X
تبلیغات
زولا

یه خورشید درخشان

رویا یا تلاش

خیلی وقت پیش کتاب کیمیا گر رو خوندم،چیزی در حدود هزار سال پیش،اولین بار اون جا بود که خوندم،رویاهایت را دنبال کن،خوب پدرت خوب مادرت خوب،این حرفا مال کسی هست که دغدغه آب و نون نداشته باشه،شیک و تمیز بشینه برای خودش رویا ببافه و بعد هم سلانه سلانه دلی دلی کنان بره دنبالش.مثلا یه آدمی که مخ ریاضی هست،میتونه بشه یه مهندس خوب،یه استاد عالی،بره دنبال عشقش به نقاشی،ریاضی رو ول کنه بره بشه فوق لیسانس گرافیک،کجا،تو یه کشور جهان چندم که مردم نه آب دارن نه هوا نه نون،در نتیجه کسی دنبال پول دادن برای هنر نیست،اونوقت بشینه کاسه چه کنم دستش بگیره که تابلوهای زیبا و غول پیکرش رو کسی نمیخره،اجاره رو چه جوری پرداخت کنه،دیدم که میگم.

یه زمانی پسر داییم که بسیار تیز هوش بود ناله میکرد که من از پزشکی بدم میاد،از آدم مریض حالم به هم میخوره،مادرم به زور مجبورم کرده پزشکی بخونم،حالا شده پزشک متخصص چشم،داره پول پارو میکنه،هم به مادر و خواهرش حال میده،هم پول کافی داره به رویاهاش برسه.

امروز تو اینستا به یه جمله جالب رسیدم:رویاهات رو دنبال نکن،تلاشت رو دنبال کن.فک کنم این جمله معقول تره.

اول تلاش کن زندگی درست کن،بعد وقت داشتی به رویاهات هم برس.در اصل شما وقتی دو تا راه جلوی رو داری بیچاره ای،اگر اولی رو بری همیشه فک میکنی دومی غاز بوده،اگه دومی رو بری فک میکنی اولی غاز بود.خلاصه که رویا پردازی موقوف،فکر نان کنید که خربزه آب است.

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
اشتباه می کنید دیگه...
یکشنبه 20 خرداد 1397 ساعت 22:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید...
توی این دوره زمونه و توی این کشور دقیقا همینه که گفتید
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 19:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه.
ای بابا ای بابا ... سهیلا خانم شما هم ... اینطور نفرمایید که فکر می کنم تا بحال آدم بی غم ندیده باشید. آدمی که هیچ دغدغه ای/مشکلی/دردسری نداره اصلا به فکر تغییر نیست و آرزویی هم نداره. تا بحال ازشنیدن خبر الکلی شدن آدم های بظاهر موفق نشده متعجب بشین؟ یا اونها که از فرط داشتن به کارهای جنون آمیز و خودویرانگر می رسند؟
دنبال رویا ها رفتن دقیقا برای آدم هایی معنا داره که هشت شون گرو نه شونه :))) معنای تلاش و ارزش دنبال رویا ها رفتن دقیقا در اینه که ممکنه ریسک بالایی داشته باشه و صد البته اهلش رو هم می خواد. کسی که زندگی اش رو بر مبنای حساب و کتاب می کذاره اصل مال این جور بحث ها نیست و البته اشکالی هم نداره.
آدم ها متفاوتند و قشنکی دنیا هم به همینه.
یادمون باشه که معدود هنرمندان بزرگ تاریخ ثروتمند بودند. مودیلیانی، ون گوگ و خیلی های دیگه. فکر کنید ون گوگ می رفت کارمند میشد که حقوق کارمندی مرتب داشته باشه! این حرفها مال آدم های متوسطه نه برای اونها که قراره اسمشون باقی بمونه و تازه اگر هم اسمشون باقی نمونه لااقل حسرت به دل زندگی نمی کنند.
بنظر من یکی از بدترین بدبختی های زندگی، همزیستی با حسرت هاست. خیلی بدتر از زندگی نا مرفه داشتنه. شعار نمی دم البته، می گم چون خودم دقیقا همینطور زندگی می کنم. یک آدم یک لا قبا و بی پول که ولی اگه قرار باشه عقب برگرده درست همینطور زندگی می کنه و همان انتخاب های دیوانه وار رو می کنه.
شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 17:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من ترجیح میدم‌ثروتمند باشم و حسرت رویاهام رو بخورم تا گرسنه باشم و به رویاهام برسم.البته شاید هم الان خسته و عصبی هستم برای جوان های مملکتم.این همه جوانی،این همه استعداد،داره هدر میره.