یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

جاده قاتل

بازم شهریور رسید.ماه سفر.ماه تصادفات جاده ای.مرگ و میر.قبول دارم جاده ها درست نیست.ماشین ها مشکل داره.تحریم هستیم.اما جان هر کس دوست دارید با احتیاط رانندگی کنید.این که دیگه دست خودمونه.چقدر زخمی.چقدر کشته.واقعا خسته نشدید.یه سال عید که به سفر رفته بودیم در راه اصفهان یه ماشین پلیس با سرعت مطمئنه جلو میرفت بقیه ماشین ها همینطور پشت سرش.برای برگشت هم همینطور.نمیدونم تو جاده های دیگه هم اون طرح بود یا نه.ولی در سرتا سر جاده کسی سبقت نمیگرفت.همه دنبال هم میرفتن.انصافا اون سال هیچ تصادفی ندیدیم.بازم بگید جاده و ماشین.

فارسی را جدی جدی پاس بدارید.

مطلب جدی میخوام بگم.یه عیب بزرگ دارم.اونم این که غلط املایی به شدت آزارم میده.حالا تو چت و نوشته های فردی باشه زیاد مشکلی نیست.گرچه اونم خیلی محترمانه گوشزد میکنم.اما تو کانال های خبری.استغفرالله.پناه میبرم به خدای بزرگ.بیماری مسری رو نوشته مصری.خوب اینو کجای دلم بذارم.شاید زبان فارسی و نوشتنش برای خارجی ها مشکل باشه چون سه تا س داریم و چند تا ز داریم.اما ما که این جا درس خوندیم.این همه دیکته نوشتیم.کتاب خوندیم روزنامه خوندیم چرا.تو کتاب ها هم که دیگه نگو.تو رو خدا یه ویراستار باسواد بذارید غلط املایی ها رو بگیره.عیبه.

مواظب آرزوهایی که میکنید باشید

جمله بالا رو خیلی وقت پیش خوندم.منم مثل خیلی از خانم های ایرانی در دوران جوانی یکی از مهمترین دغدغه هام کاهش وزن بود.همیشه آرزو داشتم برسم به یه وزن خاص.بعد وقتی از پنجاه گذشتم آرزو کردم فقط وزنم ثابت بمونه.از این بالاتر نره.

امروز به دلیلی(وزن کردن یه شیشه روغن)روی وزنه رفتم.وقتی عدد روی ترازو رو دیدم فهمیدم چه آرزوی بدی کرده بودم.وزنم خیلی کم شده.حتی از وزن رویایی هم کمتر.

چند وقتی هست که متوجه شدم مثل خیلی از افراد دیگه که خودشون خبر ندارن مبتلا به سندروم روده تحریک پذیر هستم.یکسالی هست که درد دارم.غذا فقط باید تازه باشه.

خیلی از روزها فقط یه تخم مرغ آب پز نهارم هست.

درد مداوم عصبی و بیقرارم میکنه.وقتی درد شروع میشه فقط حرکت و پیاده روی یه کم آرومش میکنه.

بدم میاد همش در حال ناله باشم.تا درد شروع میشه میزنم به کوه و دشت و بیابان.اطرافیان هم فهمیدن.سر به سرم نمیذارن.

خلاصه که دیدن وزن روی ترازو شادم نکرد.میدونستم این کاهش به بهای درد و بیقراری به دست اومده.

مراجعه به دکتر هم فایده نداره.درمان نداره.فقط ورزش منظم و دوری از استرس.

این هم که رو یاست.به امید خدا اون دنیا در جوار خودش آرامش رو تجربه میکنیم.

پانوشت:داشتم برای پسر بزرگه میگفتم در اثر درد کشیدن وزن کم کردم.میگفت مامان جان ناراحتم که مریض شدی و درد میکشی.ولی یه سوالی برام مطرح شده.چرا وقتی به اون قسمت وزن کم کردن میرسی چشمات برق خوشحالی میزنه.

عاشورا

اهل گذاشتن پست های مناسبتی نیستم.دیگران به کفایت میگذارن.اما یه خاطره دارم.از شب عاشورا.کلا اهل نذری گرفتن و نذری خوردن نیستم.از اول جوانی.چه قبل انقلاب چه بعدش.فکر میکنم اگر این نذرها به جای درست هدایت میشد وضعمون الان این نبود.بگذریم.برعکس من همسر اهلش هست.حدودا ۱۵ سال پیش بود.شب تاسوعا.پسر بزرگه با دوستاش رفته بود هیئت.کوچیکه و پدرش هم راه افتادن برن یه سمت دیگه.نزدیک خونه یه زمین خالی بود که اون جا هیئت زده بودن.منم گفتم پیاده باهاشون میرم میشینم دم در.مردم رو نگاه میکنم.خلاصه اونا رفتن تو منم دم در نشستم.مردم میرفتن و میومدن غذا به دست.منم نگاه میکردم.یه آقای میانسالی با موهای جوگندمی اومد.با یه وانت پر از وسیله.نمیدونم چی بود بارش.تا رفت تو عده زیادی جلو اومدن باهاش سلام علیک کردن و تحویلش گرفتن.کمک کردن بارش رو خالی کردن.منم نگاه میکردم و غر میزدم تو دلم.میگفتم معلوم نیست چه پستی داره انقد تحویلش میگیرن.حتما برنج و روغن آورده برای نذری فردا.خوب اینو ببر یه جای محروم بگو نذر امام حسین هست.یا اصلا نگو.خودت که میدونی خدا هم میدونه.گفتن نداره.در همین حال غر و غر با خدا بودم آقاهه خداحافظی کرد.وقت رفتن بهش دو تا ظرف غذای نذری دادن.اون آقا اومد از در بیرون.راست اومد سمت من غذاها رو داد و رفت.اشک تو چشمم پر شده بود.به خدا گفتم ببخشید من انقدر بیشعورم.تو کار تو و بقیه بنده هات فضولی میکنم.از اونطرف همسر و پسر کوچیکه اومدن.هر کدوم یه ظرف غذا داشتن.بعد دیدن مامانشون که نه غذای نذری میگیره نه میخوره دم در با دو تا غذا نشسته گریون.موقعیت فانتزی بود.خلاصه اینم گذشت و من موندم با خاطره شب عاشورا.

IBS

درباره سندروم روده تحریک پذیر براتون گفته بودم.میتونید علائمش رو سرچ کنید.خیلی از ما دچارش هستیم بدون این که بدونیم.شناخت علایم و کنترل کننده هاشون کمک خیلی بزرگی هست.من یه لیست از کارهایی که بهم کمک کرده براتون مینویسم.شاید به درد کسی بخوره.

۱_پیاده روی منظم

۲_ مصرف عرق رازیانه به میزان کم روزانه و عرق نعناع

۳_دوری از استرس(غیرممکن ولی میشه کم کرد)

۴_هویج اثر فوق العاده ای داره.من بصورت کیک هویج،هویج پلو و آب هویج بستنی استفاده میکنم.

۵_ذرت و مشتقاتش برام خیلی خوبه.

۶میوه های سرد مثل آلو و هلو رو بصورت کمپوت استفاده میکنم.میوه های گرم مثل موز ،آناناس،انبه عالیه(کلا مریضیش یه کم لاکچری و با کلاسه)