-
کرم کتاب
دوشنبه 27 آبان 1398 19:00
یادمه زمانی که تصادف کرده بودم باید یک ماه و نیم روی تخت میخوابیدم و به پام وزنه آویزان بود.ماهواره هم نداشتیم.تی وی هم برنامه جالبی نداشت.طفلک دوستام کارشون این بود که کتابخانه ها رو گز میکردن و برام چند تا چند تا کتاب میاوردن تا بخونم.منم با سرعت زیاد میخوندم و میخوندم و میخوندم.چون یه دستم هم شکسته بود فقط کتاب...
-
ویس
دوشنبه 27 آبان 1398 16:19
شما بلد بودید با پیامک وویس بذارید؟ .من که با ر اولمه میبینم.یعنی همیشه بوده؟جل الخالق.چقدر پیشرفت کردیم البته پسر بزرگه میگه mm sهست و نمیدونه هزینه اش چه جوری حساب میشه. الان دیدم عکس هم میشه فرستاد.چه جالب.خودکفا شدیم رفت البته قیمتش نمیدونم چه جوریه. الان رفتم قیمت ها رو چک کردم.هر پیامکی که بفرستید ۹۷ ریال...
-
رزای عزیز
دوشنبه 27 آبان 1398 13:46
چتد سالی بود که برای پختن کیک ها یا غذاهای جدید از گوگل سرچ میکردم.والان دوباره به دامان مهربان رزا منتظمی کوچ کردم.یادش بخیر.یه زمانی برای ازدواج کتابش واجب بود.یعنی جزو جهیزیه ما بود.از الان به عروس های جدید هشدار میدم یه کتاب آشپزی رزا برای روز مبادا داشته باشید.
-
برزخ
دوشنبه 27 آبان 1398 05:19
همسر تمام مدت شبکه های خبر رو نگاه میکنه.منم با موبایلم میرم تو اتاقم و با اس ام اس از کسانی که بیرون خونه هستن خبر میگیرم.میدونن وقتی به مقصد رسیدن باید یه اس بدن.با توجه به سابقه افسردگی و بیماری لاکچری جدیدم سعی میکنم از استرس دور باشم.ولی مگر میشه.نمیتونم صداهای ذهنم رو خاموش کنم.تو ذهنم همش از بدنم عذرخواهی...
-
ما و حوضمون
یکشنبه 26 آبان 1398 10:02
فعلا ما موندیم و وبلاگمون.
-
سایه
دوشنبه 13 آبان 1398 11:56
یه کتاب فرانسوی خوندم در ژانر جنایی.با نام سایه.بسی لذت بردم.چقدر ادبیات جنایی پیشرفت کرده.سوئدی ها.فرانسوی ها.آفرین واقعا. اسم نویسنده کارین ژیه بل برنده جایزه فستیوال رمان پلیسی فرانسه در سال ۲۰۱۳
-
کتاب؟
یکشنبه 12 آبان 1398 09:33
دوستان اگر کسی هست که این شرایط رو داره میتونه برام یاداشت بذاره.شاید بتونم دسترسی به کتاب بهشون بدم. ۱_عاشق کتاب باشه ۲_دسترسی به غرب تهران داشته باشه.
-
ما شدن
دوشنبه 6 آبان 1398 16:59
امروز کتاب میشل شدن رو تموم کردم.ما فکر میکنیم کشورهای دیگه خیلی متفاوت هستن.اما ذات بشر همه مثل هم هستن.پدیده ای به اسم اوباما و همسرش شاید دیگه در تاریخ آمریکا تکرار نشه.با اون همه خدماتی که به مردم ضعیف آمریکا کرد.حرکت رو به جلویی که داشت.ذهن خلاق و جستجوگرش.در کنارش همسرش هم همسو با سیاست های همسرش مشغول سازماندهی...
-
اعتیاد
شنبه 4 آبان 1398 15:48
داشتم فکر میکردم.همه ما به نوعی اعتیاد داریم.به موبایل.به دنیای مجازی.بازی های کامپیوتری.حتی سریال های ماهواره ای.بعضی ها با چنان دقتی سریالها رو دنبال میکنن و حتی چند بار میبینن که حالت اعتیاد داره.! از دیروز صدای داد و فزیاد تو راهرو میاد.وقتی پرس و جو کردم فهمیدم یکی از همسایه های جدید پسرش معتاده.گاهی شب ها خونه...
-
ننه سرما
چهارشنبه 1 آبان 1398 11:31
آخه یعنی چی.از وقتی لاک جیگری خریدم زدم به ناخن های پام انقدر سرد شده هم جوراب کلفت میپوشم هم کفش بافتنی.
-
دم راهی
چهارشنبه 1 آبان 1398 10:13
دارم میرم استخر.برای خودم از جاهای خلوت و راه و بیراه میرم.یه پسر ۱۵ ساله یه جای خلوت گیر آورده یواشکی سیگار میکشه.بدون این که نگاهش کنم از کنارش رد شدم.احتمالا میخواد فشارهای دوران بلوغ رو اینجوری کم کنه. یه کم جلوتر یه دختر ۱۵ ساله با پدرش منتظر سرویس مدرسه است.پدرش هم مثل شیر کنار دستش ایستاده.قیافه دختر در هم هست...
