یکی از خصوصیات بسیار پسندیده بانک پاسارگاد این هست که وقتی کارتت منقضی میشه با پیامک خبر میده.واقعا دستشون درد نکنه.هم رمز پویاشون راحت هست هم پیامک انقضای کارت.نه مثل بعضی بانک ها که کارت منقضی میشه میذاری داخل عابر بانک و خورده میشه.شوک بدی به آدم دست میده.اول اسفند برام پیامک زدن.منم شال و کلاه و دستکش پلاستیکی به دست رفتم بانک.کارت رو عوض کردم.رفتم بیرون با عابر بانک رمز عوض کنم.چشمتون روز بد نبینه.دستکش پلاستیکی روی کارت سر میخورد.دو دستی آویزون عابر بانک شده بودم التماسش میکردم.به چه مصیبتی در اومد.موقعیت خنده داری بود.گفتم براتون بگم یه کم شاد بشید.
یه روزی ثروتمندان برای تفاخر مقبره های گران و حتی از این سرپوشیده ها داشتن.یکی از خاله های مادرم از این مقبره ها داشتن،کلید داشت و درش بسته میشد.کلید رو هم فقط برادر زاده هاش داشتن،دایی مادر هم همون جا دفن بود.ما هر وقت میخواستیم بریم براشون فاتحه بخونیم چون کلید نداشتیم و حوصله دنبال کسی گشتن رو هم نداشتیم از پشت در فاتحه میخوندیم،نه خاله جان و نه دایی جان هیچ کدوم بچه نداشتن،برای همین دلمون میخواست بهشون رسیدگی کنیم که نمیشد.مزار پدر خیلی اتفاقی و شاید کمی پارتی بازی جای بسیار خوبی هست.دو طبقه ویلایی،کنار درخت ها،هر بار میریم سر بزنیم گنجشک ها مشغول جیک جیک کردن،خلاصه جای خوبیه.وقتی پدر همسرم فوت کرد به همسر پیشنهاد کردم یه دوطبقه ویلایی شیک برای خودمون بخره،چون تا وقتی که عازم سفر میشیم این ها همه پر شده و ما باید در قبرهای چند طبقه نزدیک قم دفن بشیم.بچه ها حوصله شون نمیرسه تا اون جا بیان،غریب میمونیم.همسر نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رد شد.حالا فکر کن آدم کرونا بگیره،از این درد بمیره،بعدجسدش رو تحویل ندن،ببرن یه جایی دفن کنن و احتمالا آهک بپاشن.در چین همه رو میسوزونن که احتمال آلودگی نباشه.حالا خوشحالم که قبر نخریدیم،گرچه با پولش طلا و دلار هم نخریدیم،در نتیجه شدیم خسرالدنیا والاخره.
از اون روزی که آنفولانزا شایع شد.گفتن بیرون از خونه که میرید دست به چشم و بینی و دهان خودتون نزنید.
از اون روز کذایی من هر وقت رفتم بیرون چشم و بینی و دهان آنچنان به خارش میافته که بیچاره میشم.انگار میخوام به بیماری ها بگم:پیشی بیا منو بخور.
نمیدونم تو خانواده شما هم اینجوریه یا ما غیر عادی هستیم.هر وقت یه مصیبت یا گرفتاری بزرگی برامون پیش میاد تو خودمون فرو میریم.هر کدوم به تنهایی بار غصه مون رو به دوش میکشیم.وقتی پسر بزرگه رفت سربازی جاش تو خونه خیلی خالی شد.همسر پناه برد به کارش.منم حتی جمعه ها هم شیفت میرفتم که تو خونه نباشم.پسر کوچیکه خیلی بداخلاقی و لجبازی میکرد.منم فقط بهش میگفتم سر به سرم نذار حوصله ندارم.
دیشب اعتراف کرد شب ها روی تخت برادرش میخوابیده که بوی اون رو داشته.چقدر دلش تنگ بوده.منم که نفهمیدم.هی.زندگیه دیگه.معلوم نیست دیگه چی میخواد یادمون بده.
فک کنم ما ایرانی ها دیگه جایی برای یادگیری نداریم.تو یه فیلم آخر زمانی یه سری راهب نشسته بودن که آب بیاد ببرتشون.الان تو ایران اینجوری شدیم.چهارزانو نشستیم کرونا بیاد ببرتمون.نه دولت دلسوزه نه ملت.فک کنم خان آخره.
من بشدت سرمایی هستم.درست مثل جانوران خونسرد تو سرما از کار میافتم.میلرزم.قلبم درد میگیره.تب میکنم.برای همین هوشمند از خونه بیرون میرم.وقتی میخوام برم بیرون اول از روی گوشی دما رو چک میکنم.اگر وضعیت هوا مثل امروز و دیروز باشه اصلا بیرون نمیرم.اگر مثل چند روز پیش باشه بقول مادرم از پام شروع میکنم.دو تا جوراب.پوتین.شلوار گرم زیر.شلوار گرم رو.بین این دو تا ساق بافتنی که خودم بافتم.علاوه بر لباس های گرم تو خونه یه پولیور اضافه.یه پالتو.روسری.شال و کلاه.یعنی اگر تو خیابان یه چیزی از دستم بیفته زمین نمیتونم خم بشم بردارم.
حالا مردم عزیز همیشه در صحنه ما که الحمدلله ۹۰ درصدشون گوشی هوشمند دارن،پا میشن در تاریخی که همه گفتن زیر صفره و برف میاد رفتن تو جاده.با اهل و عیال.به خدا زشته.چرا هردفعه این بساط رو راه میاندازید.این مامورای راهداری با اون امکانات کم رو هم ضابراه میکنید.کانادا که نیستیم از این ماشین مخصوصا بیاد به دادتون برسه.من که نمیفهمم.