من آدم کج اخلاقی بودم.نه به معنای بدش.جوان که بودم اگر کسی منظم بود و قولش قول بود و من رو سر قرار نمیکاشت،به دوستی باهاش ادامه میدادم والا از خیرش میگذشتم.گذشت تا ازدواج کردم.همسر یکی از بدقول ترین آدم ها هست.یعنی میگه ساعت 5 میام شما از 5/5تا6 منتظر باشی خوبه.خوب دیگه نمیتونستم بخاطر این مشکل کات کنم.هزار تا حسن دیگه داشت.یه استثنا گذاشتم.بعد با یه نفر دوست شدم که یه خانمی بود دو سال بزرگتر از خودم.رفیق گرمابه و گلستان.این عزیز شفیق هم دیر میاد سر قرار هم معمولا یه چیزی یادش میره که باید برگردیم خونه برداریم.چیزای مهم.ولی وقتی موفق میشی باهاش بری بیرون انقدر خوش میگذره که حد نداره.خلاصه خر من از کره گی دم نداشت.اگر کسی زود بیاد و سر وقت سر قرار حاضر بشه اول با ذوق نگاش میکنم بعد به پهنای صورتم میخندم و اگر موقعیتش باشه بغلش میکنم ماجش میکنم.یعنی تا این حد محرومیت کشیدم.دیشب با همین خانم رفتیم یه تاتر دیدیم.چون تاتر خوبی نبود اسمش رو نمیارم.ولی بیرون رفتن با این دوست جون جونی انقدر خوب بود که حد نداره.حالا سه ربع هم دیر شد و تموم مسیر رو دویدیم فدای سرش.تاتر هم خوبنبود که نبود.ولی خوب بود.
از روز اول مهر آمار وبلاگ خیلی پایین اومده.میخوام ببینم یعنی همه خواننده ها بچه محصل بودن.جریان چیه.یا ساعت تغییر کرده.کسی هست جوابشو بدونه؟