یادمه 6 سالم بود . منزل یکی از بستگان که استخر داشتند میهمان بودیم.
قرار شد بچه ها برن داخل استخر برای آب بازی.
ما رفتیم و مشغول شدیم و بزرگتر ها هم کنار استخر نشستند به صحبت.
نمیدونستم که استخر شیب داره و هر چی میره جلوتر عمیق تر میشه .
مشغول شیطنت بودم و همینطور جلو میرفتم . یه دفعه دیگه پام به کف استخر نرسید .
هر چی تقلا کردم به بالا نرسیدم هی میومدم بالا و هی میرفتم . بزرگترا هم نمیفهمیدن .
یه دفعه دیدم یه نفر بغلم کرد و از آب بیرون آوردم .
صاحبخونه متوجه دستای کوچیک من شده بود که به آب چنگ میزدم .
همین شد که به حد مرگ از آب و استخر میترسیدم .
ولی عاشق شنا بودم .
به نظرم یه معجزه بود که ادما روی آب میموندن.
هرچقدر هم که بقیه سعی کردن شنا یادم بدن در اثر همون ترس مثل سنگ میرفتم زیر آب.
خلاصه گذشت تا 40 سالگی .
دیدم خیلی زشته که با سواد و بی سواد و حتی نوزاد ها بلدن شنا کنن و من نه .
عزمم رو جزم کردم برای یادگیری شنا.
اولین قدم رفتن و ثبت نام برای شنای آموزشی بود .
6 نفر بودیم . که شروع کردیم .
چه معلم ماهی هم داشتیم .
یادمه اولین بار با بازوبند بچه دوستم رفتم .
معلممون یا عادت داشت یا رعایت سنم رو کرد و هیچی نگفت .
خلاصه بقیه هفته ای سه روز میرفتن من هفته ای 5 روز .
خیلی با آب کشتی میگرفتم . انقدر که بعد از کلاس بیهوش بودم.
بعد که شنا یاد گرفتم فهمیدم تمام مشکلاتم برای همون ترسم بوده .با آب میجنگیدم .
درصورتی که باید باهاش همراه میشدم و میرفتم . در واقع باید از آب سواری میگرفتم .
خلاصه گذشت و با چه مشقتی شنا یاد گرفتم .
خیلی خوشحالم که به یکی از بدترین ترس های زندگیم غلبه کردم .
جالبه که انسان قدرت داره از ترس های غیر واقعیش برای خودش دیوار بسازه .
این مطلب از جایی کپی شده است:
می دانم که این را میخوانی. میخواهم بدانی که من این را فقط برای تو نوشتم. بقیه ممکن است فکر کنند برای آنها هم هست. اما نه، این مخصوص توست.
میخواهم بدانی که زندگی آسان نیست. هر روز یک مشکل غیرقابل انتظار با خود دارد. بعضی روزها همین صبحها بلند شدن از رختخواب هم سخت میشود. اما باید با واقعیت روبهرو شوی و باز لبخند بزنی. میخواهم بدانی که این لبخند تو بوده که باعث شده من به راهم ادامه بدهم. هیچوقت این را فراموش نکن، بااینکه ممکن است بدترین اتفاقات و سختترین شرایط برایت پیش بیاید، اما تو شگفتانگیزی. واقعاً هستی.
پس بیشتر لبخند بزن. دلایل زیادی برای اینکار داری.
هیچوقت کامل نخواهی بود. من هم همینطور. چون هیچکس کامل نیست و هیچکس لیاقت کامل بودن راندارد. برای هیچکس همه چیز آسان نیست، همه برایخود مشکلاتی دارند. تو هیچوقت نمیفهمی که بقیه چه میکشند. آنها هم نمیفهمند که تو چه مشکلاتی داری. همه ما جنگهای خاص خودمان را داریم.
اما این جنگها برای ما همزمان اتفاق افتاده است.
وقتی کسی به شما بیاحترامی میکند و میگوید کاریرا نمیتوانی انجام دهی، به خاطر داشته باش که آنها از درون محدودیتهای داخل مرز خود صحبت میکنند. توجهی به آنها نکن. دلسرد نشو. در این دنیای دیوانه که سعی دارد تو را شبیه بقیه آدمها بکند، جرات داشته باش که خودت را نشان دهی. و وقتی برای اینکه با بقیه فرق داری به تو خندیند، تو هم دقیقاً همانطور به آنها بخند.
یادت باشد، جرات ما همیشه هم شیر غران نیست، گاهی آن زمزمه آرامی است که آخر شب میشنویم، "فردا دوباره امتحان میکنم." پس قوی بایست. برای آنهایی که بهترین استفادهها رااز اتفاقاتی که برایشان میافتد میکنند، همیشه بهترین اتفاقات میافتد.
شهریار محرز
یه خانم همراه با شوهرش که خیلی بد حال بود
و شدیدا استفراغ میکرد اومده بودن اورژانس.
ازش پرسیدن چی شده؟
خانم بیمار گفت هیچی حاجی مگس خورده
دکتر میگفت خوب مگس خورده درست
ولی این حال کسی که مگس میخوره نیست ...
خلاصه بعد از کلی زحمت زیر زبون خانومش رو کشیدیم
اون هم گفت(این قسمت رو با لهجه غلیظ بخونید) :
حاجی مگس خورد اینجور نشد که
بعدا که بچه هام تو دهنش پیف پاف زدن این جور شد!!!!!!!!
آیا تابحال کسی را دیدهاید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیدهاید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن
نیستند؟
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار
خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک
شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با
موقعیتهایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز
میدهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»
شهریار محرز