این سه شنبه،فیلم آدت نمیکنیم.فیلم خوبی بود فقط خیلی داد میزدن.کلا ساختار قشنگی داشت.در ضمن اگر میخواهید یه فیلم فروشش خوب بشه ، حتما یه چند روز تو ،،،قیف بکنیدش،والا ،امتحان کنید.
چند وقتی هست که یه فیلم جالب تو دنیای مجازی میچرخه،حتما دیدید،که آدم ها بر عکس اهن و تلپشون که به نژادشون افتخار میکردن،معلوم شد در DNA خودشون چقدر از نژاد های دیگه قاطی دارن،یعنی همه این چیز هایی که بهش افتخار میکنیم هیچه،هیچ کدوم واقعی نیست،من ایرانیم من ترکم من کردم،کی میتونی ثابت کنه که نژادش با افغان ها و پاکستانی ها، هندی ها مخلوط نشده،حتی با نژاد های دیگه،جالبه،شاید اگر این تحقیقات در زمان هیتلر انجام میشد،چی میشد.چقدر بر اساس نژاد پرستی تو دنیا جنایت شده،سفیدا سیاه ها رو کشتن،سیاه ها سفیدا رو،زردا هم هر دوشون رو،چقدر براساس جغرافیا انسان کشته شده.آقای قمشه ای یه اصلی داره به نام اصل این همانی،این جا هم میشه گفت این همانی،یعنی شما که سفید پوستی از ژن های سیاه پوست داری،در واقع همانی.اگر همه این مطلب رو درک میکردن شاید این هم گرفتاری نداشتیم.البته با شناختی که از طبیعت بشر میره اون وقت هم یه بامبولی بر ای برتری جویی پیدا میکرد،مثلا اونا که دماغشون کجه بهتر از اونایی هستن که دماغشون راسته، دروغ میگم؟
پست قبلی درباره خود کشی بود،این یکی روی سخنم با والدین هست.والد عزیز،شما در مقابل فرزندت مسوولی،اگر اینقدر بهش گیر دادی و الکی به اسم این که میترسم فلان بشه و میترسم چنان بشه،عرصه رو بهش تنگ کردی که خواست از یه روزنه کوچک فرار کنه مسوولی.اگه فکر کرد با ازدواج از دست بکن نکن هات خلاص میشه مسوولی.یادمه پسر کوچکم مهد کودکی بود،یکی از والدین هم روانشناس بود و دعوتش میکردن برای صحبت.یه درس بزرگی بهم داد،گفت وقتی بچه میخواد یه کاری بکنه،اول ببینید برای خودش ضرر داره،بعد ببینید به دیگران صدمه میزنه،اگر این دوتا مشکل رو نداشت اجازه بدید انجام بده.ما باید در کنار فرزندان باشیم،دیگه دوره تهدید و ارعاب گذشته،میخواهید بدونید بگم حتی برای ما هم که بچه های 40 سال پیش هستیم اینا جواب نمیداد،پس درکشون کنیم و در کنارشون باشیم.گاهی وقتا گل پسر میاد با من درد دل میکنه،بهش میگم مامان جان،یادت باشه داری با مامانت حرف میزنی،نه با دوستت،یه ذره سانسور کن.شما درصورتی میتونی فرزندت رو از خطرات نجات بدی که در کنارش باشی و از کارهاش خبر داشته باشی.امروز یه مقاله تو ف،یس خوندم درباره دانش آموزان دبیرستان،مغزم سوت کشید،واقعا اسم این خانواده ها رو چی میشه گذاشت،همش هم مشکل مالی نیست،برمیگرده به مشکلات اخلاقی،آخه چی فکر میکردی که بچه دار شدی،یکی این جوری تو دنیا کمتر بود واله برای همه بهتر بود.چی بگم که از ماست که بر ماست.با رفتار های خارج از عرف و شرع زندگی میکنن،بعد که بچه از اونا تقلید کرد شاکی میشن،فکر میکنن بجه نمیفهمه،اون والد نفهمه.یه خورده درباره بچه دار شدن بیشتر فکر کنیم.
یه خورده دلم پر بود تند نوشتم.باشد که پند گیریم.
این مطلب رو برای اونایی مینویسم که بهش فکر میکنن.برای اونایی که فکر میکنن به آخرش رسیدن.برای اونا که فکر میکنن دیگه کاری ندارن.سن بلوغ و نوجوانی برای همه دوران سختیه.بدنت دچار تغییرات عجیب و غریب شده،دنیات کوچک و تنگه ولی مشکلاتت بزرگ،یه دفه انگار شروع میکنی به زبون چینی حرف زدن،چون کسی نمیفهمه چی میگی،هر چیزی هم که میگی یه جور دیگه فهمیده میشه،از اون طرف درس های حجیم و بی خود،از این طرف درگیری مدام با خانواده،من فرزند آخر خانواده بودم و با پدر و مادرم تقریبا 35 سال اختلاف سنی داشتم.الا ن خانم ها تازه در سن 35 سالگی فرزند اول رو میارن،ولی زمان ما سی و پنج سال اختلاف سنی یعنی والدینی که بچه دار ی ها رو کردن و ا ونا رو سر و سامان دادن و حالا چون بیکار و بازنشسته هستن نشستن نگاه میکنن تو یه نوجوان کی میری، کی میایی،چی میخوری،کی میخوابی،دوستات کی هستن،تو جایی نرو دوستات بیان و...
