ذوالنون انگشتری را از انگشتش بیرون آورد و به مرد داد و گفت : این انگشتر را به بازار دست فروشان ببر و ببین قیمت آن چقدر است ؟
مرد انگشتر را به بازار دست فروشان برد ولی هیچ کس حاضر نشد بیشتر از یک سکه نقره برای آن بپردازد .
مرد دوباره نزد ذوالنون آمد و جریان را برای او تعریف کرد .
ذوالنون در جواب به مرد گفت : حالا انگشتر را به بازار جواهر فروشان ببر و ببین آنجا قیمت آن چقدر است .
در بازار جواهر فروشان انگشتر را به قیمت هزار سکه طلا می خریدند !
مرد شگفت زده نزد ذوالنون بازگشت و او را از قیمت پیشنهادی بازار جواهر فروشان مطلع ساخت .
پس ذوالنون به او گفت : دانش و اطلاعات تو از صوفیان به اندازه اطلاعات فروشندگان بازار دست فروشان از این انگشتر جواهر است .
قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !
میخوام از حال آقای خونه آیدا بپرسم . میخوام از حال زن بابا بپرسم . اما نمیدونم چه طوری . فقط براشون دعا میکنم هم چنان .
بگذارید بینِ با هم بودنتان، اندکی فاصله باقی بماند.
بگذارید نسیمهای آسمانی، در میانِ شما به رقص آیند و در فضای بینتان، آسوده بچرخند.
به هم عشق بورزید،
اما از عشق بند نسازید.
بهتر آن است که عشق،
دریایی باشد موّاج
و دو ساحلِ وجودِ شما را به هم بپیوندد
تو خانواده ما تنها کسی که همیشه تلفن همراهش رو جواب میده گل پسره . آقای خونه که همیشه تلفنش خاموشه . پسر کوچیکه هم همیشه تلفنش یه جاییه یا توی خونه جا میمونه . منم که میذارمش تو کیفم برای روز مبادا واغلب خودم جاهای مختلف هستم در نتیجه صدای زنگشو نمیشنوم که بخوام جواب بدم . بعدا میایم و میس کال ها رو بررسی میکنم . پس طبیعیه که هر وقت کار واجبی داریم شماره گل پسر رو بدیم . مثلا از بانک زنگ میزنن بهش که آقای فلانی پرداخت قسط شما عقب افتاده . بیچاره زهره ترک میشه کدوم قسط منکه وام نگرفتم . یا چک شما موجودی نداره بیچاره اصلا دسته چک نداره . اغلب اوقات هم یادمون میره باهاش هماهنگ کنیم . چن وقت پیش باید برای کارم به یه جا ای میل میزدم در قسمت شماره موبایل اشتباها شماره گل پسرو وارد کردم . بیچاره یه پیام عجیب و غریب براش اومده بود که تا نیم ساعت هنگ کرده بود که اینا یعنی چی . بعد که به من نشون داد مرده بودم ار خنده . نمیدونم چرا شماره اونو داده بودم . گفت : مامان تو هم !!! (شما به لحن سزار بخونید). خلاصه . بچه اول که باشی فک کنم این چیزا رو شاخشه.