هفته گذشته خیلی کار کردم . تو خونه بچه ها با هم درگیر شدن . در محل کار همه چیز به هم پیچیده بود . دوستم وبلاگشو تعطیل کرد بعد یه نفر دیگه گرفته بودش. خسته بودم . از بس شبا دندونامو روی هم فشار داده بدم مشکل پیدا کرده بود . شنبه صبح که داشتم میومدم سر کار به خودم گفتم : چرا اینهمه دارم خودمو اذیت میکنم . میرم با آدم هایی که مشکل دارم سنگ هامو وا میکنم . به دوتا دوست هم پول قرض داده بودم که به روی خودشون نیوردن.
خلاصه ادم ها رو روی کاغذ لیست کردم . اول رییسم . رفتم باهاش دردل کردم . اونم دلداریم داد . راه حل ها رو نشونم داد.
فک کنم انقدر حالم خراب بود که دلش نیومد دعوام کنه .
بعدش دوستم بود . محترمانه بهش گفتم و اونم پول رو با شرمندگی پس داد . نفر بعدی شوهرم بود . میخواستم بهش بگم من شکر خوردم مادر شدم . همسر شدم . تا کی باید جواب کار های کرده و نکرده بچه ها رو پس بدم . مگه فقط بچه های من هستن . میخواستم به بچه ها بگم دیگه نمیخوام مادرتون باشم . قهر کنم برم خونه مادرم . امروز که برای دندونم رفتم دکتر به خدا گفتم خدایا یه کاری کن این دندونه مشکلش جدی نباشه . من دیگه غر نمیزنم . همین هم شد . البته اون حرفا رو نه به شوهرم زدم نه به بچه ها . بین خودمون بمونه ولی واقعا زندگی با سه تا مرد خیلی سخته . خدایا به خاطر سلامتی و دوستان چون برگ گلم شکر.
•
درعصر یخبندان، بسیاری از جانوران یخ زدند و مردند.
خارپشتها که سختی دوران را دریافته بودند، تصمیم گرفتند تا با نزدیکی به هم، خود را حفظ کنند.
وقتی به هم نزدیک می شدند، گرم می شدند، ولی خارهایشان زخمیشان می کرد و عذابشان می داد.
و وقتی از هم دور می شدند، از سرما یخ می زدند و می مردند.
بناچار مجبور بودند انتخاب کنند:
یا خارهای دوستان را تحمل کنند
یا در تنهائی یخ بزنند و نسلشان نابود شود
بهتر دانستند که جمع شوند و گرد هم بیایند
آموختند با زخم های کوچک نزدیکان زندگی کنند
چون گرمای وجودیشان ارجمندتر بود
اینگونه بود که توانستند زنده بمانند
بهترین رابطه، آن نیست که اشخاص بی عیب و نقص گرد هم بیایند
بلکه آن است که هرکس بیاموزد خوبی های دیگران را ببیند و با بدی هایش کنار بیاید
این نوشته از من نیست ولی خیلی قشنگه
دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است.
دو انسانی که جز آن خمیرهی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را میسازد،
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمیپیوندد.
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است.
دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛
اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بیارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد.
عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد؛
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانهی بلندش روز و روزگار را دستی نیست.
عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونهای دیگر میبیند.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بیانتها و مطلق.
عشق همواره با شکآلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.
از عشق هرچه بیشتر مینوشیم، سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.
عشق هرچه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نوتر . . .
دلم میخواست لینکا هامو نگه دارم ولی وقتی دوستم اونجا نیست کار بیخودیه. حذف.
میدونید بدتر از بستن یه وبلاگ چیه . اینکه یکی دیگه بیاد توش بنویسه .
من دوتا وبلاگ اینجوری دارم .
نه دلم میاد حذفش کنم . نه دلم میاد بخونمش