تقریبا میتونم بگم به عنوان یه نوجوان اینا رو به چشم شکنجه میدیدم.خیلی به خودکشی فکر میکردم ،حتی به روش هایی که راحت تر و کم درد تر باشه،اما تو فکر بودم که یه تحقیقی درباره کسانی که خودکشی میکنن داشته باشم.
قصدم از خودکشی این بود که راحت بشم،فک کردم نکنم اون طرف برم بعد عاقبتم بشه مثل عاقبت یزید،شایدم بدتر،
خوندم و خوندم و خوندم.الان نمیتونم آدرس بدم چی خوندم،کجا بود،اما خوب چون کرم کتاب بودم دنبال مطالب گشتن برام راحت بود،در کل رسیدم به این که کسی که خودکشی میکنه تا آخر عمر طبیعی خودش،در تاریکی محض در برزخ میمونه،از نظر دینی هم کسی که خودکشی میکنه بدترین گناه رو انجام میده چون هدیه خداوند رو پس میزنه،تا جایی که حتی میتونن مانع دفنش در قبرستان مسلمانان بشن.چند سال پیش پسر یکی از آشنایان دور خودکشی کرد،پسر بسیار خوبی بود،پدر و مادر هر دو تحصیل کرده بودن،پدر دکترای مکانیک داشت و استاد دانشگاه،از اول مشخص بود که پسر استعداد چندانی در درس خوندن نداره،متاسفانه کار به جایی رسید که خودکشی کرد.بعد از این جریان مادرش دیگه آدم درست و درمونی نشد.هنوز که هنوزه براش سر سفره بشقاب میذاره.تولدش رو جشن میگیره.حالا تو دلش چه خبره فقط خودش میدونه و خدا.
این همه گفتم که ای خلایق،بدونید و آگاه باشید،بعد از خودکشی نه مشکل خودتون حل میشه نه مشکل خانواده،این از عاقبت خودتون،اونم از عاقبت خانواده تون،پس هیچی درست نمیشه.کمی صبر کنید،میبینید به مرور زمان دنیاتون به اندازه مشکلاتتون بزرگ میشه،بعد میتونید از پس همه شون بربیایید.
باشد که همگی رستگار شویم.
می دانم که این را میخوانی. میخواهم بدانی که من این را فقط برای تو نوشتم.
بقیه ممکن است فکر کنند برای آنها هم هست.
اما نه، این مخصوص توست.
میخواهم بدانی که زندگی آسان نیست.
هر روز یک مشکل غیرقابل انتظار با خود دارد. بعضی روزها همین صبحها بلند شدن از رختخواب هم سخت میشود. اما باید با واقعیت روبهرو شوی و باز لبخند بزنی. میخواهم بدانی که این لبخند تو بوده که باعث شده من به راهم ادامه بدهم. هیچوقت این را فراموش نکن، بااینکه ممکن است بدترین اتفاقات و سختترین شرایط برایت پیش بیاید، اما تو شگفتانگیزی. واقعاً هستی.
پس بیشتر لبخند بزن. دلایل زیادی برای اینکار داری.
هیچوقت کامل نخواهی بود. من هم همینطور. چون هیچکس کامل نیست و هیچکس لیاقت کامل بودن راندارد. برای هیچکس همه چیز آسان نیست، همه برایخود مشکلاتی دارند. تو هیچوقت نمیفهمی که بقیه چه میکشند. آنها هم نمیفهمند که تو چه مشکلاتی داری. همه ما جنگهای خاص خودمان را داریم.
اما این جنگها برای ما همزمان اتفاق افتاده است.
وقتی کسی به شما بیاحترامی میکند و میگوید کاریرا نمیتوانی انجام دهی، به خاطر داشته باش که آنها از درون محدودیتهای داخل مرز خود صحبت میکنند. توجهی به آنها نکن. دلسرد نشو. در این دنیای دیوانه که سعی دارد تو را شبیه بقیه آدمها بکند، جرات داشته باش که خودت را نشان دهی. و وقتی برای اینکه با بقیه فرق داری به تو خندیند، تو هم دقیقاً همانطور به آنها بخند.
یادت باشد، جرات ما همیشه هم شیر غران نیست، گاهی آن زمزمه آرامی است که آخر شب میشنویم، "فردا دوباره امتحان میکنم." پس قوی بایست. برای آنهایی که بهترین استفادهها رااز اتفاقاتی که برایشان میافتد میکنند، همیشه بهترین اتفاقات میافتد.
یادداشت های یک روانشناس
شهریار محرز