-
بانی و کلاید از یه منظر دیگه
دوشنبه 29 مهر 1398 09:34
یه فیلم دیدم درباره دوتا مامور که دنبال بانی و کلاید بودنددوتا مشکل همش به نظرم میومد.یکی این که عامه مردم چقدر میتونه در قضاوت اشتباه کنه که دو تا جنایتکارو بت کنه. یکی دیگه این که وای،زندگی بدون موبایل چقدر سخت بوده. اسم فیلم:مامورین بزرگراه
-
سیم ارتباطی
پنجشنبه 25 مهر 1398 15:49
چند وقتی میشه که به کل از دنیا بریدم.تو ذهنم دنبال چیزی بودم که وصلم کنه دوباره.یه شب خواب دست هام رو دیدم با لاک قرمز.دست های سفید و کشیده من میراث مادر هست.همیشه بخاطر نماز از زدن لاک فراری بودم.ولی اشتیاق انقدر زیاد بود که دیروز رفتم لاک خریدم.یه لاک کمرنگ پوست پیازی که اصلا رنگ نداره.تو خونه به همه نشون دادم.همه...
-
قند پارسی
شنبه 20 مهر 1398 16:59
دختر یکی یه دونه بودم تو خونه.خیلی هم تحت محافظت پدرانه.حتی روز اول ثبت نام دانشگاه هم با پدرم رفتم.بهترین اتفاق اون زمان قبولی دانشگاه بود.چون دولتی بود و خوابگاهش هم نزدیک دانشگاه،منم همش با دوستان شهرستانی میگشتم.اگر میشد یواشکی به خوابگاه میرفتم و با اونا دمخور بودم.عاشق زبان ترکی و کردی و لری بودم.یعنی هیچی...
-
سریال پزشکی
شنبه 20 مهر 1398 16:50
پسر:مامان جان شما چقدر به سریالهای پزشکی علاقه داری؟جوان بودی دوست داشتی پزشک بشی؟ من:نه دوست داشتم پرستار بشم و با یه پزشک ازدواج کنم. پسر:پس چرا نشدی و نکردی؟ من:به دو دلیل.پرستاری قبول نشدم.خواستگار پزشک هم نداشتم.(البته اصلا پرستاری نزده بودم).
-
نشنیدن
سهشنبه 16 مهر 1398 16:51
خاله ای دارم تقریبا 60 ساله است از ان خاله های تپل با محبت و دوست داشتنی است اخیرا گوش هایش سنگین شده یعنی بیش از آنکه بشنود لب خوانی می کند مثلا همین چند روز پیش مهمانی بودیم که فیوز پرید و برق قطع شد او هم با خنده گفت من برق که بره دیگه نمی شنوم چون نمی توان لب های شما را ببینم! توی مهمانی ها که او را می بینم یک...
-
جوانی کجایی که یادت بخیر
شنبه 13 مهر 1398 18:42
وقتی جوان هستی و لاغر میشی خیلی خوش هیکل و باربی طور میشی.در حالی که تو سن بالا میشی یه پیرزن نحیف
-
جان من است او هی مزنیدش
سهشنبه 9 مهر 1398 07:48
نشسته بودم با همسر خوش و خرم نهار میخوردم.هی صدای هلی کوپتر میومد.به همسر گفتم پنجره باز بوده.نکنه کبوتر اومده تو خونه.گفت بابا کبوتر به این گندگی.خوب میدیدیمش.یه کم دیگه هم گذشت.دیگه آخرای نهار بود.رفتم یه نگاه به پشت پنجره انداختم دیدم یا علی.یه زنبور زرد ولی به هیکل زنبور قرمز گنده ها پشت شیشه است.در واقع داخل...
-
دیدن یا ندیدن.مسئله این است
یکشنبه 7 مهر 1398 12:18
چند روز پیش رفتم دکتر.دید دورم یه کم ضعیف شده بود.عینک داد.اول سختم بود.چون برای مطالعه و موبایل عینک نزدیک بینی دارم.بعد کم کم عادت کردم.حالا در سن ۵۴ سالگی زیبایی ها و زشتی ها رو بیشتر میبینم.بهتر میبینم.امروز یه خانم حدودا ۳۰ ساله جلو من راه میرفت.خیلی شیک و مرتب و آرایش کرده.ولی از پشت که میدیدم پاشنه پاش از کفش...
-
برای خوشحال بودن
چهارشنبه 27 شهریور 1398 17:20
چند وقتی بود که هیچ چیزی خوشحالم نمیکرد.نه بیرون رفتن.مهمانی رفتن.حتی کارهای دستی.فهمیدم کودک درونم باهام قهر کرده.پشتش رو کرده بهم و نشسته غصه میخوره.یادم افتاد قبلا دست خودم رو میگرفتم میبردم سینما.نهار مهمونش میکردم بیرون.میبردمش کافی شاپ.براش جینگیل پینگیل میخریدم.با همین کارا خوشحال میشد.چندوقتی هست که این کارها...
