هفته قبل از کلاس که برگشتم دیدم همسر نشسته با تلفن زنگ میزنه.پرسیدم چی شده.گفت از هایپر خرید کرده بودم.یه لحظه ماشین رو گذاشتم رفتم فلفل بخرم از میدون ماشین رو بردن.حالا ماشین پر از وسایل خراب شدنی.چون ماهیانه خرید میکنیم پر از خوراکی.هر چقدر زنگ زد موفق نشد اطلاعات رو بگیره.خودش رو کلانتری رسوند و گزارش سرقت داد.بعد تونست بفهمه که برادران زحمت کش ماشین رو به پارکینگ منتقل کردن.با پسر بزرگه و کوچیکه رفتن ماشین رو تخلیه کنن تا فردا برن برای ترخیص.نگهبان جلو در پرسیده بود ماشینتون وانت بوده که سه نفری اومدین .به چه زحمتی سه نفری ماشین رو تخلیه کردن.مواد فاسد شدنی قابل استفاده نبود.چون مدت زیادی زیر آفتاب قرار داشت.نمیدونم واقعا راه بهتری نیست.یا شاید اینجوری کارآفرینی میشه برای پلیس و جرثقیل و پارکینگ.یعنی کلی آدم از قبلش نون میخورن.!!!! خلاصه که با ما به از آن باش که با خلق جهانی.
همسایه جدید چهار تا گل نرگس آورده و تو باغچه کاشته.البته اجازه گرفته.آدم مثبت همه جا مثبته.
امروز فیلم اسنودن رو دیدم.با این که انتظار داشتم فیلم خسته کننده ای باشه ولی خیلی خوب بود.یه چیزی بگم نخندین.اسنودن رو با آسانژ اشتباه گرفته بودم.بعد فهمیدم چی به چیه.و اما زبان اشاره.کاش همه یاد بگیریم.خیلی کار برد داره.
دوستی دارم به نام شیرین.از وبلاگ زندگی شیرین.چند وقتی هست نمیتونم به وبلاگش دسترسی داشته باشم.
کسی خبری ازش داره؟
شیرین جان اگر میتونی یه خبری بده از خودت.
♡
وقتی که پیر شدم
اگر
آلزایمر گرفتم
روبرویم بایست و فقط
" یک لبخند بزن "
هیچ چیز هم که یادم نیاید
از نو عاشقت میشوم!!!
از کانال کافه کتاب