یه خورشید درخشان

ما و دکترها۲

یادم رفت بگم که اون آقای دکتر اصرار بر بستری شدن مادر در همون بیمارستان داشتن.پسر خواهرم دو دل بود که قبول کنه.من دویدم تو حرفش و گفتم فعلا امکانش نیست.اگر خودمون نتونستیم نگهداری کنیم اطلاع میدیم.هنوز هم نفهمیدم غیر از گرفتن فشار  خون  و دادن داروها سر وقت چه کار دیگه ای قرار بود انجام بشه.

تشخیص آقای دکتر که البته درست هم بود بر عفونت کلیه بود.ما برای محکم کاری باید به یه متخصص قلب مراجعه میکردیم.

اینبار از یکی از دوستان که متخصص اطفال بود خواهش کردم متخصص قلب که به منزل مادر نزدیک بود معرفی کنه.

دکتر نگو یه دسته گل.خوش اخلاق.دقیق.بعد از معاینه گفت اصلا داروهاش رو تغییر ندید.با توجه به سن قلب خوب کار میکنه.

جریان عوض کردن داروها رو براش گفتم.تعجب کرد.گفت اینا داروهای بسیار قوی هستن.برای سن و فشار مادرتون مناسب نیستن.

از همون آقای دکتر آدرس و تلفن یه دکتر متخصص کلیه و یه متخصص اعصاب گرفتم.اول به پزشک اعصاب مراجعه کردیم.

بسیار خوش اخلاق بود.بعد از معاینه دقیق و گرفتن نوار مغزی گفت پارکینسون ندارن.لرزش ها بخاطر ضعف عصبی و جسمی هست.فقط یک شربت دادن برای برطرف شدن لرزش ها.

دکتر کلیه هم بسیار خوب و خوش اخلاق بود.کلی با مادر شوخی کرد.

همون داروها رو بدون تغییر تجویز کرد فقط آنتی بیوتیک رو ادامه داد و آزمایش برای ماه بعد.

خلاصه اینقدر این‌مدت دکتر رفتیم که دیگه تفاوت پزشک خوب و پزشک عالی رو متوجه میشیم.

این مطالب رو نوشتم تا هم برای خودم عبرت باشه هم برای دیگران.

غرض نقشی است کز ما باز ماند

که هستی را نمیبینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی ز رحمت

کند در حق درویشی دعایی




نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)