من یه شوخی قدیمی با خدا دارم.اونم این که به هرکس هر نصیحتی کردم سرم اومده.معمولا به دوستانی که وبلاگ هاشون رو رها میکنن و میرن تو اینستا مطلب میذارن کلی نصیحت میکنم.میگم اینستا دروغه.تظاهر هست.وبلاگ اصیل هست.رهاش نکنید.حالا جوری شده که همش تو اینستا هستم.فرت و فرت مطلب میذارم.حالا این جا هم بنویسم که مدیون نشم.تو فضای مجازی پر شده از ماجرای خانمی که برای سرطان زبان از مردم پول درخواست کرده و براش میلیاردی پول جمع شده و اطرافیانش سو استفاده کردن.و بعد از مرگش هم بدون این که به مردم اطلاع بدن درخواست پول کردن و حالا که جریان لو رفته با کارت دارن پول ها رو از حساب بیرون میکشن.علاقه ای به دونستن جزییات ندارم.درباره کلیاتش هم همینطور.حرفم چیز دیگه است.پول کم هست.الان خیریه های مردمی به شدت مشکل دارن.پوشک.وسیله.لباس.غذا.کهریزک.محک. بهنام دهش پور.مهرآفرین. دست های مهربان...
در خانه اگر کس است،یک حرف بس است
والسلام.
سلام.تو اینستا پست گذاشتم برای بلک فرایدی.اگر تونستید اون جا بخونید.عکسش قشنگه.البته هیچ ربطی هم به بلک فرایدی نداره.خوب جونم براتون بگه ما هالوین جشن میگیریم.کریسمس جشن میگیریم.پس نمیشه بلک فرایدی نداشته باشیم که.بلک فرایدی بگیرید.خیلی هم خوبه.فقط از تولیدی ها و پوشاک ایرانی خرید کنید.چه کاریه وقتی کارگر ما نون نداره تو سفره اش ما نون بیار ترکیه باشیم.در زمینه پوشاک تولیدی های ایرانی خیلی خوب عمل کردن.اگر بتونید چند نفر با هم خرید کنید و نیم جین و یه جین بخرید هم به نفع جیب خالی خودتون کار کردید هم به نفع جیب خالی کارگاه ها و فروشنده هایی که چک برگشتی میخورن.اگر هم تک میخواهید هستن فروشنده هایی تو اینستا که همون جنس ها رو یه کم گرونتر میدن.ولی ایرانیه.مسلما ما گوشی و لوازم برقی رو ترجیح میدیم اگر بتونیم خارجی بخریم.ولی لباس چرا؟وقتی با همون کیفیت ایرانیش هست. میخواهیم پز مارکش رو بدیم؟والا.هی گفتید برگرد منم برگشتم دیگه.اگر از احوالاتم جویا هستید همین که شیمی درمانی نمیرم شکر.عوارض بی حسی دست وپا هنوز هست.کماکان وسایل پرت و پلا میشه.فقط تک چرخ دیگه نمیزنم.یه کم راه میرم بعد دنیا میچرخه ولی من نمیچرخم.
سلام.برگشتم.اون هفته که شیمی بود طبق معمول درد و ناراحتی هم بود.خدا رو شکر گذشت.البته یه سری اشکالات عجیب و غریبی هست.مثلا پاهام از زانو به پایین آتش به اختیار شده.هر طرفی دلش بخواد میره.منم نمیدونم کجا میخواد بره.والا.وقتی پایین میریم برای پیاده روی همسر رو سفت میگیرم. وگرنه باید از لای بوته ها پیدام کنه.
دست ها هم سر انگشت هاش بی حس هست . هر وقت چیزی رو برمیدارم آنچنان پرت و پلا میشه که اطرافیان سپر دست میگیرن.در واقع ترجیح میدن من همون بافتنی و قلاب بافی کنم و دست به وسایل دیگه نزنم.وقتی هم که از روی مبل میخوام بلند بشم به قول همسر یه تک چرخ میزنم بعد صاف میشم.خلاصه اینا هست ولی خدا رو شکر درد ندارم.تا بعد هم خدا بزرگه.
دوستان آخرین مرحله شیمی درمانی هست.دعا کنید به خیر و خوشی بدون عارضه بگذره.دفعه قبل به خدا رسیده بودم از درد.تحریم باشه،کرونا باشه،این درد هم باشه.چی بگم.هر چه از دوست رسد نیکوست.
روزی که قراره برم برای شیمی درمانی یه خورده قر و قاطی هستم.صبح یه کم مرغ پختم با آبش یه کم سوپ برای شب که سبک و راحت باشه.یه قورمه سبزی هم برای پسرا.وقت اضافه کردن ترشی قورمه به همسر گفتن این خورشت نه بو داره نه شکلش شبیه قورمه سبزی شده.جریان چیه.همسر هم اومد نگاه کرد گفت آره.گفتم صبح بسته قورمه درآوردی دیگه.از تو کیسه خودش.گفت یادم نیست.خلاصه یه کم که کندوکاو کردیم دیدم اسفناج هست.خلاصه دوباره یه بسته قورمه پیدا کردیم و بالوبیا گذاشتیم بپزه.گوشت های اون یکی رو در آوردیم ریختیم تو این یکی.ترشی و تمام.نه خانی اومده و نه خانی رفته.بعد هم پسرا کلی خوششون اومد از طعمش.حالا در روزای عادی که میذارم حسابی جا بیفته انقدر استقبال نمیشد.اون یکی هم تبدیل شد به آلو اسفناج.برای امروز خودمون.