چند وقتیه انرژیم کم شده. هر چقدر هم دنبال دلیلش میگشتم پیداش نمیکردم.
آخرش یادم اومد که باطریم آفتابیه و پاییز و زمستون که آفتاب کمه، ریپ میزنه. بدبختی یدکی درست و حسابی هم براش پیدا نمیشه.
حالا تصمیم گرفتم ساعتی که آفتاب هست برم بیرون شارژش کنم.
دیروز گل پسر تعریف میکرد که وقتی با برادر کوچیکه بازی میکرده یه بازی داشتن که هر کدوم نقش یه حیوون رو بازی میکردن.
پسر کوچیکه مار میشده بزرگه میگفته من شط العرب هستم یه حیوونی که به شکل همه حیوونا در میاد.
طفلک پسر کوچیکه وقتی باسواد شده و فهمیده شط العرب روده چقد غصه خورده.
لی لیت عزیزم از دوری بچه هاش غصه داره. خیلی سخته هرچند که براش ننوشتم.چند وقت پیش همسر میگفت یه خونه کوچیک شمال بخریم بچه ها این جا باشن تنها ما هم بریم اون جا. به دور از هیاهوی شهر. همون اول کار گفتم بدون بچه ها هرگز. عقیده دارم ما گذشته هستیم و اونا آینده. اونا میتونن و باید مارو ترک کنن . به طرف آینده پرواز کنن اما من نمیتونم آینده رو بذارم و راه خودم رو برم.
معمولا در مورد مسایل اجتماعی حرف نمیزنم. چون میبینم بقیه جو گیر میشن و خیلی اظهار نظر میکنن. اما دیگه فک میکنم اگر حرف نزنم حرف دونم پر میشه.
درباره فیتیله ای ها. آره . کار خوبی نبود.طنز زشتی بود. ما هم نخندیدیم. اما دیگه بسه بابا. چقدر؟یه عده مخالف. یه عده موافق.
هر چند وقت یه بار از این بساط ها داریم. انگار نشستیم ببینیم چه خبر میشه جبهه بگیریم.
یه کاری کردن که خوب نیود. خوب یه مجازات معقول براشون در نظر بگیرید. اعلام کنید . تموم. انقدر قصه نداره.
یه برنامه بود تو بی بی سی انگلیس که خیلی هم پرطرفدار بود. همه براش سر و دست میشکستن. به اسم تاپ گیر. درباره اتومبیل بود.
سالیان سال هم برنامه داشت.یه توهین کرد به چند نفر. یه نفرو هم زد. کلا بی اعصاب بود. برنامه رو ازش گرفتن. دادگاه هم فرستادنش.
مردم هم خیلی درخواست اجراش رو داشتن ولی تهیه کننده موافقت نکرد. همین روزا هم میره به دادگاه. خوب تموم شد . بسه دیگه.
درباره کشته های منا. یه عده میگفتن حقشون بود میرن پول میدن به عربا.یه عده گریه و زاری میکردن و میگفتن اگه پول به آتنا\لیا بدن خوبه. به مکه بده.
کی یاد میگیریم به عقاید هم احترام بذاریم.هر کسی میتونه پولش رو هر جایی که میخواد خرج کنه.
اما هر کسی هم حق داره خوب بمیره. بین خانواده اش.بین دوستاش. در مملکت خودش. نه در غربت. خانواده ها عزادار شدن.
همه امید و چشم به راهی شون رو از دست دادن. خدا بهشون صبر بده.حق هیچ کس نبود این جوری مردن. خدا رحمتشون کنه.
حالا هم واقعه پاریس. اینم بد بود. خدا بهشون صبر بده .و این بلای انسانی رو از سر همه مردم کم کنه. چقدر خشونت. حال یه عده میرن جلو سفارت فرانسه شمع روشن میکنن. یه عده میگن چرا داعش مسلمونا رو بکشه . اونا رو هم بکشه. مثلا دلشون اینجوری خنک میشه.اصلا داعش نباید کسی رو بکشه. به اسم اسلام داره خشونت رو ترویج میده. ما که مسلمان هستیم میفهمیم چی خبره. اون غربی داعش رو به چشم مسلمون میبینه. حالا هم که دیگه هیچی.
همه رو گفتم که بگم بابا آدم ها رو به شکل کل ببینید.فردی فکر نکنید. وقتی سعدی میگه
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
از روی شکم سیری نگفته. به یک تفکر والا ی و احد رسیده. واقعا فهمیده که افراد انسان مثل یک کل هستند.
نگاه فردی نمیتونه برقرار بمونه. باید جمعی فکر کرد.
نگاه جمعی یعنی وقتی یه مصیبتی به یه جمعی میرسه یا به یک فرد،قضاوتش نکنید. همدردی کنید. ببیند چی جوری میتونید حالش رو بهتر کنید.
اگر حال یک نفر بهتر بشه حال دنیا یه ذره بهتر میشه.یه چیزی که به صورت علمی اثباتش کردن به اسم اثر پروانه ای.
همه ما دوست داریم در یک دنیای بهتر زندگی کنیم. چند صباحی که روی خاک هستیم بتونیم زنده باشیم.خوب راهش همینه.
باید خوشبختی رو در خوشحالی دیگران ببنیم.خوب خیلی اظهار نظر کردم. منم بسه دیگه. تا نوشته ای دیگر بدرود.
و تو تنها قهرمان زن این داستان پرشور ..
کپی از تلگرام