جدیدا مد شده پیج های اینستا برای بهتر دیده شدن برای مردم مسابقه میذارن.برای شرکت در مسابقه هم باید پست هاشون رو لایک کنید و فالور هاشون رو هم فالو کنید.یا لایک کنید و کامنت بذارید.رفتم تو پیج که روسری بخرم.دیدم ۵۰ تا کامنت داره.عادت دارم بخونم.بعد دیدم یه آیدی ۵ بار قلب گذاشته.دریغ از یه کلمه حرف حساب.نمیدونم چه روش احمقانه ای هست.کار شما باید باعث بیشتر شدن فروشتون باشه.خوش حسابی و خوش قولی تون باید معرفتون باشه.فروشنده هم فروشنده های قدیم.دوستانی که در اینستا درخواست دادم براشون.لطفا در دایرکت بهم پیام بدن.یادم نمیمونه.
همسر به سریال جومونگ علاقه خاصی داره.هم میبینیم هم ضبط میکنیم.رسیدیم به جایی که بویو، گوگوریو رو تحریم کرده.بدون جنگ میخواد از پا درشون بیاره.مردم خسته گرسنه و مریض هستن.تا دستی از غیب میرسه و بانو سوسانو با بار آذوقه میرسه.مشکلاتشون حل میشه.خدایا به ما تحریم دادی.بانو سوسانوش چی شد پس؟
اون زمان ها یکی از کارهای مهم ما فرستادن کارت پستال برای تولدها و و ازدواج ها و تبریک سال نو بود.فرستادن نامه هم برای عزیزان راه دور یکی از واجبات بود.بود و بود تا ارتباطات مجازی شکل گرفت.نامه شد ای میل.واتساپ.تلگرام.و... یادمه اون موقع دلم به حال کارکنان پست میسوخت که بیکار شدن.ولی حالا.در کنار رکود و بیکاری ، کسب و کارهای آنلاین حسابی رونق پیدا کردن.و اکثر اون ها از طریق پست کار میکنن.در واقع اگر فروشنده ای واقعا فروشنده باشه از طریق اینستا میتونه فروش خوبی داشته باشه.بخاطر شرایط کرونایی و البته شرایط خودم ترجیح به خرید اینترنتی دارم. جنس رو سفارش میدم.بعد بی تابانه و با اشتیاق منتظر رسیدنش میشم.چقدر کاموا این مدت سفارش دادم.خلاصه که خدا گر از روی حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
ولی باید زحمت بکشید اون در رو پیدا کنید.نشینید صبح تا شب به اون در بسته بکوبید.اون که بسته است.برید دنبال اون که باز گذاشته.
یه دسته کوچک هست تو ماشین به اسم راهنما.که وقتی میزنی یه چراغ گوگولی روشن میشه خاموش میشه.انقدر هم بیچاره عمر میکنه.تا نزنن بشکننش خیلی خراب نمیشه.تا این جاش خوبه.ولی نمیدونم چرا راننده های گرامی صرفه جویی میکنن.بابا بزنید او دسته رو.ماشین های دیگه بدونن چیکار میخواهید بکنید.بپیچید.نپیچید.رانندگی شده مثل بازی های کامپیوتری.
یادم رفت بگم صابون حمامم تبدیل شده به صابون بچه فیروز و شامپوم شامپوبچه فیروز.فک کنم تا چند وقت دیگه نوزاد بشم از دنیا برم.دومین جلسه شیمی درمانی گذشت.هنوز تو مرحله
so far so good هستم.خدا رو شکر.مطلب درباره جوانی نوشته بودم قبلا.یه دوست عزیز برام یه امانتی آورد.بعد گفت فکر میکنم هم سن هستیم.سنم رو کهگفتم تعجب کرد.فکر کنم بخاطر لاغریم بود. دوستان چاق هستید یا لاغر مهمه که سالم باشید.لاغری بیماری نه ارزش داره نه حسرت.والا.به جان گربه هه.