تو خبرا اومده رود یه کامیون زده به یه پل عابر،دو تا عابر بدبخت از اون بالا افتادن تو خیابون،فک کن به زحمت از پل عابر رفتی بالا،وسط راه یه دفه میبینی کف خیابونی،خدا هم شوخی اش گرفته. من کجا ، این جا کجا،اون بالا بودم که.
تو خبرها اومده بود که تو آسمون شی پرنده نورانی دیدن،خوب خوش اومدید،ما که سیل و آتیش و خشکسالی و...همه رو با هم داریم،قدم شما هم سر چشم،بفرمایید.
یه همکار داشتیم ورد زبونش بود که :کم بود جن و پری،یکی هم از دریچه پرید.حکایت کار ماست.
دارم کتاب جدید میخونم که عنوانش اون بالاست،به جریانش کاری ندارم،ولی یه ایده جالب داره،یه ویروس که بصورت رندوم افراد رو عقیم میکنه،با وضعی که دنیا داره و منابعش در حال از بین رفتنه ایده جالبیه.شما چی فکر میکنیدا،ون جا تخمین زده دو سوم عقیم بشن. اونوقت تولد واقعا یه معجزه میشه.
چند وقت نبودم،مملکت رو آتش و سیل و خاک برداشته،اونوقت از نون بربری نوشتم.
یعنی حالم خوبه؟ البته این از اون اخلاقم ناشی میشه که همیشه وقتی خیلی حالم بد میشه از چراغونی پارسال عید تعریف میکنم.
همسر تاکید بر خوردن نان سنگک داره، با این که نزدیکترین نانوایی به ما بربری هست.معمولا صبحهای زود با چه مشقتی میره در صف های طولانی وامیایسته تا نون بگیره.تا حالا هم شاد و خرم که داریم نون سنگک میخوریم،آخرین بار که رفت نان بگیره،وقتی برگشت حسابی پکر بود،وقتی ته و توی کار رو در آوردم دیدم سرک کشیده به پشت نانوایی و دیده از یک کیسه آرد لواش و تافتون دو پیمانه و از کیسه آرد سنگک یه پیمانه قاطی میکنن.وقتی هم با نانوا مطرح کرده جواب دادن این آرد خیلی گرونه،اگر بخواهیم از آرد سنگک استفاده کنیم نان رو باید گرانتر بفروشیم.خلاصه که نان بربری مهربان دوباره به آغوش خانواده برگشت.