گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند،
گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی.
تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری.
گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.
او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی.
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی و می روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی . . .
«شل سیلور استاین»
حموم رفتن زمان ما :
میرفتیم تو حموم
یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما!
اون یکیو باز میکردیم، مث آب سماور در حال جوش بود!
یه عر میزدیم از سوزش،
مامانمون مى زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر.
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرکِ خشکیده بود، میفتاد به جونمون
تا حدى که چشمامون از کاسه دربیاد!
یعنى ما از نظر مامانمون کثافتى بودیم که میخوایم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوى پاوه کل هیکلمونو غربال گرى میکردن!
بعد از همه اینا جان گُدازترینش کیسه کشیدن بود!
دو لایه از پوستمونو بر میداشتن،
فک میکردن چرکه! باز ادامه میدادن.
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میکردن،
یه روسرى به کله مون، یه یقه اسکى هم روى همش.
بعد از شدت کوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده!!
پ.ن:یادش
به خیر حمومای شب عید وقتی ما بچه بودیم اینجوری بود.حموم بودا.یه چیزی
میگم یه چیزی میشنوید. یادش به خیر. چقدر هم تو آب صرفه جویی میشد. با یه
تشت آب داغ و یه کاسه کوچولو برای ریختن آب. اون کیسه کشیدن ها که به قول
امروزی ها لایه برداری میکرد.هی . به تاریخ پیوست.
با خودمون مهربون تر باشیم .............. !!!!!!
افسردگی و تشویش رو از خودمون دور کنیم.
افسردگی همون خشمیه که نسبت به عملکردهای نا موفق خودمون داشتیم و حالا
به شکلی دیگه به ما بازگشته.
اصلا چرا باید از دست خودمون عصبانی بشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!
چه کاریه .....
اگه در بیزینس ، ازدواج،دوستی،امور مالی،تحصیل و ... شکست خوردیم
باز هم باید به خودمون یادآوری کنیم که ما انسانیم و ممکنه یا اصلا واجبه که
اشتباه کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس یاد بگیریم که خودمونو ببخشیم و با افراد دانا مشورت کنیم تا متوجه بشیم
چطور میتونیم در آینده عملکرد بهتری داشته باشیم ...
براندی
همیشه خندون بودنمونو آرزومندم دوستان ... grin emoticon
آدم بهتر است یک برادر داشته باشد ...
این احساس خوبی است که آدم وقت سفر و خداحافظی ،
پیشانی اش را بگذارد روی شانه مردی که برادرش است ...
یا اگر خواست صورتش را ببوسد ،زبری ته ریش مرد را ...
بر روی گونه اش احساس کند.
آن وقت دلش نمی سوزد که عشقی تو زندگی ندارد.
دست کم محبت خواهر برادری جایش را پر می کند ...
محبت بین خواهر و برادر هیچوقت از بین نمی رود .
تازه، خراب هم نمی شود .
ممکن است آدم با برادرش دعوا بکند ،
ولی ممکن است یک روزی هم آشتی بکند ،
بدون آنکه چیزی خراب بشود.
آدم یک برادر داشته باشد خیلی خوب است . خیلی خوب ... !
فریبا وفی