یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

آسانسور

آسانسور

یکی از مواهب تکنولوژی آسانسور هست.که اگر نبود خانه های بلند ساخته نمیشد.ولی متاسفانه هنوز آسانسور سوار شدن بلد نیستیم.بارها شده آسانسور رسیده به طبقه.کسی که از قبل سوار شده اون جلو ایستاده.من که تازه میخوام سوار بشم باید مثل گربه از جلو دماغش رد بشم برم تو. همه هم ماشالله کوچولو و قلمی.هم من هم اونا

آخه برادر من،خواهر من،رسمش اینه هر کس زودتر سوار بشه میره ته آسانسور.رو به در میایسته.نفر بعدی هم همینطور.مگه اتوبوسه جلوی در وا میایستی.همه هم باید پیاده بشیم.تازشم،تو اتوبوس هم برو داخل.زشته بعد از این همه وقت آسانسور سواری.عیبه والا

نابغه

در حال دیدن سریال نابغه هستم.سریالی از زندگی انیشتن.

نمیدونم آیا دانشجوهاش چیزی ار حرفاش و محاسباتش سر در میاوردن؟

مهمان دو روزه


حاج آقا همسایه ما بود.تو یکی از مجتمع ها.سالیان سال بود با هم همسایه بودیم.حاج آقا اخلاقش اینجوری بود که به همه چیز گیر میداد.همیشه در حال بحث با همسایه ها بود. وقتی قرار به پرداخت هزینه مشترک بود همیشه بهانه برای ندادن و مخالفت داشت.با این که وضع مالی خوبی داشت.

یه زمانی نماینده ورودی بودم.هر وقت خرجی میکردم فاکتورها رو در بورد نصب میکردم.همان شب حاج آقا میومد و شروع به بحث درباره ریز مخارج میکرد.اون موقع شاغل بودم و شب میرسیدم خونه.حوصله چندانی نداشتم.دو شب جواب دادم محترمانه.شب سوم بازم محترمانه تهدید کردم به استعفا.گفتم با ذکر دلیل میزنم تو بورد و پیشنهاد میدم شما رو نماینده کنن.از اون به بعد دیگه درب منزل نیومد.ولی کارشکنی ها ادامه داشت.

چندسال قبل حاج آقا بیمار شد.مشخص شد سرطان گرفته.تبدیل شد به پوست و استخوان‌بیماری روز به روز تحلیلش برد.

هر وقت میدیدمش که تو ویلچر میبردنش برای هوا خوری احوالپرسی گرمی با هم میکردیم.آخرش هم حاج آقا دعا میکرد برای خودم و خانواده ام.

دو روز پیش حاج آقا تو بیمارستان فوت کرد.برای مسجد با دوستم هماهنگ کردیم و رفتیم.وقت گفتن تسلیت به دختر بزرگش گفتم من خاطرات خوبی ازشون دارم.خدا رحمتشون کنه.دخترش چشماش پر اشک شد.گفت اگر خاطرات بدی ازش دارید حلالش کنید.جا خوردم.منظور من به خاطرات و برخوردهای آخر بود.بعد فکر کردم نکنه فکر کرده طعنه میزنم که اینجوری حلالیت خواست.بنده خدا.خلاصه که کاش نمیگفتم.سخته بدونی پدرت خلایق رو رنجونده و براش حلالیت بخواهی.من از همون وقتی که مریض شده بود حلالش کردم.خداوند رحمتش کنه.

اما یه صفت خیلی خوب داشت.برای خانمش همسر فوق العاده ای بود.خانمش یه حاج آقا با عشق میگفت و صد تا حاج آقا از دهانش میریخت.

خلاصه که داستان همه ما یه روزی تموم میشه.کاش حداقل عاقبتمون خوب باشه.وقتی قراره دو متر جا داشته باشیم چرا که نه؟

میگن اون موقع خدا از حق خودش میگذره ولی از حق بنده هاش نمیگذره.

مهربانتر باشیم.

سال نو

خسته ام به شدت.لابد فکر میکنید بخاطر خونه تکونی .بله اونم یه بخش از جریان هست.ولی نه همش.دو تا گرفتاری دارم.یکی از اپلیکیشن های کتابخانی رو آپدیت کردم.بهم یه هفته کتاب رایگان داده.شما فکر کن.یه هفته یه عالمه کتاب رایگان.یعنی من و این همه خوشبختی محاله.بعد شما میبینی شب عید هست و یه عالمه کار .به جز خونه تکونی چند تا کار ضروری و بیرون خونه هم بود.بدو بدو های شب عید.

حالا این هیچی.فیلیمو اپ فیلم دیدنم  تا آخر فروردین هست.منم و یه عالمه فیلم ندیده.شما فک کن.همش از خواب میزنم و کتاب میخونم و فیلم میبینم.

حالا اینا هیچی.نت موبایل همسر داره تموم میشه زمانش.بعد ۹ گیگش مونده.منم عمرا بذارم سوحت بشه.همش چسبیدم بهش و از اینترنتش استفاده میکنم.شما میگی خسته نباشم.؟

خونه تکونی کنم.فیلم ببینم.کتاب بخونم.تو اینستا و بلاگ ها بچرخم.فک کنم باید اسفند روزا به جای ۲۴ ساعت ،۴۸ ساعت بشه.

صرفه جویی

روزهایی که به منزل مادر میرم برای صرفه جویی در زمان با تاکسی های آنلاین میرفتم،مخصوصا هم زمان هایی رو انتخاب میکردم که ارزونتر باشه.از چند هفته پیش تاکسی ها هم گرانتر شدن هم به سختی مسیر های دور رو قبول میکنن.منم دیدم بهتره با مترو برم.با مترو رفتن همان و خرید از دستفروشان مترو همان.یکی از دستفروشان پیرمردی بود که بی جار و جنجال کیسه زباله مشکی را روی کف هل میداد و اجناسش رو دونه دونه نشان میداد تا بخرن.خوب دلم سوخت و دو تکه ازش براشتم و ده تو مان دادم.در حقیقت 4 تومن خرید کردم.بعدی پسر جوانی هم سن پسر کوچیکه بود .جوراب میفروخت.کسی هم نمیخرید.از اونم سه تا جوراب ده تومن برداشتم.بعدی پیزنی بود که به گفته دستفروش لوازم آرایش عروسش مرده بود و از این طریق خرج نوه ها رو میداد. از اونم دو تکه خریدم.کم کم کیسه دستم پر شده بود و جا نداشت.خدا رو شکر با مقصد رسیده بودم.ولی وقتی حساب کردم دیدم همون بهتر که با تاکسی برم.اینجوری هزینه بیشتر میشه