هیچکاری خوب نیست،نذری دادن سنت بسیار خوبیه که باید در مسیر خودش قرار بگیره.مثلا نذری به یک خانه سالمندان تعلق بگیره،چند روز اونا میهمان امام حسین باشن،یا یک پرورشگاه.مثلا نذر کنیم خرخ تحصیل چند بچه رو تقبل کنیم.ولی در کل اگر کاری که انجام میدیم ضرری برای خودمون و اطرافیانمون نداره نباید منع بشه.