یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

یه خورشید درخشان

مطالب اجتماعی، اینستا گرام soheildeco

ویروس

میدونید چی فکر میکنم.فکر میکنم این ویروس اومد تا همه رو امتحان کنه.تا سیه روی شود هر چه در آن غش باشد.تا دلمون برای دورهمی و بوس و بغل کردن ها تنگ بشه.الان جامعه ما خیلی مسن شده.اومده مسن ها و ضعیف ها رو با خودش ببره.انقدر جهش میکنه،انقدر قوی میشه که هیچ کاری نمیتونیم در برابرش بکنیم به جز سنگر گرفتن.بعدشم خودش یه دفعه از بین میره.واقعیتش اینه که این ویروس از اولش خیلی تهاجمی تر شده.خیلی مقاومتر شده.شرایط زنده موندنش رو عوض کرده.

یاد یه شعری افتادم.البته برای معشوق گفته بودن ولی به درد این روزای ما میخوره.

گر بیایی دهمت جان

گرنیایی کشدم غم

من که بایست بمیرم

چه بیایی چه نیایی

البته میدونید که من پزشک نیستم هر چند پزشک ها رو خیلی دوست دارم.در واقع تنها مطلب علمی که خیلی بهش اعتقاد دارم این هست که ویروس ها دوره دارن.بعد از تموم شدن دوره شون از بین میرن.نترسید.فقط زنده بمونید تو سنگراتون.

هنر و حقیقت.

یه بزرگی گفته اگر هنر نبود حقیقت ما رو میکشت.


اسم اون کتاب دکتر شریعتی گفتگوهای تنهایی بود.

هنوز که هنوزه کویر در خون من جریان داره.

هر چند که دیگه عاشق دکتر نیستم و با خانمش هم آشتی کردم.

بافتن

اون روزها که جوان و جاهل بودم،عاشق و کشته مرده دکتر شریعتی بودم.تمام کتاب هاش رو خونده بودم.مخصوصا کتاب هایی مثل کویر و یکی دیگه که حالا اسمش یادم نمیاد.یه چیزی تو مایه های نوشته های تنهایی.خلاصه .یه جایی نوشته بود تو زندان انفرادی هیچ کاری برای انجام دادن نبود.نماز میخوندم و در حال سلام دادن میدیدم که تمام مسلمانان تمام انسانها و تمام موجودات با من هستن.

یه کار دیگه هم که زندانیان انفرادی انجام میدادن قدم زدن و شمردن موزاییک ها بود.

اینروزها که اجبار به خانه نشینی هست بافتن نجات دهنده روح و ذهنم شده.همین که میشمارم ۶ تا از زیر،۶ تا از رو،باعث منظم نگه داشتن ذهن و روحم میشه.

از من به شما وصیت.بافتن یاد بگیرید.هم با قلاب هم با میل.میدونم همیشه ویروس نیست.ولی بارها شده به دلایل مختلف مجبور به خانه نشینی شدیم.حداقل عقل و روحمون سالم بمونه.

تعویض کارت

یکی از خصوصیات بسیار پسندیده بانک پاسارگاد این هست که وقتی کارتت منقضی میشه با پیامک خبر میده.واقعا دستشون درد نکنه.هم رمز پویاشون راحت هست هم پیامک انقضای کارت.نه مثل بعضی بانک ها که کارت منقضی میشه میذاری داخل عابر بانک و خورده میشه.شوک بدی به آدم دست میده.اول اسفند برام پیامک زدن.منم شال و کلاه و دستکش پلاستیکی به دست رفتم بانک.کارت رو عوض کردم.رفتم بیرون با عابر بانک رمز عوض کنم.چشمتون روز بد نبینه.دستکش پلاستیکی روی کارت سر میخورد.دو دستی آویزون عابر بانک شده بودم التماسش میکردم.به چه مصیبتی در اومد.موقعیت خنده داری بود.گفتم براتون بگم یه کم شاد بشید.

بارگاه

یه روزی ثروتمندان برای تفاخر مقبره های گران و حتی از این سرپوشیده ها داشتن.یکی از خاله های مادرم از این مقبره ها داشتن،کلید داشت و درش بسته میشد.کلید رو هم فقط برادر زاده هاش داشتن،دایی مادر هم همون جا دفن بود.ما هر وقت میخواستیم بریم براشون فاتحه بخونیم چون کلید نداشتیم و حوصله دنبال کسی گشتن رو هم نداشتیم از پشت در فاتحه میخوندیم،نه خاله جان و نه دایی جان هیچ کدوم بچه نداشتن،برای همین دلمون میخواست بهشون رسیدگی کنیم که نمیشد.مزار پدر خیلی اتفاقی و شاید کمی پارتی بازی جای بسیار خوبی هست.دو طبقه ویلایی،کنار درخت ها،هر بار میریم سر بزنیم گنجشک ها مشغول جیک جیک کردن،خلاصه جای خوبیه.وقتی پدر همسرم فوت کرد به همسر پیشنهاد کردم یه دوطبقه ویلایی شیک برای خودمون بخره،چون تا وقتی که عازم سفر میشیم این ها همه پر شده و ما باید در قبرهای چند طبقه نزدیک قم دفن بشیم.بچه ها حوصله شون نمیرسه تا اون جا بیان،غریب میمونیم.همسر نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رد شد.حالا فکر کن آدم کرونا بگیره،از این درد بمیره،بعدجسدش رو تحویل ندن،ببرن یه جایی دفن کنن و احتمالا آهک بپاشن.در چین همه رو میسوزونن که احتمال آلودگی نباشه.حالا خوشحالم که قبر نخریدیم،گرچه با پولش طلا و دلار هم نخریدیم،در نتیجه شدیم خسرالدنیا والاخره.