یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

مخارج دانشگاه؟

داشتم یه سریال خارجی میدیدم.توش همش از پس انداز کردن پول برای هزینه تحصیل و دانشگاه بود.یعنی برای بچه ای که میخواد دنیا بیاد.حالا قدیم دختر که به دنیا میومد شروع به جمع آوری جهیزیه براش میگردن.چقدر تفاوت.

دوره جدید شیمی درمانی

در دوره های قبل که میرفتم با هیچ کدوم از بیماران صحبت نمیکردم.البته یه کم شلوغ هم بود.اینبار چون زود رفته بودم یه خانم اون جا بود.جالب این که هر دو حالت های مشابه داشتیم.می.گفت به بچه هام گفتم نمیخوام معالجه کنم.بذارین تموم بشه.یا این که میگفت نمیتونم شیمی درمانی رو تاب بیاره میمیرم تو این دوران.منم دقیقا همین افکارو داشتم.وقتی فهمیدم نوعش از انواع کشنده نیست و فقط دردم زیاد میشه مجبور به ادامه معالجه شدم.الان اون خانم فقط یه جلسه از شیمی درمانیش مونده بود.منم که دوره سوم رو تموم کردم و نمردم.خودش میگفت چقدر آ دم پوستش کلفته.نمیمیره با این همه سختی.گفتم اتفاقا د ر اوج خوشبختی یه ضربه کوچک میخوری و تموم.ولی یه  وقت هم با این تن نحیف هی میری ادامه میدی و نمیمیری.اونم پوست روی استخوان بود.‌کلا هم گوشت نمیخورد.با حبو بات و سالاد زنده بود.خلاصه اومدم بگم‌هستم با پررویی تمام.

موا.د مخ.در

همسر تو کلینیک شیمی درمانی خونده بود که سوزاندن مریم گلی خیلی خاصیت داره.رفته بود گرفته بود و گاه گاهی دود میکرد.

پسر کوچیکه دیروز اومده میگه نمیدونم کدوم همسایه موا.د دود میکنه.بوش همش تو اتاق من هست.هر چقدر هم سرک کشیدم نفهمیدم.من از وقتی عمل کردم باید شکمم رو نگه دارم و گیگیلی گیگیلی بخندم.خلاصه با یه زحمتی میخندیدم. پدرش گفت این بوی مریم گلی هست که من دود کردم.شاخ هاش زده بود بیرون. طفلک.چقدر دنبال همسایه خطا کار گشته بود.

محبت بی قید و شرط

اما معنی محبت بی قید و شرط.

یعنی شما توقع برگشت محبتتون رو نداشته باشید.یعنی نگید من اینکارو کردم،اون کارو کردم ولی وقتی نیاز داشتم کسی کاری برام نکرد.اگر معتقد به وجود خدا هستید میدونید که از همه به شما مهربانتر و دلسوزتره.هیچ وقت تنهاتون نمیذاره.حتما یکی برای کمک پیدا میشه.از بچه هاتون توقع نداشته باشید.در عوض ببینید که به وقتش براتون از جون مایه میذارن.بدون فشار و دلخوری.قدرتون رو میدونن.با محبتتون معامله نکنید.شاید تنها چیزیه که با دادوستد از بین میره.البته فقط نظر خودم رو گفتم.حتما دوستان نظرات خودشون رو دارن.خوشحال میشم برام بگید.

مادری

یه مطلبی بیخ گلوم چسبیده ولم نمیکنه.در واقع تجربه است.میخوام با شما در میون بذارم.

یه دوستی دارم اصالتا ترک هست.ولی به دنیا اومده و بزرگ شده تهران.سه تا پسر داره.از همسرش تقریبا جدا شده.روی پسرها کنترل کامل داره.همش هم تو خودشون هستن.یعنی پسرها دوست صمیمی ندارن.مخصوصا روی پسر بزرگه.

پسر بزرگه حدودا ۳۵ سالشه.دو بار ازدواج ناموفق داشته.دو بار تو کارش ورشکست شده.اون دو تا دختر و شریکای قبلیش دشمن خونیش شدن.یعنی تبربرداشتن به ریشه این پسر بزنن.ازش پرسیدم چرا انقدر پسرت دشمن داره؟

در واقع پرسیدم که بره دنبال جواب.

ورد زبان این مادر این هست:من بهترین دوست بچه هام هستم.

نمیخوام روش مادری کردن رو نقد کنم.هر مادری سعی میکنه بهترین کار رو برای بچه هاش انجام بده.ولی به شیوه خودش.شاید بهتر از این بلد نیست.اونم آدمه.

حالا برم سراغ خودم.سالیان سال با پسر بزرگم مشکل داشتم.با چهارچوب و معیارهایی که از قبل تعیین کرده بودم همخوانی نداشت.تو قالب ها جا نمیگرفت.وقتی فشارش میدادم از اونطرف بوم میافتاد.چقدر دکتر رفتم.

نتیجه تمام این کشمکش ها این شد که یاد گرفتم:

من بچه بدنیا آوردم چون تصمیم خودم بود.چون دلم میخواست لذت بچه دار شدن رو بچشم.چون ازش لذت بردم.از تمام شب بیخوابی ها و خنده هاش.از تمام بازی هایی که دوتایی انجام دادیم.حالا نمیتونم منتش رو به سر بچه ام بذارم.تصمیم گرفتم سر کار نرم و بچه ام رو بزرگ کنم.بازم تصمیم خودم بود.شاید بچه ام ترجیح میداد یا مادر شاغل ولی شادتر داشته باشه.نپرسیدم ازش.

خلاصه که مادری کردم لذتش رو بردم حالا هم نشستم نتیجه رو میبینم.خدا رو شکر بچه های سالمی هستن.نمیگم دکتر و مهندس شدن؛مخترع هم نشدن،استاد دانشگاه هم نیستن.ولی بچه های من هستن.

راه مادری محبت بی قید و شرط هست.