یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

نقاهت

سلام.سلام.برگشتم.فک کنم از اون دنیا.یه عمل داشتم.تو یه بیمارستان دیگه.فک کنید چقدر حرف دارم.برای نوشتن.به زودی میام براتون میگم.

مناجات

وقتی حالم خیلی بد بود هیچ دعایی به ذهنم نمیرسید فقط این بیت تو ذهنم میچرخید:

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است

چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است.

بعد که سرچ کردم دیدم از فروغی بسطامی هست.یادم نمیاد کی خوندمش.

انسانیت

امروز وقت دکتر خون داشتم.همون دکتر غریب که ساعت ۷ و نیم صبح میومد هر روز برای ویزیت.تو بیمارستان.صبورانه صحبت هام رو گوش میداد.دکترهای مرتبط رو برای ویزیت میخواست.خدا خواست و با این بیماری با دو تا پزشک خوب و دقیق آشنا شدم.یکی پزشک عمومی دکتر داداشی .که حاضر نشد الکی آنتی بیوتیک بنویسه و منو فرستاد برای آزمایش خون.یکی همین دکتر غریب.که اینقدر پیگیر کارم هست.امروز خواست حتما جواب پاتولوژی روده رو براش ببریم و نشونش بدیم.در صورتی که میتونست بچسبه به خون و همون رو ادامه بده.بعد هم احتمالا وحشت عمیق من رو حس کرده بود.چون گفت با بیماری منطقی برخورد کنیم.مشکلی نیست.قابل حل هست.همین چند کلمه آرومم کرد.خدا از این دکترها قسمت همه بکنه.

بیماری در سال کرونا ۴

حالا یه جمع بندی خواستم بکنم.دیدم خیلی ها به پزشک مراجعه نمیکنن یا بیمارستان نمیرن بخاطر ترس از کرونا.شنیدم یه نفر دستش شکسته خودش با آتل بسته و دکتر نرفته.خوب این دست که دیگه دست نمیشه.شما میتونید سرچ کنید کدوم بیمارستان ها پذیرش کرونا دارن و به بیمارستان های دیگه مراجعه کنید.کرونا معلوم نیست کز تموم بشه.واکسن معلوم نیست کی درست بشه و در دسترس ما قرار بگیره.یعنی باید یاد بگیریم باهاش زندگی کنیم.ماسک بزنید.ضدعفونی کنید.وقتی میخوام دست بشورم کف مالی میکنم.شیر آب رو میبندم.تا ۲۰ میشمارم.بعد آب میکشم.اونم با فشار آب قد دم موش.یاد بگیریم باهاش کنار بیاییم.درسته بیرون رفتن و تفریح فعلا واجب نیست.ولی کارهای پزشکی رو پشت گوش نیندازید.همین بیمارستان تخصصی ابن سینا اصلا پذیرش کرونا نداشت.بیمارهای مشکوک دو ساعت تو اورژانس میموندن تا مشخص بشه پاک هستن.بعد بستری میشدن.مریض هم توش قل میزد.از آپاندیس گرفته تا دست و پا شکسته و زائو.خلاصه که اینجوری هاست.

بیماری در سال کرونا ۳

شب سوم نصف شب رفتم دستشویی.بعد انگار یه نفر زد تخت سینه ام.رفتم عقب محکم خوردم به توالت فرنگی و نشستم روی زمین.پسر بزرگه شب پیشم بود.هراسون اومد درو باز کرد.من که مثل جوجه میلرزیدم رو کمک کرد.برگشتم روی تخت.از روز پنجم احساس میکردم تبم قطع شده و حالم بهتره.میتونستم غذا بخورم.اما هر بار پرستارها میومدن و با اون تب سنج های بزرگ تو گوش نگاه میکردن میگفتن تب داری.یه پزشک جراح هم اومد بالای سرم گفت اگر تا جمعه تب قطع نشه شنبه میبرمت اتاق عمل اون قسمت روده که مشکل داره میبریم برات کیسه میذاریم.البته موقت.دو ماه تا ۴ ماه.این رو که شنیدم تمام گلبول های سفید و قرمزم دست به دست هم دادن تا از اون جا خلاص بشم.به بچه ها گفتم از خونه برام تب سنج دیجیتال آوردن.دو روز تمام دو ساعت به دو ساعت درجه حرارتم رو گرفتم.همون چیزی بود که خودم حدس میزدم.تب که نداشتم ضعف هم داشتم.جمعه صبح که دکتر اومد نشونش دادم و جریان رو گفتم.گفت درجه خودت رو بذار.گذاشتم ۳۷ بود.بعد اون یکی رو گذاشتم ۳۷ و ۹ رو نشون میداد.با دست پیشونی من رو لمس کرد.تب نداشتم.بعد اون دستگاه رو تو گوش خودش گذاشت.بعد تو گوش پرستار.گفت چرا زیاد نشون میده.تازه فهمیدن دستگاهشون مشکل داره.با این وضعیت تحریم ها و بی پولی ها طبیعی بود که سالم نباشه.به نظرم اگر برای هر نفر یه تب سنج دیجیتال میذاشتن بهتر بود.دکتر هم به وعده اش عمل کرد و جمعه صبح مرخصم کرد.از دست دکتر جراح فرار کردم .رفتم که رفتم.البته الان معالجه رو ادامه میدم با یه کلینیک تخصصی.

یه پرسنل خدماتی بود تو بیمارستان با فامیلی علمدار.واقعا زحمت میکشید.همش صداش میزدن علمدار.پسر بزرگه هم میخندید میگفت نیومد.خدا بهش سلامتی بده.حالا جدا از اون بهیار بیشعور بیمارستان خوبی بود.تو این شرایط که پزشک متخصص پیدا نمیشه انواع پزشک متخصص بالای سرم اومد.منم اینقدر دکتر رفتم که دکتر خوب رو کاملا تشخیص میدم.از همه بهتر متخصص خون بود که تحت نظر اون بستری شده بودم.به نام دکتر بهروز غریب.