براتون از مشکلات پوستی بگم که خودم دچارش شدم.اونم در اثر بی مبالاتی و شستشوی زیاد.یه مدلش اینجوری بود که جوش های ریز زیر پوستی میزد.قرمز میشد و میخارید.وقتی میخاروندم جوش ها پاره میشد و محتوای توش بیرون میریخت و بعد از چند روز خوب میشد و پوست جدید میاورد.در زمان زخم شدن خیلی برام مشکل بود دستکش بپوشم.اونم من که باید یه دستکش نخی و یه پلاستیکی میپوشیدم.خارش هم خیلی آزار دهنده بود.یه بار یه خانمی که اومده بود تو کارهای خونه کمک کنه گفت دستت رو بذار تو حنا.یه مخلوط رقیق آب و حنا درست میکردم و دستم رو میذاشتم توش.باعث میشد جوش ها بدون خاریدن خشک بشن.بعد هم که پوست جدید میاورد و خوب میشد.
تقریبا هفته ای یکبار این برنامه بود.کم کم جوری شده بود که شب میخوابیدم و صبح که بیدار می شدم دست هام جوش زده بود.یعنی دیگه ربطی به مشکلات فیزیکی نداشت.تبدیل به مشکل عصبی شده بود.
چندین سال طول کشید تا تموم شد.البته در کنارش انقدر دکتر رفتم و دارو مصرف کردم که نمیتونم بشمارمشون.ولی در کل همون کار حنا رو انجام میدادن.هیچ کدوم نتونستن کاری کنن که جوش نزنم.
حالا فکر کنید با این همه شستن اجباری دست چه بلایی به سرمون میاد.
دوستان یه تجربه دارم براتون بگم.مناسب شرایط فعلی هست.من همیشه پوستم حساس بوده.قبل از ازدواج چون یه بچه بودم کاری در منزل انجام نمیدادم.مگر این که مادر بیمار بود.رفت تا ازدواج کردم.اون زمان استفاده از دستکش یه کم لاکچری بود.منم گاهی میپوشیدم گاهی نمی پوشیدم .اما از اون جا که طبقه دوم منزل مادر نشسته بودیم باز هم بیشتر بار روی دوش پدر و مادرم بود.از اون جا که رفتیم منزل خودمون راه دور شد.تلفن نداشتیم.دسترسی به پدر و مادر مشکل شد.با به دنیا اومدن بچه دوم حساسیت پوستی به طرز بدی شروع شد.تاول میزد.دستکش هم سخت میتونستم بپوشم.کسی هم که بچه کوچک داره همش دستش تو آب هست.خلاصه زخم ها عفونت کرد زد به غدد لنفاوی زیر بغل.چه تبی.چند بار دکتر رفتیم.همسر رفت مادر رو آورد منزل ما.خلاصه به چه دردسری خوب شد.
اینا رو گفتم بگم کرونا یه طرف.محافظت از پوست دست یه طرف دیگه.حتما حتما بعد از هر بار شستن چرب یا مرطوب کنید.نکته مهم این که چند مدل کرم و مرطوب کننده داشته باشید.من دو مدل کرم دارم.یه وازلین.و یه روغن بچه.هر بار از یکی استفاده میکنم که پوست دستم عادت نکنه.اگر عادت کنه میبینید با این که چرب کردید قاچ قاچ شده و میخاره.
تا سلامی دیگر بدرود.
این روزهای قرنطینه دلم به حال پسرها میسوزه.بدجوری گیر افتادن.قبلا گفته بودم زیاد اهل آشپزی و خانه داری نیستم.وقتی هم زیاد ازم توقع آشپزی دارن.غرغر میکنم ولم کنید.من روزی یه نوبت بیشتر غذا نمیپزم.بقیه اش رو هم میخوام فیلم ببینم و کتاب بخونم.
ولی این روزا اوضاع فرق میکنه.همش به فکر غذاهای جدیدم که برای بچه ها دلخوشی ایجاد کنم.فعلا پروژه پیتزا خانگی و سمبوسه رو کلید زدم.خوب بود و دوست داشتن.دیگه باید ببینم چه میشه کرد.ای کرونای بد،تو دیگه چه بلایی بودی.
یه نکته مهم که از بافتن یاد گرفتم این هست که:هر وقت اشتباهی کردی درستش کن.نذار ترس بهت غلبه کنه.بباف و بشکاف و تصحیح کن.این روزها که با همسر اجبارا زیادی وردل هم نشستیم هی میبافم.وقتی به دلم نمیشینه یا درست در نمیاد میشکافم.البته جدیدا وظیفه شکافتن رو به عهده همسر میذارم.در حال سریال دیدن و با موبایل بازی کردن با لحن طلبکار میرم و بافتنی رو به دستش میدم.میگم انقدر بیخودی بازی نکن.این رو بشکاف لطفا.اون بنده خدا هم در حال شکافتن میگه.قبلا فک میکردم خودآزاری داری میبافی میشکافی.حالا رسیدی به دیگر آزاری.منم یه لبخند عاقل اندر سفیه میزنم میگم:و تو نمیدانی راز بافتن چیست.
میخنده میگه خوش به حال تو که میدانی.
و بدینسان روزهای قرنطینه میگذرد.
آدم ها دو مدل هستن،درونگرا و برونگرا.درونگراها با خودشون حال میکنن،کتاب میخونن،فیلم و سریال میبینن،کارهای دستی انجام میدن،وقتی هم قراره تو خونه بمونن زیاد تو برنامه شون تغییر داده نمیشه.ولی برون گراها که عادت به رفتن به طبیعت و پارک و سینما و کلا معاشرت با دیگران دارن،این مدت خیلی بهشون سخت میگذره.بی خواب میشن،بی حوصله میشن.دست و دلشون هم به کار نمیره.حالا که این وضعیت پیش اومده،چاره ای نیست به جز تحمل.بقول دایی جان ناپلون :
در کف شیر نر خونخواره ای
غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
در پناه خداوند تا بدرودی دیگر