X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

رتتویی ادامه

خوب  مشخص بود موش به خونه اومده،البته پسر بزرگه اعتقاد داشت چون تو اتاق اون هست احتمالا شیطان تاسمانی هست،که من اصلا نمیدونم چه جور موجودیه،پسر کوچیکه چند تا لباس نو خریده بود،بزرگه رو قسم میداد که در اتاقش رو ببنده موشه نره سراغ لباساش.منم قانون جدید وضع کردم.هر کس هر جا میره در رو باز میکنه،داخل میشه،سریع پشت سرش میبنده،یه خورده یاد زن دان افتادم،ولی چاره ای نبود،اینجوری حداقل تو اتاقا تردد نمیکرد.با پرس و جو از اینطرف و اونطرف فهمیدیم که چسبی هست بنام چسب موش،حالت کتابی داره،باز میکنیم،طعمه میگذاریم و سر راه موش قرار میدیم،توسط همسر خریداری شد و گذاشتیم تو اتاق،حدس من بر این بود که موش صحرایی هست ولی بسیار جوان و بی تجربه.

تقریبا یک ساعت بعد از داخل اتاق صدای دانگ و دونگ میومد.بازم همسر منو فرستاد به یک نقطه دور و خودش داخل اتاق شد،موش چسبیده بود و خودش رو به پایه صندلی میکوبید،با تمام سفارشاتم همسر هول شد و عکس نگرفت،انداخت تو کیسه و برد تحویل سرایدار داد.از بعدش هم بی خبرم،ولی یه لحظه که دیدمش شبیه رتتویی بود،حیف کاش آشپزی میکرد،نگهش میداشتم.

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام سلام
...
نمی شد گیر این تله نمیوفتاد تا داستان شما ادامه می داشت و ...
خوو داشتم تصویر سازی می کردم...ریش ریش شدن موکت و صدای پنجه کشیدن خرس و ...
البته تعاریف به رتتو نمی خوردها، وصف هم‌جنس های ولگردش بید
پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 23:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.آره بیشتر به اون دوستای ولگردش میخورد.اما قیافه اش شبیه رتتویی بود.
تست شخصیت شناسی با یک کلیک

http://veryveryinteresting.com/?p=62

ready up و منتظر حضور سبزتان.
شنبه 8 مهر 1396 ساعت 00:41
امتیاز: 0 0

براش شعر «موش موش موش آمد از پشت کوزه ی پنیر با بچه هاش درآمد» رو می خوندی خودش می اومد بیرون.
شنبه 8 مهر 1396 ساعت 00:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بدون شعر اومد بیرون

براش شعر «موش موش موش آمد از پشت کوزه ی پنیر با بچه هاش درآمد» رو می خوندی خودش می اومد بیرون.
شنبه 8 مهر 1396 ساعت 00:39
امتیاز: 0 0