امروز یه فیلم قشنگ دیگه هم دیدم.به نام woman in gold.حتما ببینید.
امروز برای دومین بار فیلم اتاق رو دیدم.بسیار زیبا و لطیف.البته خود فیلم درباره خشونت هست ولی خشونتش پنهان و لطافتش آشکار هست.به نام Room.
درباره همسر بگم روزای اول که وارد تلگرام شده بود همه فامیل و دوستانش میومدن و بهش تبریک میگفتن.همسر هم به هیچکدوم جواب نمیداد.گل پسر میگفت بده پدر.جواب سلام رو باید داد.حداقل یه گل بذار براشون.
میگفت مگه من مثل شما بیکارم با این همه آدم سلام علیک کنم.
در نتیجه گل پسر روزی دو سه بار به موبایل پدرش سر میزد و برای دوستان گل میگذاشت.
همون اول کار در تعداد زیادی از گروه ها عضوش کردیم.
دو روز بعد همه رو لفت داد که مگه من بیکارم مثل شما تو هرگروهی سرک بکشم.همه هم تکراری.
خودش چند تا کانال پیدا کرد که درباره اتفاقات قدیم بود.اینا شدن کانال های محبوبش.هم برامون میخونه هم فور وارد میکنه.ما هم مثل آدمای نجیب خوشحالی میکنیم از دیدنشون.
دادن گوشی هوشمند به دست همسر برای من یه فایده مهم داشت.کنترل تلویزیون رو ازش پس گرفتم.از وقتی که خونه میومد این کنترل دستش بود .حتی موقع خواب هم ازش جدا نمیشد.حالا به سلامتی اصلا دنبالش هم نمیگرده.اینم از فتح نوروزی من.
بهار نو مبارک باشه.
حافظ میگه:
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در بر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
خوب.ما یه خورده عید دینی رفتیم و اومدن.بقیه اش هم خدا رو شکر میگذره.از خبرای جدید این که برای همسر گوشی هوشمند خریدیم.من و بچه ها.خلاصه وارد این جرگه شد.حالا انقدر جذب دنیای مجازی شده که به زور ما رو میبینه.همش به ما اخم میکرد وقتی مشغول بودیم.حالا از این گروه به اون گروه و از این کانال به اون کانال،اول میخواست به زور به من بده.منم که الان همه دنیای مجازیم به تبلت منتقل شده و حوصله جابجایی ندارم.از گوشی غیر هوشمندم هم بسی راضیم.طفلک مثل ساعت کار میکنه و شارژش هم تموم نمیشه.شاید یک هفته طول بکشه تا خالی بشه.خلاصه به زور وارد شد.حالا خدا رو شکر 4 تایی سرمون تو گوشیه و هیچ کس با کسی کاری نداره.
اینم از خبر جدید.
مشغول خونه تکونی هستم.یه دفعه دلم برای دوستان مجازیم تنگ میشه.دوساعت با اونا میگذرونم.دوباره احساس عذاب وجدان میکنم.میرم سراغ خونه تکوندن.دوباره برمیگردم.نتیجه این که با وجود یکماه شروع کردن هنوز تموم نشده این چاه ویل.همه متعجب که چرا تموم نمیشه.به خودم قول میدم کارای باقی مونده رو بعد از عید انجام بدم.البته یه دستم هم به کارای هنریه.آخه واجبه تو این آشفته بازار.
شادی و لذت تنها چیزیه که تو زندگی خفقان آور این روزگار باید به دنبالش باشیم اما آیا به هر قیمتی باید هر چیز و هرکسی رو امتحان کنیم که به شادی ها یی که سرانجامی جز رنج و درد و خفت و اشک ندارن برسیم!؟ مثلا" اگه الان به شما یه سرنگ مورفین بدن بخودتون تزریق میکنین که چند ساعت شاد باشین ولی بعدش تا ابد معتاد و دردمند مورفین باشین و از اجتماع سالم طرد بشین، در اینمورد میپذیرین با عقل جلو نرین و فقط تن به احساساتتون بدین!؟ و یا گاهی چنان واقعیت وجودتون رو با خودستایی ها و اغراق درمورد ظاهر و شخصیت واقعی تون شور میکنین که دیگه خودتون هم نمیتونین تشنگی خودتون رو رفع کنین، چه برسه به دیگرانی که اطرافتون هستن! همه ما زخمهایی داریم اما چرا خودمون هم با حماقتها و عجولانه جلو رفتن هامون روش نمک بپاشیم!....
Shayan Aryamanesh