یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

پیری


آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند .
فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است .
اما وقتی به آن می رسد ، می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده ، دور چشمهایش چین افتاده ، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند .
و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند .

ناهید طباطبایی، چهل سالگی

در باز ، در بسته

وقتی دری بسته میشود ،

در دیگری باز میشود ،

ولی اینقدر با تاسف به درهای بسته نگاه میکنیم که:

از در های باز شده غافل می مانیم...

وینستون چرچیل ©

«« آﻣﻮﺯﺵ ﭘﺨﺘﻦ ﺷﻮﻫﺮ : !! »»



١- ﺷﻮﻫﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻳﮕﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ دهید (ﺷﻌﻠﻪ ﺭﺍ ﻛﻢ ﻛﻦ)
٢ - ﺭﻭﻱ ﺁﻥ عشق و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻴﺮﻳﺰﻳﻦ (ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﻴﻦ ﻏﺮﻕ ﻧﺸﻮﺩ)
٣- ﺑﺎ ﻛﻤﻲ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻃﻌﻢ ﺩﺍﺭﺵ ﻛﻨﻴﺪ (ﻛﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﻧﮕﻪ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﺍﺱ)
٤- ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺎﺷﻘﻲ ﺍﺯ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺁﺭﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﻴﻦ (ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﻲ)
٥- ﺑﺎ ﺩﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﻛﻦ (ﺗﺎ ﺟﺎ ﺑﻴﻔﺘﺪ)
ﻭ ٥ ﺍﺩﻭﻳﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﻦ :
ﺑﺤﺚ ﻧﻜﻦ!! ﺩﻋﻮﺍ ﻧﻜﻦ!! ﻧﺤﺴﻲ ﻧﻜﻦ!!
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ بی جا ﻧﻜﻦ!! ﻟﺠﺒﺎﺯﻱ ﻧﻜﻦ!!
ﻭ در آخر
ﺍﮔه ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺩﺭﺏ ﺩﻳﮓ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ
ﻭ ﺷﻌﻠﻪ ﺭو ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ ﻭ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﺴﻮﺯﻩ ﻭ ﺑﭽﺴﺒﻪ ﺗﻪ ﺩﻳﮓ ﺑﺸﻪ ... :|

نون قندی

برای بچه ها عصرونه نون قندی با شیر گذاشتم . گل پسر اومده خورده . بعد میگه از خوردن نون قندی احساس عذاب وجدان میکنم. 


من : چرا؟


گل پسر: آخه بچه که بودم پدر همیشه قصه نون قندی برام تعریف میکرد فقط نمیدونم چرا آخرشو یادم نیست.


من: آخه همیشه خوابش میبرد و آخرشو تعریف نمیکرد.

اتوبوس

یه روز تو اتوبوس یه مادر و دختر سوار شدن . مادر هم سن و سال من بود دختر هم حدودا 19 تا 20 سال داشت . موقع پیاده شدن دختر رفت جلو که حساب کنه . مادر موقع پیاده شدن پاش پیچ خورد و سکندری رفت. دختر هراسون دوید اومد و پرسید چی شد. بعد هم که پیاده شدن مامانشو بغل کرد و چن ثانیه تو بغلش نگه داشت . مدیونید اگه فک کنید دلم خواسته.