یه خورشید درخشان

چقدر حرف دارم

1_اول سلام،یادتونه میگفتم میرم استخر،بعد که برمیگردم از ساعتی که برگشتم میخورم تا 5 و 6 بعداز ظهر،درست مثل تایم کارمندی.برای خودم خیلی عجیب بود،دکتر که رفتم گفتم ولی جواب دادن کنترل کن خودت رو.خو آبجی اگه کنترل میشد که شکایت پیش شما نمیاوردم.اینجور استخر رفتن فقط باعث اضافه وزن میشد.تو آزمایشاتم قند یه کم بالا بود،دکتر قرص تجویز کرد،روزی یک عدد صبح ها.مثل آبی شد که روی آتش بریزی،مشکل خوردن برطرف شد.گفتم شاید تجربه خوبی باشه برای دیگران.

2_روزا وقتی میرم بیرون میدیدم که زیر پنجره ها نون و برنج ریخته،خوب اینا زیر پا میرفت.من همش تو ذهنم میگفتم اینا چقدر بی شعورن،چرا این کار رو میکنن،این دفعه سرم رو بالاگرفتم تا بگم اخوی نریز پایین اینا رو،زیر پا میره.دیدم چند تا کبوتر خنگ دارن اینا رو میریزن پایین،همسایه گرامی بر حسب حیوان دوستی مقداری برنج و نان اضافه پشت پنجره گذاشته،ای کبوترای کم شعور به جای خوردن انگار شنا میکنن توش،از اون جایی که منم گاهی اوقات این کارو میکردم،شرمنده شدم.

3_از من به شما نصیحت تا میتونید فعالیت کنید،راه برید ورزش کنید.خیلی از مشکلات جسمی و روحی با فعالیت فیزیکی برطرف میشه،به جای قرص خوردن ورزش کنید.بافتنی و انجام کارهای روتین هم منظم کننده فکر هست،از همون روزای اول که باد های پاییزی شروع به وزیدن میکنه من یه شال سر میاندازم .تا آخر زمستان تمام میشه،همسر که از دلیل این بافتنی های طولانی مدت چیزی نمیدونست خیلی تعجب میکرد.یه دلیلش هم این هست که در خانواده ما به جز خودم کسی شال نمیاندازه.امسال یه شال خیلی گوگولی برام خریده .همون اول هم انداختم و استفاده کردم.بعد شب دوباره بافتنی رو دست گرفتم،همسر شاکی که مگه دوست نداشتی شالت رو.گفتم چرا،خیلی دوستش دارم.گفت پس چرا بازم میبافی.

تازه فهمیدم جریان چیه.خلاصه براش توضیح دادم که این کار استرس رو کم میکنه،با فراموشی مقابله میکنه،ذهن رو منظم میکنه.اینقدر در فوایدش گفتم که بدش نمیومد دو تا میل و یه کاموا هم بدم دست اون.

همین دیگه،فعلا خداحافظ .

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)