حالا میخوام یه مبحث جالب دیگه رو باز کنم.در رابطه با دنیای ارواح.البته اینا بر اساس شنیده ها و تجربه شخصی خودم بود.یه دوستی داشتم که فامیل دور هم بود.دو سال از من بزرگتر بود.ازدواج کرد با یه آقایی از فامیل.دوتایی عروس و داماد قرار بود برن رومانی فکر کنم.اون روزا زیاد کشورهای دیگه راهمون نمیدادن.درباره کشورش زیاد مطمین نیستم.یه چیزی تو همین مایه ها.بعد قرار بود داماد مهندسی بخونه.دوستم دندانپزشکی. دو روز بعد از عروسی داماد و خواهرش و شوهر خواهرش و بچه شون رفتن شهرستان که با مادر و پدر پیرشون خداحافظی کنن و برن خارج.ماشین تصادف کرد و هر چهار تا فوت کردن.دیگه جیگر همه مون شد مثل جگر زلیخا.من هنوز دیپلم نگرفته بودم. از غصه فکر و ذکرم شده بود این پسر.انقدر که غصه میخوردم. دنبال کسی بودم بهم یاد بده احضار روح کنم.حالا نمیدونم چی میخواستم بگم،چی میخواستم بشنوم.اصلا چیکار داشتم.بگو تو سر پیاز بودی.سر پیاز بودی.چیکار داشتی.
یه سری کتاب خوندم.یه سری پرس و جو کردم.حتی یه نفر هم گفت تو مدیوم خوبی هستی. بعد هم رها کردم جریان رو .چون شنیده بودم برای ارواح دردناک و مشکل هست.الان میفهمم که باعث میشه به سطح پایین تری از انرژی وارد بشن که طبعا خوشایند نیست. یه شب خوابیده بودم.خواب عمیق جوانی.یه دفعه انگار یه نفر شست پای چپم رو کشید.تو خونه من بودم و پدر و مادر مسن.همین.از این شوخی ها با کسی نداشتم.گفتم حتما خیال کردم.یا تیک عصبی بوده.دوباره خوابیدم.ولی هشیار بودم.عمیق نبود خوابم.دوباره همون شست پا کشیده بود.من ترسو رو میگید.کم مونده بود بالشتم رو بزنم زیر بغلم برم تو بغل مامانم بخوابم.خرس گنده. خلاصه سرم رو کردم زیر پتو تا صبح نخوابیدم.گذشت تا چند هفته بعد.دوباره خواب خواب بودم که یه دستی روی موهام کشیده شد.هیچی دیگه دوباره رفتم زیر پتو تا صبح بیدار موندم.همش سر نماز میگفتم خدایا توبه .منو ببخش.دیگه کسی سراغم نیاد. دیگه انقدر به درگاه خدا ناله و زاری کردم که تموم شد.حالا اینو داشته باشید تا یه موضوع خنده دار دیگه هم براتون بگم.تا بعد مواظب خودتون باشید.
از وقتی صحبت فایو جی شده به سرم زده بود گوشی رو عوض کنم.نیست جیبم پر پول هست و همیشه با آخرین تکنولوژی ها پیش میرم.از اون نظر. هی ته حساب رو نگاه کردم.دیدم چیز دندون گیری نیست.اینطرف اونطرف گشتم.یه گوشی فایو جی پیدا کردم.پسر بزرگه موبایلش چند وقتی هست اذیت میکنه.دیدم اونم پول کم داره.دوباره بررسی کردم دیدم گوشی خودم خیلی هم خوبه.حالا فایو جی رو کی گرفته کی داده.
پول رو قرض دادم به اون .چشمتون روز بد نبینه.رفته یه موبایل خریده اندازه سینی.میگم مامان جان این موبایل که تو جیب نمیره؟ میگه نه .موبایل به این گرونی فقط باید با احترام بذاریش یه جا نگاهش بکنی.گفتم پس چه جوری باهاش کار میکنی.یه ساعت هوشمند نشونم داد و یه جفت هندز فری.خلاصه من که راضی شدم.یادتونه اون موبایل هایی که اوایل اومده بود چقدر بزرگ بود.بهشون میگفتیم موبایل های گوشکوبی. الان چی بگیم.گرون هم هستن نمیشه به اسبشون بگی یابو.
به قول اون بنده خدا چه خبرتونه؟
دیروز ساعت ۲ بعداز ظهر یه نفر به موبایلم زنگ زد. با یه شرکت کار داشت.منم خوابالود گفتم اینجا منزل هست.اشتباه گرفتید.همسرم غش کرده بود از خنده.هی راه میرفت میگفت منزل بیا.منزل چایی میخوری؟
خوب.رسیدیم به جمع بندی که سخت ترین کار هست.
اول از همه یه سری منبع براتون میذارم.اینا کتاب هایی هست که خوندم .فیلمهایی هست که دیدم.ما یه فیلم یا انیمیشن رو دو ساعت میبینیم.در موردش فکر میکنیم.گاهی هم نمیکنیم.رد میشیم میریم.در صورتیکه این فیلم چند سال تحقیق رو پشت سر گذاشته.بعد از فوت پدر دیدم اینجوری نمیشه.باید همت کنم برم دنبالش.این پدیده مرگ خیلی اذیتم میکرد.عزیزت رو بدی به دست خاک.بعد ندونی چی میشه.
کتاب ها:
_در آغوش نور. بتی جین ایدی
_انسان روح است نه جسد. دو جلدی. جمعی از نویسندگان مسیحی
_پیشگویی آسمانی. جیمز ردفیلد
_دهمین مکاشفه. جیمز رد فیلد
فیلم ها:
_ghost. روح. مخصوصا انگلیسی رو نوشتم با فیلم های مشابه اشتباه نشه.تولید سال ۱۹۹۰
_انیمیشن coco
_انیمیشن. Soul جدید هست.به تازگی جایزه هم برده
دو تا کتاب هم جدیدا بهش برخوردم.
اولی رو دارم تند تند میخونم.
_سفر روح. مایکل نیوتن
_سرنوشت روح. مایکل نیوتن
بریم سراغ اصل مطلب.خوب وقتی تجربه مرگ پیش میاد،فرد از دست جسمش خلاص میشه.از تمام محدودیت هایی که ماده براش به وجود میاره خلاص میشه.محدودیت زمان و مکان برداشته میشه.اما هنوز به بدنش وابسته است.در دین ما میگن به جنازه احترام بذارید.بهش بی احترامی نشه.با عزت و احترام دفن بشه.علتش همینه.روح نگران میشه . چون به محیط غیر عادی آشنا نیست ،یکنفر به پیشوازش میره.هر کسی که در زندگی دنیا بهش نزدیک بوده و فوت شده ،مادر یا پدر یا دوست،یا حتی بزرگان دینی.اون همراهیش میکنه به مراحل بالاتر.که در مسیر بیفته. هر کدوم از روح ها بسته به پیشرفت و رشدی که در زمین داشتن در گروه های هم جنس خودشون قرار میگیرن.اون دوست و همراه قبلی هم به گروه خودش ملحق میشه.
از این جا به بعد تحت راهنمایی و هدایت ارواحی قرار میگیرن که پیشرفته تر و رشد یافته تر هستن.وارد مبحث برزخ نشیم خیلی.
اگر فرد بچه باشه یا زیر چهل سال باشه به همون شکل دیده میشه روحش.ولی اگر مسن و بیمار باشه در سن حدود چهل سالگی و سالم دیده میشه.
یه چیز دیگه این که نباید خیلی بی تابی کنید برای متوفا.چون ناراحت میشه و دیرتر سفرش رو شروع میکنه.
یادتونه اون بیمارستان رو. ارواحی که در زندگی عادی به افراد دیگه بد کردن دو دسته هستن.یا کارهاشون جزیی بوده و محدود،در اینصورت به جایی مثل بیمارستان یا شفا خانه هدایت میشن تا آلودگی هایی که در زندگی زمینی به روحشون وارد کردن پاک بشه.یا اونقدر کارهاشون بد بوده و وسیع که جریانشون جداست.پدر اون دوستم تو بیمارستان بود روحش.
روح تحت تاثیر مشکلات و ناملایمات جسمی قرار میگیره در زندگی زمینی.لازمه که پاکسازی بشه.
در دنیایی که ارواح قرار میگیرن سرشار از نور و آرامش هست.وقتی به یک روح میگن وقتشه که در کالبد زمینی قرار بگیره با اکراه قبول میکنه.
یه چیز جالب این هست:از وقتی این مطالب رو فهمیدم دیگه هیچ روحی رو به خواب ندیدم.
