یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

چقدر خوبیم ما

.....یعنی اگر داغ و درفش مان کنند و به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا" که کتاب بخوانیم.!!!
ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهیتابه ندارد.
چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذ ناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.
یعنی حاضریم وقتمان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.
یکی از بارزترین خصوصیات ما ایرانیان که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.
جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له... اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی یه تخم گشنیز (مودب برخورد کردم) هم اعتنا نداریم.
عملا" و علنا" به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم. آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یاجوج و ماجوج می دانیمش. معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد ، خربودن محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.
اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد.

در اثاث کشی یخچال سایدبای ساید و حمل و نقل آن برای مان از بدیهیات است اما چهارتا کارتن کتاب را بدبارترین، سنگین ترین و مزاحم ترین اثاثیه می دانیم (جالب این است که عزیزانی که شغل شریف شان همین جابجایی بار و اثاثیه و اسباب کشی است هم از یخچال فریزر و لباسشویی و گاز و کمد... کمتر گله دارند تا از کارتن های کتاب!)
مملکتی که تیراژ کتاب در آن شده پانصد ششصد جلد، مردمانش نباید دکتر بروند؟ یعنی صفا می کنیم برای خودمان. کتاب فروشی ها می شود پیتزافروشی، کتابخانه ها حداکثر شده قرائت خانه ی پشت کنکوری ها، تیراژ کتاب لای باقالی، کتاب خوان ها (اگر بیابیم) اهالی مریخ اند، ما هم که باحالیم! همه هم که شیرین زبان و طناز و بذله گو، از طرف می پرسی آخرین کتابی که خوانده ای کی بوده؟ می گوید می خواستم آخرین درسم را پاس کنم... بعد هم هرهر می خندد طوری که بیست و یک دندان خراب از مجموع سی و دو دندانش را می شود شمرد. خب کتاب نمی خوانی که مسواک هم نمی زنی بعد می شود این و نق می زنی به قیمت دندانپزشکی!

خوشبختانه تنها مسئله ای که بین تمام صنوف از پزشک و داروساز دندانپزشک تا کارمند و راننده و حسابدار و مکانیک و باغبان و... مشترک است همین کتاب نخواندن است! یعنی اصلا می شود آن را میثاق جمعی ما دانست و یقین داشت همه تا همیشه بر آن وفادار خواهند ماند. کُرد و ترک و فارس و گیلک و مازنی و ... هم ندارد. شکر خدا تمام اقوام و طوایف مختلف ما نیز در یک اتحاد ملی-میهنی بر سر کتاب نخواندن به توافق و تفاهمی چنان سترگ دست یازیده اند که بی آن که جایی ثبت اش کنند از هر قانون مثبوت و مضبوطی گرانقدرتر می شمارندش و در پاسداشت آن به جد و به جان می کوشند!
آن طرف دنیا تیراژ کتاب هایشان میلیونی است و یک دهه ای می شود *ای بوک* را هم فراگیر کرده اند اما ما توانسته ایم طی یک دهه ی اخیر تیراژ کتاب هایمان را به یک سوم کاهش دهیم و از شوق این امر همگی لامبادا برقصیم و احساس شعف کلیه ی منافذمان را پر کند...

عنوان کتاب: چقدر خوبیم ما
 تالیف: ابراهیم رها

ولنتاین

تو خونه ما از ولنتاین خبری نیست. از سپندارمزگان هم خبری نیست. اون موقع که ما جوان بودیم فقط عیدا و تولدا رو بلد بودیم جشن بگیریم. خوب تلگرام و وایبر نداشتیم که این همه مناسبت یادمون بده تا کاسه چه کنم دستمون بگیریم که چی کادو بکیریم. در نتیجه یاد نگرفتیم. خوب پس از کادوی ولنتاین هم خبری نیست. البته کسی هم ناراحت نمیشه. ولی دیشب من برای اولین و  فک کنم آخرین بار کادوی ولنتاین گرفتم. یه بسته شکلات خوشمزه خارجی که تو کاغذ کادویی پوشیده شده بود. از پسر کوچیکه. پنجشنبه یه جریانی پیش اومد که از دست جفتشون دلخور شدم. با هم دعوا کرده بودن. پسر بزرگه با من دعوا میکرد که تقصیر مامانه انقدر بهت رو داده. پسر کوچیکه منو دلداری میداد که مامان چیزی نیست . الان تموم میشه.بعد هم برام کادو خرید از دلم دربیاره.دو تا برادر چه جوری میتونن این همه متفاوت باشن.

