یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

به خورشید سلامی دوباره خواهم داد...

سلام.روز شنبه تون به خیر.خیلی وقته یه حرفایی ذهنم رو مشغول کرده .درباره وبلاگ نویسی.نوشتن وبلاگ یه رابطه دو نفره است.من مینویسم.شما میخونی.کلماتی که از ذهن من اومده ذهن شما رو دچار تغییر میکنه.در واقع خوراک ذهن کلمه و تصویر هست.خوب تا این جا یعنی حرفی داشتم و در ارتباط با شما بیان کردم.تغییر هم بوجود آوردم.یا بد یا خوب.یا ناامید شدید و یا حالتون بهتر شد.بعد یه دفعه به این تنیجه میرسم که دیگه بسه.باید یرم .وبلاگ رو ببندم یه جای دیگری بنویسم.هر وقت این اتفاق میافته احساس میکنم طرف که بهش اعتماد کردم و اجازه دادم به درونم نفوذ کنه بهم خیانت کرده.وسط کار پا در هوا ولم کرده رفته.البته میدونم واکنش افراطیه.اما به شدت احساس میکنم.احساس رها شدگی.قبلا هم یه بار دیگه گله کرده بودم از بستن وبلاگ.اینم بار دوم.نظر شما چیه؟نویسنده وبلاگ میتونه بگه وبلاگ خودمه دلم نمیخواد بنویسم.میخوام ببندم.البته گاهی وقتا انقدر مزاحمت برای صاحب یک وبلاگ به وجود میاد که مجبور میشه.اون بحثش جداست.برادر من،خواهر من،نکنید این کارو.از من گفتن.

کتاب هایی که خوانده ام

«مانند تمام وعده‌های غذایی که داشته‌ام، نمی‌توانم تمام کتاب‌هایی را که خوانده‌ام به‌یاد آورم. با این‌حال، آن‌ها مرا ساخته‌اند.»

رآلف وآلدُو

فارسی شکر است

در اپ طاقچه تعدادی کتاب رایگان برای خوندن ارایه میشه.یکی از این کتاب ها به نام فارسی شکر است از محمدعلی جمال زاده.حتما بخونید.

تمدن



چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ  گربه و سگهای بدبختو میزدن؛ ولی الان می بینیم تو هر کوچه ای براشون غذا میذارن کنارپیاده روها. 


همین چند وقت پیش یکی موهاش عجیب بود، تیکه بارونش می کردیم؛ ولی الان می گیم دوست داره این تیپی باشه مدل موش چه ضرری به ما می رسونه آخه به ما چه!


همین چند وقت پیش کسی کمربندشو پشت فرمون می بست بهش می گفتیم بچه سوسول؛ ولی الان ماشینو روشن می کنیم اول کمبربندمونو می بندیم می گیم واسه سلامتمون واجبه!


همین چند وقت پیش زنی متارکه میکرد بهش می گفتیم بیوه و همه میزدن تو سرش؛  ولی الان می گیم ببین چی کشیده که جداشده، خداصبرش بده شاید منم جای اون بودم همینکارو میکردم!


همین چند وقت پیش می گفتیم ترکها ... رشتیا ... اصفهانی ها ... لُرها ... قزوینی ها ... فلانن و براشون جوکهای آنچنانی می ساختیم؛ ولی الان می گیم همه ما ایرانی هستیم و همه ما از یک آب و خاکیم!


همین چند وقت پیش یکی حرفی خلاف میلمون میزد می ریختیم تو صفحه های اینترنتش و انواع فحش های .... را نثارش می کردیم؛ ولی الان اگر کسی هم اینکارو بکنه میریم و بعنوان یک ایرانی ازش پوزش می خواهیم!


همین چند وقت پیش تا همسایمون مهمونی و پارتی می گرفت زنگ می زدیم 110 و می فروختیمشون و پشت چشمی کلی هم بهشون می خندیدیم؛ ولی الان می گیم جووونن بذار تفریحشونو بکنن و میریم زنگشونو میزنیم می گیم بی زحمت ساعت 12 شب دیگه تعطیلش کنید و همسایمونم 12 نشده تعطیل میکنه!


همین چندوقت پیش هر چرت و پرتی بهمون می گفتن قبول می کردیم و به دیگران هم انتقالش می دادیم؛ ولی الان هر حرفی را که می شنویم سریع می گیم منبع معتبرشو اعلام کن!


