دیروز صبح خوش و خرم رفتم سراغ گوشی که تلگرامم رو چک کنم.
دیدم ای دل غافل روشن نمیشه. هر چی اینطرف زدم اون طرف زدم روشن نشد که نشد.
اونایی که گوشی هوشمند دارن میدونن یعنی چی.
خلاصه رفتم سراغ گل پسر. هی گفت مامان جان گفتم این گوشی عمرش رو کرده یه نو بخرم برات.(دست دوم گل پسر بوده. به قول خودش رسش رو کشیده)ولی از اون جا که ما نسل تعمیر کردن هستیم نه تعویض کردن ازش خواهش کردم اگر میشه تعمیرش کنه.
قبلا چون خیلی از این مشکل میترسیدم یه بک آپ روی لب تاب از شماره ها داشتم.
حالا که رفتم سراغش دیدم فونتش به هم ریخته است یعنی نمیشه فهمید شماره مال کیه. فعلا گل پسر سیم کارت رو روی تبلت گذاشته که به عنوان تلفن کار کنه. اما شماره ندارم. پس فعلا من مانده ام تنهای تنها . البته تلگرام روی لب تاب هست به تمامی دوستان هم اطلاع دادم به موبایل زنگ نزنن.
عمرا اگر فکر کنید من دسته هونگ به اون گندگی رو میذارم روی گوشم و با شما میحرفم.
دعا کنید درست بشه. تو این سن یاد گرفتن راه و چاه گوشی جدید سخته .
من بیماری "که چی "دارم.حالا براتون میگم یعنی چی.
معمولا از اواسط پاییز شروع میشه. وقتی روزا شروع میکنه به کوتاه شدن.نور خورشید کم میشه. منم کم کم علاقه مو به انجام کارها از دست میدم.
مثلا میگم نقاشی بکنم که چی.خونه رو نظافت کنم که چی. برم بیرون که چی. ورزش کنم که چی. خلاصه همش از این حرفا.
تقریبا حالا دستم اومده که حالت که چی با نور آفتاب ارتباط داره .یعنی بهار و تابستون مثل باطری های خورشیدی فعالم. زمستون کم کم آماده میشم برم تو غار.
اگر حواسم باشه ورزش رو قطع نکنم و زندگی اجتماعی رو کنار نذارم احتمالا میتونم از پسش بر میبیام. متاسفانه امسال با گرفتاری های خونه مادر و آلودگی های هوا ذره ذره فعالیتم رو کم کردم. در نتیجه روز به روز بی انرژی تر و منزوی تر شدم.
از وقتی تو خونه نشستم شروع کردم به کار نقاشی روی پارچه و دکوپاژ. با شروع حالت افسردگی اونا رو هم کنار گذاشتم. خلاصه شیر تو شیر عجیبی شد . ذره ذره به دامنش افتادم.
حالا برای کسانی که موقعیت مشابه دارن میخوام بگم که به هیچ وجه از ورزش غافل نشید. اگر چیزی باشه که بتونه جلوی این سگ سیاه افسردگی قد علم کنه ورزش هست. نه ورزش حرفه ای .
اون که خیلی عالیه. همون روزی نیم ساعت پیاده روی. اگر با یه دوست بشه گه چه بهتر. اگر نشد تنها. معجزه میکنه.
حتما یه کار تفریحی داشته باشید.کاری که شادتون کنه . حتی اگی تایمش کم باشه.
منزوی نشید. حتما خودتون رو داخل گروه های اجتماعی داخل کنید. دیروز با اینکه حالم خیلی بد بود و از شدت سینوزیت چشمام باز نمیشد به مهمونی دوستان سابقم رفتم. وقتی برمیگشتم حالم خوبه خوب بود. همه فهمیدن با چه حالی رفتم و چه جوری برگشتم.
خلاصه هر کسی به دام این سک سیاه بیافته هیچ کس جز خودش نمیتونه به دادش برسه. آروم آروم داخل زندگیتون میشه و اطرافتون رو میگیره.
یه وقت به خودتون میایید و میبینید که ته یه چاه عمیق افتادید که نه کسی دستش میرسه کاری کنه و نه میتونه. پس تا کاملا فرو نرفتید به داد خودتون برسید.
من رفتم که شروع کنم. اول از پیاده روی.
اگرچه به دوستان خود علاقهمندید یا حتی عاشق آنها هستید
ولی محتاج بیچون و چرای آنها نیستید. دنبال راههای جدید دوست پیدا کردن و حفظ دوستان قدیمی خود باشید ولی خودتان را مجبور نکنید. کیفیت مهمتر از کمیت است-خصوصا وقتی زمان و انرژی محدودی برای دوستیابی دارید. دوستان خود را بر مبنای هزینه و پاداش انتخاب کنید. مبنای انتخابهای خودتان را نیز منافع، ارزشها و هدفهایتان قرار بدهید. دوستان خود را طوری انتخاب کنید که از آنها چیزی یاد بگیرید. برای مثال از آنها یاد بگیرید چطور خودتان را کمتر ناراحت کنید و از خودتان بیشتر لذت ببرید. مدتی از وقتتان را به تنها بودن و انجام کارهای مفید در تنهایی اختصاص بدهید. بخشی از وقت تنهایی خود را نیز به اموری اختصاص بدهید که هنگام معاشرت با دیگران نمیتوانید آنها را انجام بدهید. در عینحال سعی کنید وقتی با دوستانتان هستید، یک همکاری خلاقانه را رقم بزنید. بخشی از وقت خود را صرف پذیرش نامشروط دوستان خویش کنید حتی وقتی رفتار بدی دارند. سعی کنید وقتی با کسانی که شما تحریک میکنند هستید، از حساسیت افراطیتان کم کنید. ازاینگونه دوستانتان هم به راحتی نگذرید. بدانید که خودتان باعث میشوید آنها با رفتارشان شما را ناراحت کنند. دوستان خود را بیجهت مقدس یا شیطان نکنید.
آلبرت الیس