دانشجویی به استادش گفت:
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خداوند پشت کرده باشی او را نخواهی دید . . . !
از پیج فراسوی آگاهی
.
1-پسر: مامان اون خوراکی ها رو بریز تو کیسه فریزر با خودم ببرم باشگاه.
مادر:کیسه قبلی رو چیکار کردی؟
پسر :انداختم دور.
مادر:چرا . اون که تمیز بود.
پسر: مگه یه پلاستیک چنده؟
مادر: موضوع قیمت نیست . اون کیسه رو انداختی سطل آشغال.
آشغال کجا میره . تو طبیعت. 300 سال طول میکشه تا اون کیسه به
طبیعت برگرده.
پسر: مامان چقد سخت میگیری
مادر:
پسر:
2- همسر:میتونیم سفره یه بار مصرف بخریم . هر روز جمع کنیم بندازیم دور
مادر خانه:
مگه شما نمیدونی من روی تولید زباله بیخودی حساسیت دارم .
یعنی هر روز این پلاستیک ها رو بریزیم تو طبیعت .
اصلا نباید این اتفاق بیفته مگر مجبور باشیم.
همسر: بابا این همه میریزن ما هم یکی.
مادر خونه:ما از خونه خودمون شروع میکنیم . بقیه هم سهم خودشون رو داشته باشن.
همسر:
انسان، زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد قدم اول را، "نادر ابراهیمی / چهل نامه کوتاه به همسرم "
آهسته آهسته عقب نشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود
یکباره سقوط نمیکند
یکباره وا نمی دهد
یکباره خسته نمی شود، رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود
و تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.
اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم،
شک مکن که قدم های بعدی را شتابان بر خواهیم داشت ...!