یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

بلاگ اسکای

صبح تا حالا هر چی میخوام کامنت بذارم نمیشه.تیلوی عزیزم خرگوشت خیلی خوشگله.گولوی عزیزم خوشحالم حالت بهتره.و بقبه دوستان که یادم نمیاد چی براشون نوشتم و کد امنیتی نذاشت پیام بدم..

قسمت دوم

دیروز قسمت دوم دارو درمانی بود.جای شما هم اصلا خالی نبود.دیشب که همش خوابیدم.امروز هم مست و ملنگم.تا فردا.

مینیون

پسر بزرگه لیف مینیونش رو آویزون کرده تو اتاقش.میگه دلم نمیاد استفاده کنم.قرار شد یه ساده براش ببافم.

لیف قلاب بافی

دوستان عکس دو تا از لیف ها رو تو اینستا گذاشتم.فقط خواهش میکنم از بیماری چیزی ننویسید.فقط مثبت.

تو که نوشم نه ای نیشم چرایی

کلا آدمی هستم که درد و ناراحتی رو از اطرافیانم پنهان میکنم.از دار دنیا فقط یه خواهر دارم که شهرستان زندگی میکنه.از اون هم همیشه مشکلاتم رو پنهان کردم.چون راه دور هست خیلی اذیت میشه.در مورد بیماری هم خیلی مختصر میدونست نه با جزئیات.فقط همسر و بچه ها با سه تا از دوستان میدونستن.همه هم دلواپس و نگران.قبل از عمل کار من شده بود دلداری دادن به همسر(که کلا ضعیفه در مورد بیماری و بیمارستان)،بچه ها،خواهرم،و دوستانم.این کار انرژی زیادی ازم گرفت.یعنی کار برعکس بود.به جای این که اونا دلداری بدن من دلداری میدادم.یه روز با خواهرم برخورد تند کردم.گفتم تو زنگ میزنی بچه ها رو هم کلافه میکنی.بذار در آرامش درمان رو انجام بدیم.خلاصه مطلب اینجوری نباشید.اگر کسی ابراز نمیکنه معنی اش این نیست که درد نداره.ناراحت نیست.هی جلوش ابراز ناراحتی نکنید.یکی دیگه از دوستان همش دلواپس جلسات شیمی درمانی بود.همش یادآوری میکرد.به اونم گفتم سعی میکنم فراموش کنم.بعد تو از روی محبت همش یادآوری میکنی.این که شد دوستی خاله خرسه.سعی کنید با مریض درباره مریضیش حرف نزنید.درباره زندگی روزمره حرف بزنید.با شما هم زیاد رو راست نبودم.انقدر همش به همه گفتم حالم خوبه دیگه عادتم شده.روز تزریق بدنم داشت منفجر میشد از حجم دارو.روز بعدش تزریق آمپول و قرص داشتم.حالم رو بد میکرد.تپش قلب داشتم.حال تهوع و بی اشتهایی.خیلی زمان برد تا بدنم عادت کرد.البته وقتی آمپول هایی که تو خونه تزریق میکردم تموم شد.دیشب هم قرص ها تموم شد.انگار یه باری از روی قلبم برداشته شد.یکی از بدترین عوارض داروها اسهال شبانه بود.شب ها بیدار میشدم و همش مقیم دستشویی بودم.تقریبا از ۲ تا ۵ ادامه داشت.خلاصه خیلی بد هست.خیلی از بیمارها نمیتونن عوارض جانبی رو تحمل کنن و از دنیا میرن.همون روز اول به قلبم گفتم یا تحمل کن یا وایسا.به هر حال راهی هست که باید برم.