در یک سیستم معیوب:

وینستون چرچیل


۱- در یک سیستم معیوب:
سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

۲- در یک سیستم معیوب:
هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

۳- در یک سیستم معیوب:
اگر مدیرتان ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او ۴۳ ایراد دارد!

۴- در یک سیستم معیوب:
می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!

۵- در یک سیستم معیوب:
ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

۶- در یک سیستم معیوب:
با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!

۷- در یک سیستم معیوب:
اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

۸- در یک سیستم معیوب:
با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

۹- در یک سیستم معیوب:
اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

۱۰- در یک سیستم معیوب:
همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

۱۱- در یک سیستم معیوب:
تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

۱۲- در یک سیستم معیوب:
تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

۱۳- در یک سیستم معیوب؛
آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!


 کتاب: چگونه جهان را اداره کنیم

حلوا

از قدیم عاشق حلوا بودم.ولی فرآیند طولانی و خسته کننده رو گاز بازدارنده بود.راستشو بگم یکی از دلایل دیگه اش هم این بود که یه بار با شوق و ذوق پختم مادر گفتن اه حلوا چیه آدم یاد عزاداری میافته.خلاصه دیگه نپختم.در راستای مبارزه با سگ سیاه تصمیم گرفتم شروع کنم به پخت و پز.دیروز ژله درست کردم.تو ظرفای قشنگ که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.امروز نوبت حلوا بود.البته مشتریش هم احتمالا فقط خودم هستم.چه حلوایی هم شده جای شما خالی.حالا باید برم نان میکا بگیرم که راحت بشه خورد.واقعا شیرینی های ایرانی خیلی خوب و خوشمزه هستن.فکر کنم حلوا بخاطر گلابش توی مراسم عزا استفاده  میشه.

تصمیم دارم شیرینی پزی و آشپزی رو گسترش بدم.فکر کنم جزو کارایی هست که تا ایام پیری میشه ادامه داد.یه سفره رنگین چیزیه که بچه ها و نوه ها رو مشتاق خونه مادر بزرگ میکنه.حتی اگر بشه برم دوره فنی و حرفه ای ببینم.حالا گیریم که تو این فاصله 20 کیلو هم اضافه وزن پیدا کردیم.خوب بکنیم.مگه چیه.والا.این همه وقت ترسیدم خودمو محدود کردم.فرقی نکرد که.چند وقت هم اون جوری باشه.من میپزم بقیه هم خودشون میدونن.نخورن بخورن کم بخورن.

یه دوست خوب دارم که خیلی به فکرمه و تشویقم میکنه.چون ازم بزرگتره راهنمایی های خوبی میکنه.چند وقت پیش داشت میگفت که آشپزی رو کم کن به خودت برس.حالا میاد میخونه میگه وارونه کار میکنی.

قبلا نسبت به آشپزی حس بدی داشتم.علتش هم چاقی گل پسره.عذاب وجدان نمیگذاشت غذاها و شیرینی های خوشمزه بپزم.چون باعث چاقی بیشترش میشد.یه دورانی افتاده بودم به کیک پختن.انصافا هم کیک های خوشمزه ای میپختم.ولی گل پسر تو دوران بلوغ بود و خیلی چاق شد.منم بوسیدم گذاشتم کنار.

حالا دوباره شروع میکنم.گل پسر هم دیگه بچه نیست،خودش میدونه.باید این محدودیت رو بشکنم.در واقع حصاریه که خودم برای خودم درست کردم.

راستی یادم رفت بگم حلوا رو تو ماکرو فر درست کردم.خیلی راحت تر از گاز هست.البته حجم کمی رو میشه درستکرد.اما برای مصرف خونگی خوبه.

وصیت و نصیحت

عزیزان دل گول تکنولوژی رو نخورید.از شماره ها تون بک آپ داشته باشید.حداقل هفته ای یه بار عکسا و مطالبی رو که میخواهید داشته باشید به یه جای امن منتقل کنید که به تکنولوژی اعتباری نیست.قبلا ما دفترچه یادداشت و دفتر تلفن داشتیم که مشکلی براش پیش نمیومد مگر این که گمش میکردیم.امروز کافیه یه کم ولتاژ کم و زیاد بشه تا تمام اطلاعات بپره.این حادثه از آن چه شما فکر میکنید به شما نزدیکتر است.