در یک قسمت از سریال زنان خانه دار خانم خونه کار پیدا میکنه و آقا خانه دار میشه.به کارای خونه و بچه ها رسیدگی میکنه.
خانم مجبوره تا دیر وقت کار کنه.در نتیجه وقتی به خونه میرسه خسته است و رمقی برای رسیدگی به شوهر و بچه ها نداره.
از اون طرف شوهر که وقت اضافی داره به هیکل و قیافه اش میرسه.بعد هم دنبال زنی میگرده که بهش اهمیت بده و از هیکلش تعریف کنه.
میخوام بگم اینه.هیچ فرقی نمیکنه یه زن رو تو خونه حبس کنن با بچه ها یا شوهر رو حبس کنن.نتیجه یکیه.
همیشه با این که خانما خونه دار باشن مشکل داشتم.فکر میکنم باید یه سرگرمی یه شغلی برای خودشون داشته باشن.
البته باز هم برمیگرده به علاقه هر کسی.
مادر شوهر دوستم در سن بالا رفت کلاس های شیرینی پزی و امتحان فنی حرفه ای هم داد.قبول هم شد.الان چند سالیه که تو خونه شیرینی میپزه و سفارش میگیره.هم درآمد داره و هم سرش گرمه.مخصوصا تو این سن.همسرش بازنشسته است و از سه تا بجه اش دو تاشون خارج از کشور هستن.
خوبه که برای ایام پیری یه سرگرمی داشته باشیم.
کپی از تلگرام
از وقتی سر کار نمیرم با خودم قرار گذاشته بودم سه شنبه ها که بلیط سینما نیم بهاست برم سینما.
جای شما خالی انقدر هوا سرد بود که چند بار شیر یا خط کردم برم یا نه.البته شاید دو ماهی هست که نرفتم.
خلاصه فیلم رو انتخاب کردم و لباس های اسکیمویی پوشیدم و رفتم.
وقتی رسیدم جلو کورش یه دختر جوان با ماشین پدرش تصادف کرده بود.نشسته بود روی جدول و گریه میکرد.یه آقای مسن خشن (پدرش) هم بالای سرش ایستاده بود و دعواش میکرد.بعد هم زنگ زد به برادر دختر و حسابی چغولی دخترش رو کرد.
دلم برای دختره سوخت رفتم جلو گفتم میتونم کمکی بکنم.دیدم هنوز تو شک تصادفه.
دویدم رفتم هایپر دو تا آبمیوه شیرین خریدم که بهش بدم.
وقتی رسیدم دیدم رفتن.آخه آقایون محترم.وقتی اتفاق بدی می افته به طرفتون دلداری بدید.بذارید حالش سر جاش بیاد.
بعد دل و جگرش رو به سیخ بکشید.در که نمیره.
از فیلم هم بگم که اصلا دوستش نداشتم.
اما از خونه بیرون رفتن خوب بود.
در سریال زنان خانه دار ناامید (فک کنم ترجمه اش همینه )بیری وندیکمپ با تمام سخت گیری ها و دقتی که در تربیت بچه هاش می کنه و شاید سخت گیری زیادش متاسفانه بچه هاش ناخلف از آب درمیان.که البته یکی از دلایلش همین سختگیری و فشاری هست که به بچه هاش وارد میکنه.بهترین تحصیلات ولی هیچکدوم اونی نمیشن که باید بشن.پسرش خلاف کار میشه.از کشیدن مواد البته در سن نوجوانی.درس رو هم ول میکنه.بعد از مرگ پدرش همه تقصیرات رو به گردن مادرش میاندازه.از مادرش شکایت میکنه که باهاش سو رفتار جنسی داشته تا دادگاه بهش اجازه بده به ارثیه اش دست بزنه و برای خودش ماشین بخره.تا جایی پیش میره که مادر ازش دل میکنه و از خونه بیرونش میکنه.بعد از چند وقت مادر که ازدواج کرده و خانواده جدید تشکیل داده به دنبال پسرش میگرده و اونو که کارتون خواب شده به خونه برمیگرد. نه.نمیخوام سریال رو تعریف کنم.میخوام به یه جایی برسم.پسر بعد از برگشتنش سرش به سنگ خورده و سعی میکنه کار درست رو انجام بده.تقریبا بهترین همراه مادرش میشه.اما متاسفانه مادره تلاش هاشو نمیبینه.قدر دانی هم نمیکنه.پسر دلشکسته خونه رو ترک میکنه.مادر با یه ظرف غذای دلخواهش به دیدنش میره که برش گردونه.پسر در جوابش میگه اون موقع که خلافکار بودم منو میدیدی.حالا که کار میکنم و برای خودم زندگی تشکیل دادم دیگه من رو نمیبینی.ما مادرا همیشه کارای بد بچه ها مون رو میبینیم.اما خدا نکنه رفتارهای خوبشون رو نبینیم.یادمون باشه که تغییرات مثبت رو بهش اهمیت بدیم.اتفاقا من همش تو دلم میگفتم چه گل پسری شده اندرو.خوب دیگه حرفم رو زدم.
تقریبا یه ماه پیش بود که به فکر تعویض کارت ملی افتادیم.تا حالا فراخوان نزدن اما خوب به هر حال این اتفاق میافته.کم و بیش همه در حال تعویض هستن.کار زیاد سختی هم نیست.اول از طریق سامانه هوشمند کارت ملی ثبت نام میکنید.اگر هم نمیتونید با در دست داشتن کپی شناسنامه خودتون و همسر و بچه ها تون و ترجیحا پدر و مادرتون به کافی نت مراجعه کنید.فقط دقت کنید که اطلاعات درست وارد بشه تمام شماره ها رو دقیق وارد کنید.بعد با توجه به این که اولویت شما با مکان باشه یا زمان انتخاب میکنید که به کدوم مرکز مراجعه کنید.نوبت به شما داده میشه و پرینت میگیرید برای مراجعه.در روز مقرر مراجعه میکنید و در همان مرکز از شما عکس گرفته میشه و بقیه مراحل.برای کارت ملی احتیاج به اثر انگشت هم هست که اگر مثل من اثر انگشت خوبی ندارید باید به مراکز خاصی مراجعه کنید.خلاصه اینم جریان کارت ملی.البته سه ماه طول میکشه تا کارت آماده بشه .تو خود سایت میتونید پیگیری کنید که آماده شده یا نه.