X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یه خورشید درخشان

توضیح نده

برای انجام کاری با پسر کوچیکه بیرون رفته بودیم،در واقع میخواستیم یه شلوار عوض کنیم،تو راه برگشت میگه:مامان شما چرا برای همه توضیح میدی،کارمون رو انجام میدیم،به اونا چه ربطی داره.یه خورده فکر کردم،از بیرون خودم رو نگاه کردم،دیدم راست میگه،شدم شبیه اون پیرزن هایی که از تنهایی با همه حرف میزنن.

کلا آدم کم حرفی هستم،یه جورایی درونگرام.ولی از بس همه جا ازم توضیح خواستن،وظیفه خودم میدونم به همه توضیح بدم،حالا به صورت عادت شده،وقتی نمیپرسن هم میگم.

سر کار که بودم،به بالادستی توضیح میدادم که کارم رو تایید کنه،به پایین دستی توضیح میدادم که کار رو یاد بگیره.

تو خونه همش باید به پسرا و همسر توضیح بدم چی کار کردم و چرا،در واقع چرا و به چه علت،البته شاید همه همین کارو انجام بدن،برام یه کم سخته.

از این به بعد همش باید به خودم بگم به اونا ربطی نداره.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
به نظر من که جالبه. خب این هم یه جور برقراری ارتباطه.
دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 21:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خسته کننده میشه