یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

دوست ندارم

آنچه مردها می گویند تا از صحبت کردن سر باز بزنند.

دوست ندارم درباره آن صحبت کنم:

خب؛ خانم ها نیز دوست ندارند ظرف ها را بشویند؛ توالت را فرچه بکشند؛ صدای بلند تلویزیون که مسابقه ورزشی پخش می کند تحمل کنند؛ پوشک بچه را عوض کنند و بسیاری کارهای ناخوشایند دیگر را نیز انجام دهند.

اما به هر حال هر طور که بشود این کارها رو انجام می دهند.

حال شما دوست ندارید درباره آن صحبت کنید؟ خیلی بد شد؛ زیرا زن ها دوست دارند صحبت کنند.

آیا به راستی این مردها هستند که باید حرف اول و آخر را در رابطه بزنند و زن ها زیر دست هستند؟

هرگاه این حرف از دهان مردی بیرون می آید انگار محکم توی صورت همسرش کوبیده باشد.

گویی گفته باشید: احساسات شما برایم اهمیتی ندارد و یا مهم نیست که ناراحت باشی. اصلا نمی خوام هیچ وقت روی این رابطه کار کنم



متن کپی از جای نامعلوم.در واقع یادم نیست

چی شده

یه وبلاگ هست جزو پیوند هام به نام یه خانم کارمند. چند وقتیه وقتی میزنم روش یه صفحه عجیب باز میشه. کسی میدونه چی شده. خودش خبر داره. یا فقط من مشکل دارم

پنجاه سالگی

دیروز تولدم بود و من خیلی خوشحالم. وارد پنجاهمین سال زندگیم شدم. شاید به نظر یه خورده عجیب باشه ولی واقعا خوشحالم.سن قشنگیه.نه پیرم نه جوان. دنبال هدف خاصی تو زندگیم نمی دوم. برعکس یه عمر دویدن دنبال به دست آوردن چیزای مختلف. حالا با یه فنجان قهوه نشستم و بقیه رو تشویق میکنم به آرزو هاشون برسن. الان بزرگترین آرزوهام تو زندگی اینه که از نظر مالی محتاج نباشم و خودم و دور بری هام سالم باشن. امسال فکر میکردم به خاطر شرایط منزل مادر که درگیر کارهای ساختمانی شدیم کسی به خاطر نداشته باشه که تولدمه. از صبح که بیدار شدم با خودم خوندم و قر دادم. اول پسر کوچیکه از دانشگاه برگشت با یه جعبه شیرینی . ماچ و بوس. بعد همسر از راه رسید با کادو و کیک. بعد پسر بزرگه با سریال محبوبم و یه جعبه شیرینی. منم مات  که اینا چرا هماهنگ نکردن و حالا سه تا جعبه کیک و شیرینی داریم. خلاصه پر از سورپرایز بود دیروز.بامزه بود. این چند وقت همش یه پامون منزل مادر بود یه پامون منزل خودمون و به دلیل  دوری مسیر خیلی سخت گذشت. یه بنا و کارگر افغان برا ی کار آمدند که شرمنده اخلاق خوبشان شدیم. بسیار سخت کوش. و نماز اول وقتشان هم ترک نمیشد. یعنی متحیرم چه جوری بعضی از مهاجران افغان این همه خوب هستند. البته کم هم نبودن مهاجرانی که جرم و جنایت انجام دادن.چند روز قبل پسر جوان افغانی به منزل آمد برای تمیز کردن منزلی که مستاجر قبلی به صورت زباله دانی تحویل ما داده بود. انقدر نجیب و نظر بلند بود این پسر که شرمنده شدیم. همان روز آقایی هموطن برای نقاشی آمده بود. .قتی شروع به کار کرد این پسر جوان به پسر خواهرم گفته بود این آقا درست کار نمیکند. شما نمیبینید اما خدا که میبیند. دو ر وز دیگر این دیوار خراب میشود. پسر خواهرم بعد از مشورت با ما عذر نقاش را خواست. از همان اول این آقا فقط به فکر این بود که چطور از ما پول بیشتری بگیرد. منزل بزرگ و قدیمی است . یادم میاد 45 سال پیش که پدر با قرض و قسط فراوان زمین را خرید تا خانه بسازد ما در وسط بیابان بودیم. خوب حالا بعد از 45 سال تبدیل به محله خوبی شده. البته بسیار آلوده. اما کسانی که به منزل ما می آیند فکر میکنند ما انسان های بسیار ثروتمندی هستیم که باید تیغمان بزنند.برای نقاش توضیح دادم که ما سه ماه اجاره نگرفتیم و حتی قبض ها هم پرداخت نشده و در عوض ویرانه تحویل گرفتیم. خلاصه  فعلا گرفتار شدیم. این هم از پست پنجاه سالگی.

خیانت


خیانت از همبستری آغاز نمی شود . خیانت از بستر ندیدن و نشنیدن آغاز می شود . هر زمان که یکدیگر را درست نبینید و نشنوید و بد قضاوت کنید بذرهای خیانت را در وجود رابطه خود کاشته اید .



شهریار محرز

ازدواج

دکتر هلاکویی:

 هرگز هرگز هرگز هیچ مردی، هیچ زنی را و هیچ زنی، هیچ مردی را نه عوض کرده و نه درست کرده است .... این تحفه ای که شما می بینید ده بیست درصد بدتر می شود که بهتر نمی شود ..... بنابراین اگر با ده بیست درصد خرابتر شدن، می توانید او را بپذیرید، مبارکتان باشد ..... اگه نه بروید دنبال کارتان و رهایش کنید..... قوی کسی است که,
نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،
 و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
هر گاه زندگی را جهنم دیدی,
سعی کن پخته از آن بیرون آیی...
سوختن را همه بلدند!!