یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

در نوشابه و آشپزی

چند وقتیه درهای نوشابه و آب معدنی رو جمع میکنم تا ببرم تحویل گروه "هستمت "بدم . همون گروهی که قراره با جمع کردن درها و فروششون به بازیافت ویلچر بخره. به نظرم کار خوبیه. اگه بشه چی میشه.برای من که زحمتی نداره.همون جا خوندم که بطری ها رو بازیافتی ها میبرن ولی دراشو نمیخوان.دلیلش رو نمیدونم.

همسر و بچه ها اول خندیدن که مامان باز شروع کرد. هنوز خاطره جمع کردن کاغذ زباله برای خرید کتاب رو فراموش نکردن. اما انصافا همکاری میکنن. یواشکی نگاه کردم دیدم هر چی میخورن قبل از این که ببرن بیرون دراشو تو کیسه میاندازن.

داشتم به سوال عمو درباره آشپزی فکر میکردم. همیشه از آشپزی بدم میامد. فکر میکردم چرا یه نفر که میتونه کتاب بخونه، نقاشی کنه ،با دوستاش بیرون بره ،درس بخونه  فیلم ببینه، حتی خیاطی  و قلاب بافی کنه . هزار تا کار دیگه باید چند ساعت رو تو یه جای گرم پای اجاق گاز معطل بشه بعد هم هر کسی بخوره یا تشکر کنه یا نکنه .و تموم.

نظر شما چیه؟ نظراتون رو بگید تا بگم تهش چیه.

زنان تو خالی

مطالب از گروه تلگرام خودمونی برداشته شده .






اختلال شخصیت مرزی

 
 
- آنها در نظر اول بسیار دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب هستند و مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه "سردی درونی" آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه "می لنگد".گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت "ایفای نقش "در حال "بازی" بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها "فقط" "شبیه" عشق و "شبیه" محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی "عمیق و پایدار و معنا دار "عاجز هستند.
-درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در "تطابق" از آنها چهره ای همچون یک "بازیگر" نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از "تکنیک" بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش "نــاب نیست".انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز"فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه ".
--"هلن دویچ" helen deutsh در مقاله ای در سال 1934 تحت عنوان شخصیت "انگار که" از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد.چهار زن،که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود.او قادر نبوددر مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا "نوروتیک" هستند یا "سایکوتیک".(رفرنس:مکتب لکان:میترا کدیور).همچنین "اروین یالوم" در کتاب خاطرات خود(به نام :دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :"مرزیها ،این مُهلک های جذاب" توصیف کرده است.
-آنها فاقد یک "ایگوی مستحکم" و "هویت یافته "هستند لذا برای کسب "هویت" و فرار از "سردرگمی "،هویت دیگران را "تقلید "میکنند.آنها یک "خلا مطلق" دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی "وابسته می شوند".خود را به هر کسی و هر ایده ای "تسلیم میکنند".در دنیای آنها فقط "ظواهر" حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر "مردی" که عوض می کنند و با "رابطه ی جنسی جدید"،تغییر میکند.آنها فاقد "سوپر ایگو" و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی" ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد "همانند سازی " میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند "انگار که" روشنفکر هستند.با یک "مرد مذهبی" انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار...با یک لمپن...با یک هنرمند...
-تا وقتی "وابسته" هستند و اندک "رنگ و بویی" از "هویت تقلیدی" را بدست می آورند،سرپا می ایستند ....ولی هر بار که "طرد"میشوند و از آن "هویت مصنوعی" تهی می شوند،چنان دچار وحشت از "سردرگمی نقش "خود میگردند که درجاتی از "فروپاشی روانی " و "سایکوز " را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز "هویت نویی" پیدا میکنند و به "ظاهر" به "نرمالیته" بر میگردنند.
-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان "مظهر تمام عیار زنانگی" بود را ترک میکنند.و این زنهای "بدون بینش" را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟
-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از "جامعه شناسان "خبره کمک فکری بگیریم که:مگر در دهه ی شصت و نیمه اول دهه ی هفتاد شمسی (سالهای تولد و رشد دختران و پسران "دهه ی شصتی")چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی" این جامعه" افتاده بودکه منجر به رشد و پرورش نسل پر جمعیتی از دختران و زنان با شخصیت "مرزی" گردیده است؟؟

-منابعی برای مطالعه ی بیشتر:-کتاب عشق ویرانگر،نوشته ی براد حانسون-کلی وری ترجمه:زهرا حسین زاده-الهام شفیعی نشر رسا-فصل هشتم:محبوب طوفانی
-کتاب اسطوره شناسی زنان نوشته ی شینودا بولن ترجمه آذر یوسفی نشر جیحــون.فصل :پرسفونه persefone

چاره 2

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نظر شما چیه؟

الان دارم یه فیلم میبینم بنام کمپ ایکس ری. یکی از مجازات هاشون اینه که هر دو ساعت یه بار زندانی رو از خواب بیدار میکنن و سلولش رو عوض میکنن. یاد مادرایی افتادم که بچه های کوچیک دارن. اونا هم دو ساعت یه بار بیدار میشن . شیر میدن. یعنی این یه شکنجه است.

پرشین

نمیدونم این پرشین بلاگ چرا اینجوریه. نامرد نظرا رو نشون نمیده یعنی باید بازش کنی تا نشون بده. من همش میگفتم چرا دوستام جواب کامنت ها رو نمیدن تایید کنن. عجبا.حالا که زدم روش میبینم ای دل غافل هم جواب دادن هم تایید کردن.