از صبح که چشم باز کردم همسر سراغ خورشت آلو اسفناج گرفت.به خونه دوستم سر زدم گفت یه روز بیا برات خورشت آلو اسفناج بپزم.رفتم وبلا گ شیرین عزیزم خورشت آلو اسفناج پخته بود.دروغ نگمتو این سی سال کهازدواج کردم یه بار هم آلو اسفناج نپختم.فک کنم کاینات داره یه پیامی میده.آقا یه خورده واضح تر بگو.نمیگیرم.
اگه دلتون یه سریال اکشن و جالب میخواد این سریال رو ببینید.البته خون و خون ریزی زیاد داره.
نقاب به معنی ماسکی ست که در یونان قدیم هر کسی رو ی صورتش میزد. منظور از نقاب ازنظر روانشناسی یونگ ماسکی ست که روی صورتمان می گذاریم :برای کار ..برای دانشگاه برای مرد بودن ...برای مادر بودن ...برای همسر بودن ...
نظر شما چیه؟
یادتونه درباره مستاجر جدیدمون نوشتم.جمعه رفتم منژل مادر.دیدمجلو در خونه اش یه مقوا هست و روش چند تا قاشق برنج ریخته.یعنی حواسش بوده غذای اضافه اش رو تو سطل نریزه.بریزه برای پرنده ها.همسایه از این گوگولی تر.
ما در آپارتمان زندگی میکنیم.نمیتونیم برای پرنده ها چیزی بریزیم.باعث کثیفی و آلودگی محیط میشه.
ولی چون منزل مادر خونه هست این کار همیشه انجام میشه.جای خاصی برای برنج و نان اضافه هست .پرنده ها میدونن و مخصوصا در زمستان پر میشه از پرنده.
همسایه جدید هم از خودمونه
دارم یه فیلم میبینم به اسم The wife
درباره یه شخصیت هست که جایزه ا ادبی رو تو سوئد برده.انقدر همه شون پیر هستن که هر لحظه امکان فوتشون هسن.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
خو زودتر میدادید این جایزه رو.بیچاره ها.
توصیه میکنم فیلم رو ببینید.البته ۵۰ به بالاها