همین چندوقت پیش واسه پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالمون می شدیم؛ ولی الان می گیم چیش به من و تو میرسه ؟! کل کل می کنیم و آخرش عذرخواهی می کنیم!


همین چند وقت پیش کسی نظرش باهامون مخالف بود هشتر و پشترش می کردیم؛ ولی الان می گیم خوب اینم نظرش اینه؛ هرکی نظرش برای خودش محترمه!


همین چند سال پیش بود که یکی از تفریحات ملت این بود که تو خیابون یا پارک تو چش هم خیره بشن و یکی بگه چیه؟ هان؟ و دعوا رو شروع کنن؛ و ملت هم وایمیسادن از تماشای این دعوا لذت میبردن؛ ولی الان می بینیم خیلی کم دعواهای الکی اتفاق میوفته و وقتی تنه مون می خوره به هم، دوتامون زود از هم پوزش می خواهیم!


تا چند وقت پیش روز جمعه یا تعطیلی همه ی پارک ها و پارک های جنگلی تبدیل میشدن به سفره ای از زباله های رنگارنگ؛ اما الان بیشتر مردم وقتی میخوان بساطشون رو جمع کنن که برن آشغالهاشون رو میریزن تو کیسه ی زباله و میذارن تو سطل آشغال!


همین چند وقت پیش بچه دار که می شدیم پدر بزرگ و مادر بزرگمون سریع خواب می دیدن،  یکی اومده تو خوابشونو و گفته نام بچتو فلان بذار و ما هم خوشحال می شدیم و می ذاشتیم؛ ولی الان می گیم؛ ببخشید سردلتون سنگین بوده شب، خواب ناجور دیدین! تو دلمون میگیم. اون نامی که دلم بخواد میذارم رو بچم!


همین چند وقت پیش عمراً فکر نمی کردیم ملت با فرهنگی، بتونیم باشیم...

 ولی داریم می بینیم که آهسته آهسته داریم می شیم!

و به اصل و سرشت و تمدن خودمون برمی گردیم!


و اینها همش از نشانه های باسوادشدن اکثریت جامعه و اشتراک گذاری مطالب سودمند و آموزنده در شبکه ها و گروه های مَجازی اجتماعیه. 


شاید هنوز خیلی راه مونده تا بطور کامل بافرهنگ بشیم ولی همینکه آغاز کردیم خیلی خوبه، خیلی خیلی زیاد هم خوبه!


هی نگیم مردم ایران فلانن ، بیسارن ........

 مردم ایران یعنی من، یعنی تو!


 تو مطالعه کن، رفتارهای اجتماعی نامناسبت رو اصلاح کن و به منم یاد بده که همینکارو بکنم، با مهربانی؛ نه با لحنی که "تو بی فرهنگی و من باسواد و متمدن"!



مطالعه کنیم و به هم کتاب هدیه بدهیم ...



متن برگرفته از تلگرام.

کتاب

سلام .با یک اپلیکیشن آشنا شدم که بد نیست به شما هم معرفی کنم.قبلا عضو یه گروه کتابخانه بودم که کتاب های صوتی و پی دی اف رو به اشتراک میگذاشت.استفاده هم میکردم ولی ته دلم راضی نبود.فکر میکردم حق نویسنده و ناشر نادیده گرفته میشه،از طرفی خیلی هم کیفیت جالبی نداشت و چشمم زود خسته میشد.تا اینکه از طریق کتاب های یه نویسنده با طاقچه آشنا شدم.خیلی راحت روی سیستم نصب میشه و خود نویسنده کتابش رو به اشتراک میگذاره.تعدادی کتاب رایگان داره و تعدادی هم کتاب با پرداخت هزینه.البته مبلغ پرداختی کمه و نسبت به قیمت اصلی کتاب حدود نصف قیمت.گاهی وقت ها همون هم تخفیف میخوره و در حدود 2000 تا 3000 تومن درمیاد.خلاصه از وقتی باهاش آشنا شدم کلی مشعوف شدم.تا حالا یه کتاب معلم پیانو و پیرمرد صد ساله که از قطار بیرون پرید و دختری در قطار رو خوندم.هر سه کتاب هم کتاب های خوبی بودن،حالا از من گفتن.دیگه خودتون میدونید.