یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

قاطی پاطی

این روزا درگیر عملیات ساختمانی خونه مادر هستم.از اونطرف امتحانات پسر کوچیکه شروع شده و رگباری امتحان داره.روزای امتحان هم کلا سیستم خونه عوض میشه.از یه طرف رسیدگی به مادر که خونه ما هستن و رسیدگی به پسر امتحانی.از اون طرف رسیدگی به امورات خونه مادر.کلا سیستم فکری قاطی شده.روز پنجشنبه است اما من همش تو جمعه گیر کردم.صبح پست بسته آورد.با خنده گفتم:نمیدونستم پست جمعه هم کار میکنه.و نگاه های متعجب اطرافیان.خدا به خیر کنه.دیگه از دمنوش هم کاری بر نمیاد.

یه مطلبی درباره فرهنگ سه خطی بگم و برم.

خیلی راحته همه تقصیرا رو بندازیم گردن جوان ها.بگیم تنبل شدن مطالعه نمیکنن.خوب این راحت ترین کاره.

اما جریان این نیست.جریان اینه که سرعت تحول تکنولوژی این کارو کرده.و چون جوونا همگام با این تکنولوژی پیش میرن سریع عادت میکنن.

ما در زمان خودمون وقتی میخواستیم نامه بدیم با کاغذ و قلم.بعد هم پاکت و پست و انتظار رسیدن نامه و بعدش جواب نامه با همین سرعت.

امروز با اینترنت به ثانیه شما نامه میدی و نامه دریافت میکنی.عکس عزیزان رو میبینی.عملا فاصله ها از میان برداشته شده.

یه خورده روش فکر کنید تا برگردم.

خشونت مممنوع

1-قتل یک جوان به علت اخراج از گروه تلگرام.

2-قتل یک جوان به علت ریختن تفاله چای

3- چند وقت پیش یکی از آشنایان با خانم و بچه 3 ساله اش در ماشین بودند که بر اثر درگیری لفظی بین آن ها و یک خانم راننده، از ماشین پیاده شده و خانم را که راننده بوده به حد مرگ زده ،بعد از این که شوهر دفاع از خانم کرده و اونو پرت کرده به یکطرف دیگه مردم به سر شوهر ریخته و او را زده اند. در تمام این مدت بچه در حال جیغ زدن و لرزیدن بوده. بالاخره مردم شوهر را سوار ماشین های گذری کرده و فراری داده اند و خانمش را هم سوار ماشین خودش فرستاد اند که از صحنه خارج بشه. اما راننده اولی ایستاده و 110 خبر کرده .صورت جلسه کرده و تا به امروز در حال دادگاه رفتن و شکایت هر دو طرف از همدیگه هستن. نمیدونم . یعنی انقدر آستانه تحمل ما پایین اومده. اینقدر پرخاشگر شده ایم. بعضی وقتا میخوا به یه نفر یه چیزی بگی مثلا جای بدی ایستاده یا پارک کرده اما میترسی از وسط نصفت کنه . آخه چرا. به کجا چنین شتابان.

یعنی میشه یه روزی بشه قبل از انجام هر کاری فکر کنیم ببینیم ارزش داره. قبلا مردن ارج و قرب داشت. مثلا بخاطر دفاع از دوستی یا ناموسی چیزی میمردن. آخه بخاطر اخراج از گروه تلگرام. بخاطر ریختن تفاله چایی.من دیگه حرفی ندارم.

کمک های اولیه

من تو فکرم چی میشد شهرداری ماموران مترو رو به خرج خودش میفرستاد کلاس کمک های اولیه.این همه آدم و روزی نیست که تو ایستگاه ها مشکل پیش نیاد.در ساعت های شلوغی همون فشار کافیه تا آدم های مستعد کمک لازم بشن.فکر میکنم مدرک کمک های اولیه باید جزو شرایط لازم برای ماموران مترو باشه.حالا از من گفتن.

قصه دیشب

قصه دیشب از خیلی وقت پیش شروع شد. تقریبا بعد از به دنیا اومدن گل پسر من حساسیت پوستی گرفتم که به مرور زمان بهتر شد.

اما تو فصل زمستون که نور خورشید کم میشه و بلا نسبت شما بنده کمی افسردگی میگیرم این حساسیت برمیگرده.

یعنی تو خواب جوش و تاول میزنه و صبح شروع به سوختن میکنه دو سه روزی طول میکشه تا خوب بشه.

بعد که خوب شد با پوست نو انگار نه انگار همون پوست درب و داغون بوده. هیچ اثری از تاول دیده نمیشه.

مدتی بود که این چرخه سریعتر شده بود و برای خانم ها خیلی دردناکه. تموم کارهای منزل احتیاج به دست داره.

در طول روز فکرم در اختیار خودم هست و کنترل میکنم که غصه چی رو بخورم یا اصلا نخورم.

ولی امان از شب. شب که میشه دیگه نمیشه کنترل کرد. همه غم و غصه ها به سراغم میاد. و صبح با درد و سوزش از خواب میپرم.

یکی از راه های کنترل این آشفتگی در خواب اینه که قبل از خواب آرام بخش بخورم. از اون جا که کلا با دارو مشکل دارم تا جایی که میشه نمیخورم.

راه بعدی استفاده از دم کرده گل گاو زبان و سنبل الطیب هست. این دم کرده معجزه میکنه. البته واضح و مبرهن است که نمیشه خیلی استفاده کرد .


فکر کنم فشار رو بالا میبره و بعد از یک مدت هم بی اثر میشه. خلاصه چه دردسرتون بدم که دیشب من یه کمی خودم رو تحویل گرفتم و دم کرده درست کردم.

البته همسر رو هم تحویل گرفتم و دو نفره بود دم کردمون. وقتی لیوان ها رو آوردم همسر گفت خیر ببینی من همینجوری همش خوابم.

اینم بخورم که دیگه هیچی. مجبور شدم خودم بخورم هر دوتا لیوان رو توجه کنید دوتا لیوان.

ساعت 10 شب خوردم. ساعت نمیدونم چند بود که خدا آسمون و زمین رو بهم دوخت. منم اصلا نمیتونستم چشم باز کنم .

اولش فکر کردم تو کشتی هستم صدای دریاست. بعد گفتم آخه من که تو خونه خوابیده بودم چطور شد.

افتان و خیزان چهار دست و پا راه افتادم سمت پنجره. چیزی ندیدم. دوباره خوابیدم . دوباره رفتم سمت پنجره. خلاصه دردسرتون ندم.

هنگ بودم. نمیفهمیدم جریان چیه. صبح که بیدار شدم گل پسر داشت جریان تگرگ دیشب رو تعریف میکرد. گفتم پس این بود. خلاصه عجب شبی بود.

بعدا نوشت.همسر اصلا دیشب بیدار نشد.خدا رحم کرد دمنوش هم نخورده بود.

فرهنگ سه خطی

یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد.
آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی ست.

جامعه‌یی که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه, سه خط استتوس برایش بس است.
در دوستی؛ از آشنایی تا تخت‌خواب‌اش نیم ساعت طول می‌کشد.

در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.
در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست.
در کار؛ از فقر تا ثروت‌اش یک اختلاس فاصله دارد.
در تحصیل؛ از سیکل تا دکترای‌اش یک مدرک آب می‌خورد.
در هنر؛ از گم‌نامی تا شهرت‌اش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌یی در یوتیوب

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.
موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.
راهی را نرفته، پیش‌نهاد بدهم.
دارویی را نخورده، تجویز نمایم.

نظری را ندانسته، نقد کنم...
فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌یی برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم.

چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم.



کپی از تلگرام