حدود دو هفته قبل،احساس کردم چشم چپم،مشکل داره،دیدش خوب بود، ولی یه نقطه های سیاه متحرک میدیدم، هی گفتم برم دکتر،نرم دکتر، آخر چهارشنبه هفته قبل،رفتم پیش چشم پزشک .خیلی معاینه کرد. هی رفت چپ،هی رفت راست .دوباره برگشت .
گفتم بختت که بلنده،حتما یه عیب تپل کرده .
دیدم رو هم آزمایش کرد،تغییری نداشت .
گفت، مایع زجاجیه چشمت غلیظ شده،این لکه ها رو میبینی،یه قطره میدم،یه هفته استفاده کن، بیا دوباره .
اگر بیشتر شد،برق دیدی، دیدت کم شد،به فکر این جا اومدن نباشه،یه راست برو اورژانس بیمارستان فارابی .
تا این جاش بگید خوب .
دوستان،چند کلمه، با توجه به موقعیت براتون بگم .فرشته مرگ،همیشه روی شونه انسان نشسته،پس فرار کردن ازش بیهوده است.در واقع مرگ هر آدمی،با تولدش،به دنیا میاد .اگر خارج میشید از شهرهاتون،برای آرامش اعصاب باشه،نه فرار از مرگ.اینو بپذیرید .
بعد نمیدونم چرا کسانی که سنی ازشون گذشته،بیشتر میترسن، یعنی گذراندن سال ها، باعث نشده با مرگ خو بگیرن ؟
ما رفتن نزدیکانمون و عزیزانمون رو دیدیم .
روزهای خیلی بد رو با داستان سرایی گذروندیم و تاب آوردیم.
حالا هم باید تاب بیاریم .در واقع،دشمن چشم به همین دوخته،منتظره که ما کم بیاریم،بترسیم ، قصدش همین هست که نقطه به نقطه میزنه .قصدش ارعاب هست .
روزگار سختی است نازنین، و جنگی نابرابر،از هر دو سو ،آدم های عادی میمیرن .
نمیدونیم فردا برامون چی خواب دیده،شاید بهتر، شاید بدتر .
از زمان جنگ ایران و عراق،فهمیدم هیچ کس به فکر آدم های عادی نیست،ما جز خدا هیچ کسی رو نداریم .بقیه اش هم جرف مفت هست .
این ترامپ تاجر هم،هزار مدل حرف زد،هی گفت با ایران دوستیم،میخوام مشکل رو حل کنیم ، از اونطرف به اسراییل چراغ سبز نشون داد .
اسنپ تلفنی
021 1551
تپسی
021 1630
این روزا،جی پی اس ها مسیر رو نشون نمیدن.اگر جایی کارتون گیر افتاد و خواستید اسنپ و تپسی بگیرید،به این شماره ها زنگ بزنید،آدرس مبدا و مقصد رو بدید،براتون اس ام اس میاد،با قیمت،و زمان رسیدن ماشین.کارتون راه میفته.
البته اون ۰۲۱، باید اولش باشه .نمیدونم چرا رفته تهش
از چهل سالگی که میگذری،یه دفعه میبینی به تغییراتی تو بدنت به وجود اومده،زود چاق میشی،راحت لاغر نمیشی،چشمت پیر چشمی شده،دقیقا هر ده سال که میگذره،یه دفعه چند پله افت میکنی،این جا رو بهش میرسی،اون جا عیب میکنه،اون جا رو درست میکنی،این طرف عیب میکنه .کم کم حرفات با دوستات میشه حرف دکتر و درد و دارو .
دیروز صبح،عینک برداشتم به چشمم زدم،بعد دیدم یه چیزی جلو چشمم هی میره و میاد.گفتم به سلامتی،یه عیب جدید پیدا کردم.
عینکم رو برداشتم،چشمام رو ریز کردم،دیدم یه مورچه داره روی شیشه اش راه میره .فوتش کردم،چشمم درست شد.
خدا رو شکر .فعلا جستم.
تا پیامی دیگر و پستی دیگر در باب دردهای کهنسالی،بدرود.