ﻭﺍﮐﺮ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﻭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﺎﯼ ﻣﮑﺰﯾﮑﯽ ﻭ
ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﻪ،
ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺑﮕﺮﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﻍ ﺁﺑﻌﻠﯽ ﻭ
ﺷﺮﺍﺏ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﻭ ﺷﺮﺑﺖ ﺳﮑﻨﺠﺒﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﭘﺎﯼ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﻭ
ﺭُﺏ ﯾﮏ ﻭ ﯾﮏ!! |:
یادش به خیر ما که جوون بودیم شماعی زاده یه آهنگ داشت که میگفت:
ای دختر همسایه دیوار به دیوار
دستتو بده به دست من یک دو سه بشمار
نه یک بار که صد بار
بپر اینور دیوار
حالا باید به دوستان بلاگفا بگیم دستتون رو بدین و بپرین اینور دیوار
موضوع انشا
شب یلدای خود را چگونه گذراندید.
ساعت 7 بود که به خانه رسیدم . ازصبح کمی فین فین داشتم . به خانه که رسیدم دیدم پسر کوچیکه چند برابر من فین فین میکند . پس بساط بخور آویشن را رو به راه کردم . گل پسر نالان در رختخواب افتاده بود . در بازجویی های دقیق کاشف به عمل امد که عرق داشته لباسهایش را در اورده و بین دو کتفش شدیدا اسپاسم دارد و گرفته است . با پماد رزماری به سراغ این یکی رفته و پس از کمی مالش و بستن عضو مزبور گل پسر را به رختخواب فرستادیم . البته بسیار اصرار کردیم که به مطب دکتر برود ولی افاقه نکرد . از آن طرف آقای منزل به مطب دکتر جراح دندان پزشک رفته بود و جراحی لثه انجام داده بود . یک لیوان شیر سرد هم برای آقای منزل بردیم . البته در همان حال که این کارها را انجام میدادیم به بینی سرخ و ورم کرده پسر کوچیکه و آخ و ناله های پسر بزرگه میخندیدیم . خیلی وضعیت با مزه ای برای شب یلدا بود . خدا رو شکر که خوش گذشت . همین که دور هم بودیم خوب بود .
ذوالنون انگشتری را از انگشتش بیرون آورد و به مرد داد و گفت : این انگشتر را به بازار دست فروشان ببر و ببین قیمت آن چقدر است ؟
مرد انگشتر را به بازار دست فروشان برد ولی هیچ کس حاضر نشد بیشتر از یک سکه نقره برای آن بپردازد .
مرد دوباره نزد ذوالنون آمد و جریان را برای او تعریف کرد .
ذوالنون در جواب به مرد گفت : حالا انگشتر را به بازار جواهر فروشان ببر و ببین آنجا قیمت آن چقدر است .
در بازار جواهر فروشان انگشتر را به قیمت هزار سکه طلا می خریدند !
مرد شگفت زده نزد ذوالنون بازگشت و او را از قیمت پیشنهادی بازار جواهر فروشان مطلع ساخت .
پس ذوالنون به او گفت : دانش و اطلاعات تو از صوفیان به اندازه اطلاعات فروشندگان بازار دست فروشان از این انگشتر جواهر است .
قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !