رمز پست همون قبلیه.
فیلم امروز ایستاده در غبار،من مرد نیکی رو میشناختم که در جنگ جان بر سر ایمانش گذاشت و رفت تا ما بمانیم،
یادشان زمزمه نیم شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
کلا فیلم های مربوط به جنگ رو نمیبینم،هنوز که هنوزه روح و روانم رو به هم میریزه،فیلم امروز انتخاب دوستم بود.ولی وقتی که دیدیم من راضی و خاموش بودم و اون دوست نداشت،ای ، یه ضرب المثل هست میگه کی اولش ، کی آخرش.حکایت کار ماست.
دیگه حرفی ندارم.
عنوان بالا متعلق به مجله هفتگی هست،من که از خوندنش لذت بسیار بردم.گفتم بگم تا شما هم استفاده کنید.
چرا کرگدن، و چرا گورخر نه؟ چرا کرگدن و چرا ضیغم نر نه؟ چرا اسب آبی و عنتر و گوسفند و پلنگ نه؟ چرا شترگاوپلنگ نه؟ اتفاقا بازار شترگاوپلنگی داغتر است؛ نیست؟ چرا بزمجه نه که اوضاعش از همه بهتر است و بازارش از همه داغتر و چپش از همه پُرتر؟ خیلی سال پیش، توی سوره، نزدیک عید، سردبیرمان گفت "سال، سال بزمجههاست". از روی تقویم گوسفند بود به نظرم، یا مار یا خرچنگ. اما او که اهل تاویل بود، سرش را به نفی تکان داد و گفت "نه؛ سال، سال بزمجههاست". شهید که شد، چشم برزخی ما هم به روی بزمجهها باز شد. سال بعدش، وبعدترش و بعدتر و بعدترش هم بزمجهها جا خوش کردند و همه نشانههای چینی و هندی را به نام خود سند زدند. اگر بخواهید کارتان راه بیفتد و وضعتان خوب شود اتفاقا بزمجهها کارراه اندازند. در، ببینند دالان میشنود و خر ببینند پالان. بوقلمون هم بد نیست. رنگ به رنگ میشود، بلکه همرنگ جماعت میشود تا رسوای خلق نشود یا حتیالمقدور رسواییاش را به تاخیر بیندازد. طاووس هم علیرغم پاهای زشتش، گرمی بازار دارد و کلی خواهان و دلباخته دارد. ملت جور هندِستان میکشند، بلکه جان میدهند محض خاطر یک پَر ناقابلش. حمار را هم دست کم نگیرید که کلی کیا و بیا دارد و با اسفاری بر پشت و آوای انکری در گلو حالش از همه خوشتر است و کیفش از همه کوکتر. یک بغل ینجه را به اندازه ده پرس چلوکباب سلطانی و دوغ و پیاز و ترشی گرامی میدارد و چه عشرتی که نمیکند؟... زرافه چطور؟ با آن گردن درازی که سربه زیریاش را با دردسر همراه میکند؟ حیوان، حیوان است، نه؟ یک بار رفته بودم خدمت مدیری عالی مقام. خواست دست تفقد به سرم بکشد. گفت "قلم خوبی داری، خواندهام زرافهنامههایت را." یک جو عقلی که دارم به دادم رسید و مانعم شد که بگویم "زرافهنامه نه، کرگدننامه." مارکز هم زمان روزنامهنگاریاش ستون زرافه داشته. گفتم لابد با او اشتباهم گرفته... اما حیوان، حیوان نیست؛ بخصوص اگر یک طرفش کرگدن باشد، به هیچوجه حیوان، حیوان نیست. اسب و استر شاید خیلی فرق باهم نداشته باشند. موش و خرگوش هم هکذا، اما کرگدن موجود حیرت انگیزی است که هزاران معنی قابل درنگ را در نگاهش منطوی دارد. اولیاش همین درنگ، که از بد روزگار مثل کیمیا کمیاب شده است. آری، کرگدن تنهاست، پوست کلفت هم هست، باستانی و متواضع و بیآزار و مهربان و خسته و ساکت و گیاهخوار و باشکوه و پرزور و بیکس و غمگین هم هست اما مهمتر از همه اینها اهل تامل و درنگ است و هیچ عجلهای برای هیچ کاری ندارد. در این روزگار آیا فضیلتی برتر و بهتر از تامل سراغ دارید؟ ما گرفتار بیوقتی و سرسام و ازدحام و عجلههای بیحاصل شدهایم... برای هیچ کاری درست و حسابی وقت نداریم، حوصلهاش را هم نداریم اما به شکل رقتانگیزی وقتمان را در انتزاعیترین شکل ممکن هبا میکنیم. کتاب نمیخوانیم، جایش اما روزی چهار، پنج هزار کلمه جوک تکراری و جملات بیاصل و نسب در کله خود فرو میکنیم. فکر کردن وقت میخواهد و نیاز به سکینه و طمانینه دارد اما دودستی دادهایمشان تا در مقابل، اضطراب و دلهره و سرخوردگی و اندوه بگیریم. درست است که به چشم به هم زدنی خبردار میشویم از اتفاقات دنیا، درست است که کل دنیا را کوچک کردهایم و توی گوشیهایمان جا دادهایم، اما آخرش که چه؟ آخرش این همه اطلاعات به دردنخور را با خودمان به کجا باید ببریم؟ این همه خبر و سریال و لطیفه و شایعه و یواشکی و پشت پرده سیاست را آیا باید با خودمان ببریم زیرخاک دور از جان شریفتان؟ ما با ولع اخبار دنیا را نجویده، نجویده میبلعیم و وقت درنگ و تامل و تفکر را از خودمان دریغ میکنیم. راستی این همه عجله برای چیست؟ مدیران عجله دارند، کارگران عجله دارند، موتوریها عجله دارند، بوگاتیها عجله دارند، فقرا عجله دارند، اغنیا عجله دارند، شهرداری عجله دارد، دولت عجله دارد، ملت عجله دارند... یکی دارد خراب میکند، یکی دارد میسازد، یکی دارد بالا میبرد، یکی دارد پایین میآورد، یکی دارد ناهمواریها را هموار میکند، یکی هم دارد هموارها را ناهموار میکند. اگر کوه ببینند، میتراشندش و صافش میکنند، صاف ببینند نخاله میریزند تا کوه شود. به شهر نگاه کنید، کسی را آیا میبینید که بنشیند و صبر پیش گیرد و بیندیشد و درنگ کند و از این همه عجله خودش را کنار بکشد؟ ما همه اهل عملیم، خیلی هم خوب، اما خوبتر این است که قدری نسبت به چیزی که هستیم و کاری که میکنیم فکر هم بکنیم. کرکره فکر را خیلی زود پایین دادهایم. مگر بزرگانمان توصیه نکردهاند که تفکر ساعة افضل من عبادت سبعین سنه؟ قبلش اما نباید ساعتی وقت مانده باشد که مجال فکر کردن فراهم شود؟کرگدن را ما نماد درنگ و تامل گرفتهایم و از روی دستش داریم زور می زنیم که بنشینیم و صبر پیش گیریم، دنباله کار خویش گیریم
مخلص شما سردبیر
kargadanmagazine@
آدرس تلگرامشون هم همونه،کانالی دارن که مقالات و داستان ها بصورت صوتی توسط نویسنده هاشون خونده میشه.در اپ فیدیبو میتونید هر سه شنبه این مجله رو بخرید و بصورت الکترونیکی مطالعه کنید.