وقتی باور داشته باشی
که به این دنیا اومدی تا شاد باشی
و دیگران رو شاد کنی،
اون وقت کدو تنبل میشه بهانه شادی و رقصیدن تو مترو توجیه منطقی پیدا میکنه
از صبح که پا میشم با خدا حرف میزنم .
آشپزی میکنم باهاش حرف میزنم.
تو راه که میرم سر کار باهاش حرف میزنم.
همین جور تا وقت نماز.
میرم سر نماز یاد همه عالم میافتم .
بعد هی به خودم میگم خاک وچوکت سر نماز با خدا حرف بزن .
دو دقیقه نشده باز همه عالم و آدم میان وسط نمازم.
شدم دیو وارونه کار.
اینجوری بندگی کردن همین میشه دیگه .
آخرش هم طلبکاریم ازش.
در یک عملیات انتحاری موهامو از ته زدم .
بعد هم اون یه ذره باقیمونده رو دکلره کردم و رنگ روشن زدم .
بار اول بود که این کارو میکردم .
از نگاه بهت زده همسر و بچه ها خنده ام گرفت.
گل پسر اومده میگه مامان چیزی شده؟
اتفاقی افتاده؟
میگم نه چطور مگه؟
نیگام میکنه میگه نه همین طوری پرسیدم.
بقیه هم صلاح دیدن بیشتر نپرسن.
اظهار نظر هم نکردن.
نمیدونم این خوبه یا نه. اما خودم خیلی خوشم اومد.
احساس میکردم یه آدم دیگه از تو آینه بهم نیگا میکنه.
گاهی وقتا دلت میخواد خودت نباشی.
یه نفر دیگه باشی. شاید اطرافت هم تغییر کنه.
با خودم قرار گذاشتم روزی یه پست بذارم . البته شبی یه پست. روزا که اصلا نفسم در نمیاد.
یه نامه بلند بالا برای ریسم نوشتم و همه چی رو توضیح دادم .
یکی از همکارا میگفت یه ذره نقش بازی کن . انقد صاف و یه دست نباش. گفتم نمیتونم . بلد نیستم .
حالا تا چن روز دیگه نتیجه معلوم میشه . تا خدا چی بخواد.
تو فال امروز نوشته بود با دید منطقی که شما دارید مشکلات شما حل میشه .
حالا اگه فردا از کار بیرونم کردن و نشستم خونه بدونید که همه مشکلاتم حل شده اساسی.
بعد اگه خواستید مشکلاتتون رو برام بنویسید تا حلش کنم براتون.
راستی نوشته بود یه سرمایه گذاری مالی هم کردید که نتیجه خیلی خوبی براتون داره و سود زیادی میبرید .
تا حالا که ساعت 8 شبه هیچی به هیچی.به نظرتون امشب تا صبح نخوابم منتظر باشم فرجی میشه؟