| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
اومدم،آب و جارو کردم،یه کم به وبلاگ دوستان فعال سر زدم.چقدر دلم براش تنگ شده بود،برا وبلاگ ،برا دوستان،
یه گروه دارم تو تلگرام،یه کانال درباره لوسیفر.
گاهی وقتا یه حرفایی دارم،که نمیدونستم کجا بزنم.الان که برگشتم وبلاگ، دیدم خونه اولم همین جا بوده .
سر فرصت میام براتون میگم.
چند سال بعد، یک شب یلدا، در زمانهی رونق کسبوکار و وفور نعمت و شادکامی، به امشب فکر میکنم و به تمام یلداهایی که در تاریکی گذشت.
شبهای تاریک میگذرن. اگر عمر آدم قد بده میبینه که شبهای تاریک بالأخره میگذرن.
کانال تلگرامی آبی بیکران
شب یلدا هم رفت تا پیش درآمدی برای بهار باشه.تا بدونیم سرما تموم میشه،شب میره،روز میاد،رویش و شکفتن در پیش هست .
یلدا مبارک.
صبح که قهوه خوردم،تفاله اش رو نگه داشتم،با چند قطره گلاب نرم کردم،رفتم تو حمام،مالیدم به صورتم،همزمان موبایلم هم داشت موسیقی پخش میکرد.اومدم بیرون،دیدم لوسی،سیخ نشسته به آیفون نگاه میکنه،تصویر آیفون هم روشن بود،پشت در هم کسی نبود،حالا بر فرض که کسی هم بود،نمیتونستم اون شکلی برم دم در.
از همون اول ازدواجم،فهمیدم که مسولیت شاد کردن من،با خودم هست.فکر کنم از سال دوم بود که برای خودم در روز تولدم کادو خریدم.کمی که گذشت و اوضاع مالی بهتر شد،هدیه های تولدم،تبدیل به تکه های کوچک طلا شد،و به یادگار ماند.با خودم میگفتم برای تولد ۶۰ سالگی،یه کادو حسابی برای خودم میخرم .ولی عجله کردم ،و امسال خریدم.حالا نه الزاما خیلی گرون،ولی خیلی دوستش دارم،و شاد شادم .❤️❤️❤️