با عرض معذرت از دوست عزیزم ، دلاک عزیز که مجبورم اسم وبلاگش رو قرض بگیرم .
تا چن وقت پیش حدودا یه سال پیش تعداد خانما تو محل کار خیلی کم بود . تقریبا سه نفر که من با یه خانم جوان همکار بودم اون یکی هم حراست بود . بعد از یه مدت کارها اضافه شد و تصمیم به استخدام نیروهای جدید گرفتن که طبق روال ما ایرانی ها از آشنایان و وابستگان اعضا هیئت مدیره هستن . حالا ما همش باید مواظب باشم تا پامون روی دم کسی نره چون فلان خانم با این رئیس فامیله اون یکی با اون رئیس پالوده میخوره . تا این جاش ایراد نداره خوب ما مواظبیم . ولی اشکال اصلی اینه که اینا کارمند نمیشه . الحمدالله برامون رئیس اوردن به جای کارمند. حالا اینم هیچی . همه دخترای جوون هستن و اینجا شده مثل حموم زنونه . تا بیکار میشن دسته بندی میکنن غیبت میکنن پشت سر هم حرف میزنن برای هم میزنن خلاصه . همش هم از طرف مدیریت میگن شما اینا رو سرو سامون بده . منم مثل این گیس سفیدا همش مشغول آشتی دادن این با اون . و مرتب کردن اوضاع هستم . البته اونا مطابق سنشون رفتار میکنن من بیچاره انقدر با آقایون نشست و برخاست داشتم برام عجیبه . خلاصه کسی هست که مرا یاری کند.
میگم شما میدونید جریان چیه . این دوستان بلاگفایی میان سر میزنن نظر میدن منکه میخوام برم تو وبشون نمیشه . این مدلی رو دیگه ندیده بودم . خود بلاگفا توضیحی نداده؟
حالا برای چی این همه قلم فرسایی کردم و وقت شما رو هم گرفتم . میخوام بگم ازدواج اون چیزی نیست که زمان دختری در موردش رویا پردازی میکنیم . فقط وقتی که توش بیفتی میدونی چه خبره . فک نکنید با ازدواج تنهاییتون پر میشه ، مشکلاتتون کم میشه، به به و چه چه میشه . من به عنوان یه مادر پسر کوچولومو بزرگ میکنم وتحویل دستهای هنرمند و مهربان یه دختر میدم که کم کم تبدیل میشه به یه همسر و یه مادر . در واقع اونه که از این پسر کوچولو یه مرد میسازه نه من مادر . هم خودش بزرگ میشه هم پسر رو بزرگ میکنه . اگر یه خواستگار دارید که ظاهرش موجه و مرد به نظر میاد زیاد جدی نگیرید. این همون پسر کوچولوی منه . شما به چشم مرد آینده نگاهش کنید . ببینید قابلیت مرد شدن و پدر شدن در آینده رو داره یا نه . بعد قضاوتش کنید . ببینید پدرش با مادرش چطور رفتار میکنه . خودش مرد مسولیت و رندگی هست . به طرف مقابل احترام میذاره و یه سری خصوصیات دیگه که خودتون میدونید. خلاصه خیلی سخت نگیرید .