یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

دوستی با مردم دانا

من آدم کج اخلاقی بودم.نه به معنای بدش.جوان که بودم اگر کسی منظم بود و قولش قول بود و من رو سر قرار نمیکاشت،به دوستی باهاش ادامه میدادم والا از خیرش میگذشتم.گذشت تا ازدواج کردم.همسر یکی از بدقول ترین آدم ها هست.یعنی میگه ساعت 5 میام شما از 5/5تا6 منتظر باشی خوبه.خوب دیگه نمیتونستم بخاطر این مشکل کات کنم.هزار تا حسن دیگه داشت.یه استثنا گذاشتم.بعد با یه نفر دوست شدم که یه خانمی بود دو سال بزرگتر از خودم.رفیق گرمابه و گلستان.این عزیز شفیق هم دیر میاد سر قرار هم معمولا یه چیزی یادش  میره که باید برگردیم خونه برداریم.چیزای مهم.ولی وقتی موفق میشی باهاش بری بیرون انقدر خوش میگذره که حد نداره.خلاصه خر من از کره گی دم نداشت.اگر کسی زود بیاد و سر وقت سر قرار حاضر بشه اول با ذوق نگاش میکنم بعد به پهنای صورتم میخندم و اگر موقعیتش باشه بغلش میکنم ماجش میکنم.یعنی تا این حد محرومیت کشیدم.دیشب با همین خانم رفتیم یه تاتر دیدیم.چون تاتر خوبی نبود اسمش رو نمیارم.ولی بیرون رفتن با این دوست جون جونی انقدر خوب بود که حد نداره.حالا سه ربع هم دیر شد و تموم مسیر رو دویدیم فدای سرش.تاتر هم خوبنبود که نبود.ولی خوب بود.

یه سوال

از روز اول مهر آمار وبلاگ خیلی پایین اومده.میخوام ببینم یعنی همه خواننده ها بچه محصل بودن.جریان چیه.یا ساعت تغییر کرده.کسی هست جوابشو بدونه؟

خوشمزه خونه

یه دوست دارم ماشالا از هر پنجه اش یه هنر میریزه. اما اون هنریش که من شکمو خیلی دوست دارم هنر آشپزیش هست. یه چی میگم یه چی میشنوید. البته متاسفانه من فقط عکس خوراکی هاشو میبینم چون ساکن شهر دیگه ای هست اما عکسا با آدم حرف میزنه. حالا اونایی که باهاش همشهری هستن یه به شهرش سفر میکنن خوش به حالشون. برن ازش خرید کنن و بیان برای ما هم تعریف کنن. اسم .بلاگش چاشنی خونه است و اینم لینکش

نوشتن یا ننوشتن.

چند وقت پیش یکی از دوستام. در واقع دختر عمه یکی از دوستام که در شهرستان زندگی میکنه کار چرم رو شروع کرد. چون کارش خیلی تمیز بود و با عشق و علاقه کار میزد شروع به حمایتش کردیم. در تلگرام و واتس آپ هم براش گروه زدیم. واقعا کارش تمیز و خوب هست و قیمت هاش هم مناسب. خوب نمیخوام تبلیغ کنم. در راستای همون حمایت ، اینجانب به یکی از پیج های چرم رفتم و خواستم از یکی از کاراشون قیمت بگیرم. قیمت گرفتن همان و اسم و شماره و آدرس دادن همان. همون اول هم گفتن کل پول رو بریز تا کار رو برات بفرستم. من هر چی فکر کردم دیدم درست نیست اول کار همه پول رو ازم بخواد.این دیگه چه مدلشه؟گفتم شما اجازه بدید من نصف هزینه رو میریزم بقیه رو وقتی کار آماده شد. اولش هم خیلی زود در واتس آپ پاسخ میداد. گفت آره من کارو انجام میدم بعد عکسش رو در واتس میگذارم شما تسویه کنید تا بفرستم . قبول کردم.  بعداز یه هفته که ازش سراغ گرفتم اول یادش نبود کدوم سفارش رو میگم. بعد که مشخصات دادم یه کم معطل کرد و بعد گفت در دست ساخت هست. باز چند روز معطل شدم دوباره سراغ گرفتم گفت آماده است شما تسویه نکردی نفرستادم. قول و قرارمون رو یاد آوری کردم . حالا جالب این جاست که من امروز پیام میدادم دقیقا یه روز بعد جواب میدادو یادم رفت بگم پیج تو اینستا بود. خلاصه بعد از چند روز عکس گذاشت  یه عکس کم وضوح. زیاد چیزی قابل تشخیص نبود. بعد هم که تسویه کردم و کیف رو فرستاد. بعد از رسیدن کیف دیدم ای دل غافل. اصلا چیز تمیزی از آب در نیومده بود. وسط کار دو تکه چرم همینجوری بلاتکلیف مونده . یعنی دوخته نشد و البته در جواب اعتراض من گفتن همینجوریه. ولی هر عقل سلیمی میفهمه که نمیتونه همینجوری باشه. جالب این جاست که ایشون در پیجشون پیشنهاد دادن که کلاس های آموزشی هم بذارن. اول ناراحت شدم و گفتم در جامعه مجازی اسم شما رو میبرم تا کسی بهتون اعتماد نکنه. بعد دلم نیومد. ترجیح دادم بدون اسم این کارو انجام بدم. نمیدونم  تصمیم درستی هست یه نه. خلاصه این که به اون پیجی که من اعتماد کردم شما نکنید.اما اون پیجی که گفتم کارش تمیزه  و در واقع اون دختر خانم دوره فنی و حرفه ای سراجی رو دیده پیج ورنان چرم هست. تو اینستا سرچ کنید میاره. کارش تمیزه.

"تخت پروکروستس"



در اساطیر یونان باستان، از شخصیتی به نام پروکروستس نام برده شده است ...

او همه مسافرانی که قصد ورود به آتن را داشتند، روی تختی می خواباند و اگر مسافری، کوتاه تر از اندازه تخت بود، آنقدر او را می کشید تا اندازه شود یا اگر هم بلندتر بود پاها یا دستهایش را قطع می کرد!

*از نظر پروکروستس تنها اشخاصی درست و کامل بودند که به اندازه تخت او بودند!

داستان این تخت داستان هر روز زندگی ماست...

در حقیقت تک تک ما آدم ها که خود را جزو افراد روشن و باسواد می دانیم، دیگران را با تخت پروکروستس خود می سنجیم ...

تختی که ابعادش اعتقاد، باور، ثروت، قدرت، زیبایی و... است!

اگر فردی در این چهارچوب قرار نگیرد، نه تنها باعث افتخار نیست; بلکه ما به عنوان یک آدم بازنده، بی عرضه و بی کفایت به او نگاه می کنیم و آنقدر او را می کشیم یا له می کنیم، تا از اندازه و فرم واقعی خودش خارج شود و طبق سلیقه و قضاوت ما شود...

آنگاه که چیزی از خود واقعی اش نماند، تازه به او افتخار می کنیم... !

داستان آن تخت، روایت قالب های ذهنی و پیش داوری های ماست...