X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

با زن نشستگی

براتون گفتم که حدود دو سال قبل همسر بازنشسته شد و من غصه خوردم که حالا چه میکنه تو خونه،همون موقع تو یه قسسمت دیگه براش کار جور شد و یکسال رفت،برای بار دوم بازنشسته شد،همین سه هفته پیش.باز من فکری بودم که چه کنیم،دو تا آدم که اینقدر کم همدیگه رو میبینن،حتی پنجشنبه و جمعه.یهو تو سن بالا مجبور باشیم همش با هم باشیم.چی میشه.نزنیم به تیپ و تاپ  هم.

چیکار بکنیم.روزای اول ، برنامه ریختم که همش بریم پیاده روی،یه روز با هم به میدان تره بار رفتیم و خرید کردیم،البته پیاده.یه روز هایپر رفتیم پیاده.خلاصه هر مشکلی داشتیم لیست کردم.یه روزرو مبلیها.اون روزای اول همش زیر چشمی مواظب همدیگه بودیم.منم عادت به تنهایی صبح ها داشتم.برنامه ام دست خودم بود.خلاصه موقعیت بس جالبی بود،خدا رو شکر تونستیم از عهده بر بیاییم.در خالی که لیست کار ها تموم نشده بود همسر دوباره دعوت به کار شد.خدا رو شکر .

البته کار بصورت مشاوره اس،یعنی سه روز در هفته تو خونه است،باز همباید یه فکری بکنم،گاهی وقتا زیرآبی میرم با دوستام قرار بیرون میذارم،ولی خوب بازم هستیم در کنار هم.

فکر میکنم کار دنیا اینجوریه،یه روز دندون داری نون نداری،یه روز نون داری دندون نداری،خلاصه همش باید  مثل گربه از هر طرفی انداختنت رو چهار دست و پا بیایی پایین.

خوبیش به اینه که من زودتر اومدم تو خونه ،وگرنه خیلی سخت میگذشت.



نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام سلام
دنیاست دیگه
به گمونم می توانم این شرایط رو درک کنم، خوو من هم یک جفت گرامی والدین دارم که در این یک دهه که هردو خانه نشین شدند اولین نتیجه اش، جداشدن من (مستقل زندگی کردنم!) بود.
و شوک بعدی، پاشکستگی ارجمندبابا امسال،وسط بهار بود. ایشان پس از بازنشستگی هم چندان خانه نشین نبودند. نه که سرکار دیگری باشند نه. بلکه درشهر سر خود را گرم می کردند. پارکها و بازارها و ... ولی این خانه نشینی اجباری، اوضاع رو ناجور به هم ریخت، الان بیشترین فشار رو گرامی مادر تحمل می کنند. نه تنها برنامه روزانه خود رو از دست دادند بلکه هرلحظه باید آماده به خدمت باشند
شکرخدا اوضاع جسمانی هردو خوب است. و ان شاءالله بزودی که نه، یکی دو ماه دیگر ارجمندبابا روپا شده و اوضاع عادی خواهدشد.
برقرار بمانید و راضی
سه‌شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 19:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام،انشالله که زود خوب بشن پدر.
الحمد الله که تا بحال بخیر گذشته. بهم زدن عادتها در میانسالی باید مشکل باشه.
سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 23:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا سخته .تو جوانی که آدم ها نیاز دارن در کنار هم باشن و لذت ببرن کار و گرفتاری نمیذاره .همش باید بدوی .وقتی پیر شدی دو تا آدم غریبه میرسن به هم .حالا اندازه یه عمر کنار هم باید زندگی کنن .با محدودیت هایی که دوران پیری به همراه داره .خیلی از زوج ها در این سن از هم‌جدا میشن .
سلام سهیلای عزیز. خیلی وقته سراغی از ما نمیگیری .خوشحالم که هنوز مینویسی و وبلاگ نویسی رو ترک نکردی.
دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 14:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .ممنون که سر میزنید و کامنت میگذارید .از تنبلی خواهر .سر میزنم ولی چون از لب تاب به تبلت رسیدم و از تبلت به موبایل سخت شده کامنت گذاشتن .وگرنه سر میزنم .