تو مملکت ما همیشه سقوط هواپیما بوده.همیشه اتوبوس ته دره رفته.اینور کشته دادیم.اونور کشته دادیم.ولی به یمن فضای مجازی همش خبرهای تلخ هایلایت میشه.بس کنید.با خودتون قرار بذارید تا شنبه اصلا خبرهای بد رو نشر ندید.استوری نکنید.فقط خبرهای خوب رو پخش کنید.به خودتون و بقیه این لطف رو بکنید.با خراب کردن روحیه همدیگه ادامه ندید.
همچو آن رقاصه هندو به ناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
پاشید تا هستید برقصید و بخوانید و در این عشق بمیرید
چند سال قبل یه نفر بهم گفت تو آفریده شدی برای انتقال به دیگران.با چشمای گشاد شده بهش نگاه کردم.با لهجه مهران مدیری پرسیدم :ای که وگفتی یعنی چه؟
گفت تو هر چیزی که یاد میگیری دوست داری به دیگران یاد بدی.بعد که خوب فکر کردم دیدم راست میگه.حتی تو محیط کار هم به زیردستانم هر چی بلد بودم یاد میدادم.دیگه بسته به استعدادشون یاد میگرفتن.انقدر هم مثل آب با همه بودم و با هیچ کس نبودم که کسی به خودش زحمت نمیداد زیرآب من رو بزنه.حالا چند وقتی هست یه مطلبی به شدت فکرم رو مشغول کرده.اگر خدا کمک کرد و موفق شدم عملیش کنم حتما دوباره میام دادار دودور میکنم براتون.
دوستان اگر کسی هست سندروم روده تحریک پذیر داره لطفا برام پیام بذاره.ممنون میشم.
خدا رحمتش کنه.یه دکتر عمومی داشتیم تو محلمون.تقریبا همه فن حریف بود.همیشه برگه های آزمایش رو اول پیش اون میبردیم.با دقت میخوند.برامون توضیح میداد.بعد اگر لازم بود یه داروی ملایم میداد.یادمه رفته بودم پیش یه دکتر روماتولوژ.برای ورم زانو.البته حدودا ده سال قبل.دکتر یه آزمایش داده بود چندین صفحه.وقتی بردم پیشش گفت چقدر آزمایش.مگه برای زانو نرفتی.گفتم چرا.گفت پس اینا چیه.وقتی آدم وارد یه خونه میشه میره همون قسمت که کار داره.نمیره کل خونه رو بگرده که.اون موقع زیاد نمیفهمیدم چی میگه.این چند سال که بخاطر مادر دکترهای زیادی رفتیم تازه میفهمم جریان چیه.چند سال قبل مادر رو بخاطر لرزش دست بردیم پیش یه دکتر مغز و اعصاب.تا دید دست مادر میلرزه نه آزمایش اضافه انجام داد نه چیزی.خیلی سریع گفت پارکینسون.دارو میدم اگر نخوری مثل محمدعلی کلی میمیری.اونم جلو بیمار و همراهانش.داروها رو گرفتیم و دادیم.مادر تا دارو میخورد طاقباز در تختش میخوابید و به سقف نگاه میکرد.حتی حرف هم نمیزد.دوباره به دکتر مراجعه کردیم گفت همینه که هست.باید بخوره.یه هفته به زور به خوردش دادیم.دیگه طفلک التماس میکرد.میگفت حالم خیلی بد میشه.شروع به پرس و جو کردم و یه دکتر دیگه پیدا کردم.اونم مغز و اعصاب بود.بسیار مهربان و دقیق.کلی آزمایش روی مادر انجام داد.از نشستن و بلند شدن و راه رفتن.نوار مغزی.آخر هم تشخیص ضعف اعصاب داد.گفت شاید در آینده تبدیل به پارکینسون بشه شاید نشه.خدا رو شکر با داروهایی که داد حال مادر بهتر شد.خلاصه که بعضی دکترها ذاتا دکتر هستن.با دیدن علایم و مشاهدات شخصی خودشون به نتیجه درست میرسن.بعضی ها هم با گرونترین مطب ها و دک و پز ها چیزی بارشون نیست.تشخیص این ها هم زیاد سخت نیست.کافیه به نشونه ها توجه کنید.
یه سریال میبینم به اسم ستاره حلبی.تو فیلیمو.یه دختر جوان که همه مواهب زندگی غربی رو داره طی جریاناتی فرار میکنه و به یه خانواده مذهبی پناهنده میشه.اصرار میکنه غسل تعمیدش بدن و مثل اونا ساده زندگی کنه.از اونطرف دختر این خانواده ازشون متنفره.از دینشون.قواعدشون.جامعه شون.میخواد پول جمع کنه و از اون محیط فرار کنه.میگم تو این دنیا علاوه بر این که عدالتی نیست خود انسان ها هم نمیدونن چی میخوان و با خودشون چند چند هستن.والا.بیخود نیست خدا خیلی بهمون محل نمیده و به حرفامون گوش نمیده.
اول که با دنیا اومدیم غرق در محبت و شادی.یادشون رفت بهمون بگن در این دنیا عدالتی وجود نداره.منابعش محدوده.طمع آدم ها زیاده.وقتی یه دونه صندلی باشه یا من میتونم روش بشینم یا تو.حالت سومی نداره.من وقتی بشینم دیگه جای خودم رو رها نمیکنم.بعد ما آدم ها هی بیخودی دنبال عدالت گشتیم.هی سینه سپر کردیم.هی شعار دادیم.هی شعر گفتیم.ولی نشد که نشد.نه قبلا شده نه بعد از این.وقتی این واقعیت بزرگ رو قبول کنیم که در دنیا عدالتی وجود نداره تازه میفهمیم کجای کار هستیم.البته این به معنای نبود کارما نیست.ولی چشم انتظاری بیخود نداشته باشید.