یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

سفر نامه تجریش

برای من از خونه تا میدون تجریش دقیقا یه مسافرت بود .

وقتی از پله برقی های میدون تجریش بالا میرفتم تو دلم به سازنده اش دستت درد نکنه

میگفتم والا ما کجا و بی وفایی.

وقتی به پله برقی چندم رسیدم و دیدم کار نمیکنه آه از نهادم براومد .

وای حالا چیکار کنم . با این زانوی نداشته چه جوری این همه پله رو بالا برم .

سرتون رو درد نیارم که رفتم ولی دقیقا شکل بالا رفتن پلنگ صورتی.

خوبیش به این بود که همه مثل هم بودیم.

خلاصه بعد از فتح این قله رسیدم به میدون و میدون تجریش همون میدون تجریش همیشگی بود .

کلی هم چرخیدیم و هیچ هم نخریدم .

البته دروغ چرا یه جا سوزن نخ کن خریدم که هنوز تستش نکردم .

تو مترو موقع برگشتن یه نوزاد دو سه ماهه بود که نق نق میکرد .

با با و مامانش هم باهاش بازی میکردن تا ساکت بشه.

اما مشخص بود گشنشه .

 از بس بدم میاد همه تو کار مامانای بچه دار دخالت میکنن هیچی نگفتم .

خلاصه ساعت 3 بعد از ظهر آش و لاش رسیدم خونه .

دقیقا همون پله برقی ها کارمو ساخت.

روش حل مشکل


سه بیمار در مطب دکتر درحال گفت وگو با هم بودند. هر سه جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند و دکتر به هر سه گفته بود بر اساس این آزمایش ها به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند و تا چند وقت دیگر بیشتر زنده نیستند

آن ها مشغول صحبت در این باره بودند که می خواهند این روزهای باقی مانده عمر را چگونه بگذرانند.

نفر اول گفت: من در تمام عمر مشغول تجارت بودم و ثروت زیادی جمع کردم بدون آن که به تفریح بپردازم. می‌خواهم تمام ثروت چند ساله ام را در این چند روز خرج لذت بردن از دنیا کنم.

نفر دوم گفت: من هم یک عمر درگیر مدیریت بودم و استرس کاری اجازه نداد خانواده ام را ببینم. می خواهم به دیدن آن ها بروم و روزهای باقی مانده را در کنار آن ها باشم.

نفر سوم گفت: من اولین کاری که می کنم این است که دکترم را عوض می کنم، چون می خواهم زنده بمانم و می مانم و به کار، تفریح و خانواده ام به یک اندازه می رسم.

درسهایی از مردم ژاپن



زلزله و سونامی وحشتناک ژاپن شوک بزرگی برای تمام دنیا بود و شاید تا ماهها اسم این کشور زیبا تداعی کننده ی سیل و خرابی باشد. اما در جریان آسیب هایی که از زلزله و سونامی ژاپن دامنگیر مردمش شد ژاپنی ها با شیوه های رفتاری مثبت درس هایی را به همگان آموختند که بازگو نمودن آنها نقطه عطفی خواهد بود بر ترویج گزینه های مثبت این فرهنگ ارزشمند و قابل تحسین ...


1. آرامش :

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت هم دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.


2. وقار :

صفوف منظم برای دریافت آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.


3. توانمندی :

بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.


4. رحم و شفقت :

مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.


5. نظم :

غارتگری دیده نشد. زورگویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.


6. ایثار :

پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.


7. مهربانی :

رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.


8. آموزش :

از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.


9. وسایل ارتباط جمعی :

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.


10. وجدان :

هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند . . .


حرف حساب

روی صحبتم با اون دسته از آقایون و خانم هایی هستش که در ارتباط فردی هستند و اطلاع دارند که ایشان همسر داره.

موردی که همیشه باهاش رو به رو میشم اینه که همگی می دانند که این رابطه اشتباهه ولی تنها به این دلیل به این رابطه ادامه می دهند چرا که طرفشون از زندگی با همسزش رضایت نداره و همیشه هم در آستانه طلاق به سر می برند.

در واقع دوست دارند که خود را گول بزنند، تا بتونن به این رابطه ادامه بدهند.
قراره که از همسرش جدا بشه! حالا اون روز کی میرسه معلوم نیست.

به فرض که جدا بشه، چه ضمانتی وجود داره که همین رفتار رو با شما نکنه؟

دوستان خوبم
این عمل اسمش دوست داشتن نیست،بلکه مهر تاییدی بر رفتار زنان و مردان خیانت کار است.

تک تک ما ها هستیم که این عمل زشت رو در جامعه ترویج می دهیم.

بخندیم

نه میره نجاری میگه:
آقا یه کمد بساز برام، یارو یه کمد میسازه.
زنه دو روز بعد میاد میگه: اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!
نجاره میگه چرا مزخرف میگی اتوبوس چه صیغه ایه!!؟
خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره!
دوباره فرداش زنه میاد میگه: اتوبوس رد میشه کمد میلرزه ...
اینم میگه : بابا برای یه کمد پدر مارو در آوردی. اصن من میرم تو کمد میشینم اتوبوس رد شه ببینیم چیه.
میشینه تو کمد یه دفه شوهر زنه میاد خونه در کمدو باز میکنه ، میگه:
تو اینجا چی کار میکنی؟
نجاره میگه : اگه بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه ??! :