-
جاده قاتل
سهشنبه 26 شهریور 1398 19:21
بازم شهریور رسید.ماه سفر.ماه تصادفات جاده ای.مرگ و میر.قبول دارم جاده ها درست نیست.ماشین ها مشکل داره.تحریم هستیم.اما جان هر کس دوست دارید با احتیاط رانندگی کنید.این که دیگه دست خودمونه.چقدر زخمی.چقدر کشته.واقعا خسته نشدید.یه سال عید که به سفر رفته بودیم در راه اصفهان یه ماشین پلیس با سرعت مطمئنه جلو میرفت بقیه ماشین...
-
فارسی را جدی جدی پاس بدارید.
یکشنبه 24 شهریور 1398 11:53
مطلب جدی میخوام بگم.یه عیب بزرگ دارم.اونم این که غلط املایی به شدت آزارم میده.حالا تو چت و نوشته های فردی باشه زیاد مشکلی نیست.گرچه اونم خیلی محترمانه گوشزد میکنم.اما تو کانال های خبری.استغفرالله.پناه میبرم به خدای بزرگ.بیماری مسری رو نوشته مصری.خوب اینو کجای دلم بذارم.شاید زبان فارسی و نوشتنش برای خارجی ها مشکل باشه...
-
مواظب آرزوهایی که میکنید باشید
پنجشنبه 21 شهریور 1398 14:40
جمله بالا رو خیلی وقت پیش خوندم.منم مثل خیلی از خانم های ایرانی در دوران جوانی یکی از مهمترین دغدغه هام کاهش وزن بود.همیشه آرزو داشتم برسم به یه وزن خاص.بعد وقتی از پنجاه گذشتم آرزو کردم فقط وزنم ثابت بمونه.از این بالاتر نره. امروز به دلیلی(وزن کردن یه شیشه روغن)روی وزنه رفتم.وقتی عدد روی ترازو رو دیدم فهمیدم چه آرزوی...
-
عاشورا
دوشنبه 18 شهریور 1398 05:39
اهل گذاشتن پست های مناسبتی نیستم.دیگران به کفایت میگذارن.اما یه خاطره دارم.از شب عاشورا.کلا اهل نذری گرفتن و نذری خوردن نیستم.از اول جوانی.چه قبل انقلاب چه بعدش.فکر میکنم اگر این نذرها به جای درست هدایت میشد وضعمون الان این نبود.بگذریم.برعکس من همسر اهلش هست.حدودا ۱۵ سال پیش بود.شب تاسوعا.پسر بزرگه با دوستاش رفته بود...
-
IBS
جمعه 15 شهریور 1398 20:56
درباره سندروم روده تحریک پذیر براتون گفته بودم.میتونید علائمش رو سرچ کنید.خیلی از ما دچارش هستیم بدون این که بدونیم.شناخت علایم و کنترل کننده هاشون کمک خیلی بزرگی هست.من یه لیست از کارهایی که بهم کمک کرده براتون مینویسم.شاید به درد کسی بخوره. ۱_پیاده روی منظم ۲_ مصرف عرق رازیانه به میزان کم روزانه و عرق نعناع ۳_دوری...
-
با ما چرا؟
یکشنبه 10 شهریور 1398 08:59
هفته قبل از کلاس که برگشتم دیدم همسر نشسته با تلفن زنگ میزنه.پرسیدم چی شده.گفت از هایپر خرید کرده بودم.یه لحظه ماشین رو گذاشتم رفتم فلفل بخرم از میدون ماشین رو بردن.حالا ماشین پر از وسایل خراب شدنی.چون ماهیانه خرید میکنیم پر از خوراکی.هر چقدر زنگ زد موفق نشد اطلاعات رو بگیره.خودش رو کلانتری رسوند و گزارش سرقت داد.بعد...
-
باز هم گوگولی.
شنبه 9 شهریور 1398 08:44
همسایه جدید چهار تا گل نرگس آورده و تو باغچه کاشته.البته اجازه گرفته.آدم مثبت همه جا مثبته.
-
اسنودن
چهارشنبه 6 شهریور 1398 18:57
امروز فیلم اسنودن رو دیدم.با این که انتظار داشتم فیلم خسته کننده ای باشه ولی خیلی خوب بود.یه چیزی بگم نخندین.اسنودن رو با آسانژ اشتباه گرفته بودم.بعد فهمیدم چی به چیه.و اما زبان اشاره.کاش همه یاد بگیریم.خیلی کار برد داره.
-
زندگی شیرین
شنبه 19 مرداد 1398 17:35
دوستی دارم به نام شیرین.از وبلاگ زندگی شیرین.چند وقتی هست نمیتونم به وبلاگش دسترسی داشته باشم. کسی خبری ازش داره؟ شیرین جان اگر میتونی یه خبری بده از خودت.
-
آلزایمر
چهارشنبه 16 مرداد 1398 19:18
♡ وقتی که پیر شدم اگر آلزایمر گرفتم روبرویم بایست و فقط " یک لبخند بزن " هیچ چیز هم که یادم نیاید از نو عاشقت میشوم!!! از کانال کافه کتاب