این ها برداشت هست.تخصص خاصی ندارم.عالم دینی هم نیستم.هر کس میتونه بر اساس اعتقادش فکر کنه.اگر فکر میکنید در پس دنیای امروز دنیایی نیست و سیاهی هست.ادامه بدید.ولی اگر اعتقاد دارید ددنیای بهتری هست، برای مرگ اطرافیانتون بی تابی نکنید.دلمون براشون تنگ میشه.دوری سخته.ولی دنیای اونا خیلی بهتره. دنیای زمینی فانی هست.هیچ چیز در اون پایدار نیست.روح ابدی هست.نامیراست.حالا که زندگی اصلی اونطرف هست،تا میتونیم رشد کنیم،محبت کنیم بدون قید و شرط. در عوض اونطرف کارمون راحت تره .زودتر در مسیر پیشرفت قرار میگیریم. هر کار خوبی که انجام بدیم،هر هنری که یاد بگیریم، هر دلی رو که شاد کنیم روحمون از نظر سطح بالاتر میره.شادتر میشیم. هر کار بدی انجام بدیم ،فرصت ها رو از دست بدیم، دلی رو بشکنیم اونطرف باید بیشتر سعی کنیم.زمان بیشتری میبره.اینطور که فهمیدم اونطرف رشد کندتره.دیرتر به مراحل بالا میرسیم.چون این دنیا، دنیای عمل هست.خلاصه که حواستون رو جمع کنید.گول نخورید.حواستون پرت نشه.
دوستان اگر زیاد حوصله کتاب خوندن ندارید فقط کتاب های دکتر نیوتن رو بخونید.همون دو تا کتاب.اینا جدیدتر هستن.از برنامه طاقچه میتونید هم صوتی بخرید هم الکترونیکی. کتابراه هم داره.
این قسمت تموم شد.انشاالله مفید بوده باشه.
خواهرم ،شوهرش و یکی از پسرهاش از شهرستان اومدن دنبال مادرم و با هم شمال رفتن.برعکس من که اصلا چشم دیدن جاده رو ندارم،خواهرم و خانواده اش عاشق جاده و سفر هستن.گاهی وقت ها بهش میگفتم فکر میکنم در زندگی های گذشته حتما از این کولی ها بودی که وسایلشون رو میزدن سر چوب از این شهر به اون شهر میرفتن.قرار بود ده روزه برگردن.از روز هشتم سفرشون دلم مثل سیر و سرکه میجوشید.به نظرم میومد یه مه سیاه از در و دیوار میاد پایین. به پدر زنگ زدم.خبر جدید ازشون نداشت.همسر اومد خونه.خیلی خراب و داغون.هر چی پرسیدم چی شده جواب نداد.روز بعد گفت بیا بریم راه بریم.گفتم مگه سر کار نمیری.گفت نه.امروز خونه هستم.بعد کم کم برام گفت چه بلایی سرم اومده.خواهرم با خانواده کنار جاده نشسته بودن نهار میخوردن . یه رنو که توش تازه عروس و داماد ماه عسل رفته بود میزنه به یک وانت نیسان آبی با بار چوب.نیسان منحرف میشه و میره تو سفره اونا.همه فرار میکنن . فقط خواهرم که پشتش به جاده بوده متوجه نمیشه و وانت روش میره.انقدر فجیع بود که اصلا دلم نمیخواد درباره اش بنویسم.ده روز بیمارستان چالوس با مشکلات پرستاری از خواهرم دست به گریبان بودم.بعد هم به تهران اومدیم.یه ماهی هم این جا بودیم.تا بعد خواهرم بهتر شد.تونستم ببرمش شهر خودشون تحویل خانواده اش بدم.
باز دوباره نشستم یه گوشه نفس بکشم و خستگی در کنم.که بعدی پیش اومد.جریان بیماری پدر.برای پدر هر روز به بیمارستان میرفتم. یادتونه گفنم احساس گناه میکردم.بخاطر این که دیگه نفسی برام نمونده بود.خستگی روحی و جسمی بیداد میکرد.بعد از فوت پدر همش فکر میکردم حواسم جمع نبوده. به پدر نرسیدم. مریض شدم. کارم به دکتر رسید .تا مدت ها هیچ خوابی از پدر ندیدم. بعد از یه مدت دارو مصرف کردن بود یه شب خوابش رو دیدم. یه جایی مثل مهمونی. شاد. کلی آدم اون جا بود . به نظرم آشنا نبودن. پدر هم بود . سالم.جوان.بدون مشکل و حالش خوب بود. با کت و شلوار شیک و کروات. ولی به جای این که اونا روح باشن ،انگار من روح بودم. نمیدیدنم.
دیگه یادم نیست چیزی گفتیم یا نه .کلا فقط چهره پدر یادمه .حتی حالا هم یادمه. پر رنگ و واضح. بعد از اون حالم کم کم خوب شد.
تمام این اتفاقات از خرداد تا آبان ماه افتاد.
ادامه دارد...