یه خورشید درخشان

راه کار

با این بی برقی های هر روزه و گرما چه کنیم؟

چند روز پیش در حال پاک کردن آلبالو چند قطره آبش پرید به تی شرت سفیدم.از اون‌جایی که ترسیدم لک بمونه سریع بردم زیر شیر شستم و تر پوشیدم.گرچه فقط همون لکه رو با دست شستم ولی کل جلو خیس شده بود.انقدر خوب بود.اصلا از گرما چیزی نفهمیدم.به این نتیجه رسیدم‌که میتونم تی شرت رو با آب پاش خیس کنم .دیگه احتیاج به وسایل خنک کننده هم کمتر میشه.

فعلا وضعمون اینجوریه.هر چقدر بیشتر صرفه جویی کنین به نفع خودمون میشه.شاید کمتر ساعت خاموشی داشته باشیم.خاموشی ها برای خیلی ها کشنده است.کسانی که بیمار در منزل دارن.کسانی که مواد خوراکی فاسد شدنی در یخچال دارن.به هم کمک کنیم.از خودمون شروع کنیم.

یه مشکل دیگه هم داشتم.اونم شستن موی سر هست.در تابستان خیلی دلم میخواست  هر روز یا یه روز در میان موهام رو بشورم.ولی فکر صرفه جویی آب نمیگذاشت.یه بطری آب معدنی یه لیتری برداشتم و پر کردم.با خودم قرار گذاشتم به جای این که از دوش استفاده کنم از اون مقدار آب استفاده کنم.و موفق شدم.حالا میتونم با عذاب وجدان کمتری بشورم.

خوب اینم از امروز.با توکل به خدا دست بذاریم سر زانوهای خودمون و یا علی بگیم.

بازمانده


یه کتاب میخونم بنام دوزخ. نوشته دن براون. فک کنم  جدیدترین کتابش هست،پریشب هم فیلمش رو دیدم.جالب بود. یه جمله داشت توش که خیلی منو ترسوند،

،،با این ویروس نیمی از مردم دنیا از بین میرن،نیم باقیمونده هراسی رو تجربه میکنن که تا حالا بشر ندیده،،

همیشه ترس من از زنده بودن پس از فاجعه است،فکر میکنم اونا که از دنیا میرن تو دستای مهربون خدا قرار میگیرن،ولی اونا که میمونن چه هراسی رو باید تحمل کنن.


اوتیسم؟

بطور اتفاقی یه فیلم سینمایی درباره یه دختر جوان که اوتیسم داشت دیدم.

بعد بطور اتفاقی مصاحبه لادن طباطبایی درباره اوتیسم و دخترش رو دیدم.

بعد بطور تصادفی تر یه سریال بسیار زیبا به نام دکتر خوب دیدم.درباره یک دکتر جوان که اوتیسم داره.

در حال حاضر اطلاعات اوتیسمی من فوران کرده.

نتیجه:دایم در حال چک کردن خصوصیات خودم هستم بفهمم اوتیسم دارم؟اوتیسم خفیف دارم؟یا کلا ندارم.

تایتانیک؟

نمیدونم چرا در وضعیت فعلی فقط یه صحنه در نظرم تکرار میشه.وقتی تایتانیک داشت غرق میشد یه خانم و آقای مسن رفتن همیدیگه رو بغل کردن تو تختخوابشون و همینجوری رفتن پایین.

دلم میخواد همسر و بچه ها رو بغل کنم برم تو تختخواب تا تموم بشه.

از دیروز تا حالا ایرانسل به زور من رو عضو فوتبال فانتزی میکنه.هی لغو کردم هی دوباره اومد .هورا شما با موفقیت عضو فوتبال فانتزی شدید.ای بابا.

یکی میمرد زدرد بینوایی

یکی گوید خانم زردک میخواهی

امروز آنلاین با پشتیبانی چت کردم و همه پیامک های تبلیغاتی رو لغو کرد برام.قبلا با برنامه ایرانسل من انجام داده بودم.ولی دوباره اومد.

کارشناس شماره۱۲۴۸ ایرانسل.ممنون از پیگیری و سرعت عمل شما.

اومدم بگم‌حرف های خوب بنویسید.اتفاقات خوب رو پر رنگ کنید.سعی کنیم به هم کمک کنیم تا حالمون بهتر بشه.

همه حالشون بد هست.بدترش نکنیم.

اگر حرف های خوب ننویسید مجبور میشم بگم‌که مدتیه به کسانی که از دنیا میرن حسودیم میشه.

مدتیه که دارم فک میکنم ای کاش خودکشی مجاز بود.

مدتیه فک میکنم همه رسیدیم ته خط.چیکار کنیم .نه میتونیم جلو بریم نه عقب.

همش ذهنم دنبال راهی میگیرده بدون این که باعث زحمت دیگران بشم زحمت رو از این دنیا کم کنم.فک کنم ما اهالی خاور$میانه همه مون اشتباهی دنیا اومدیم.

یه تحلیل میشنیدم که میگفت ترامپ میخواد خط بین فقرا و پولدارها رو مشخص کنه.یعنی همه پولدارها یه طرف.فقرا یه طرف.مشکلاتشون هم ربطی به پولدارها نداره.خودتون میدونید و بی آبی و قحطی و جین جین بچه های گدا گشنه ای که پس انداختید.

به نظرتون ترامپ میفهمه که همه ما سوار یه قایق هستیم.گیرم که لوکس باشه.گیرم که تایتانیک باشه.وقتی بره زیر آب همه رو میبره.حالا شاید پایینی ها زودتر.ولی بقیه هم میرن.

ای بابا.گفتم که حرفای خوب بزنید.

پیروزی و شکست

دیروز برای تمام ایرانی ها چه خارجی و چه داخلی روز پیروزی بود.پیروزی در اوج نا امیدی.مبارک دل غمدیده همه ما.

اما قیافه اون بازیکن مراکش که گل رو زده بود دلم‌رو به درد آورد.چرا این دنیا اینجوریه.خدایا نمیشد همه مون بازی برد _برد داشته باشیم.

حتما باید شکست و پیروزی باشه.

شاید برای همینه که هیچ وقت هیچ مسابقه ای رو دنبال نمیکنم.

در هر حال این پیروزی مبارک همه ما باشه.

<< 1 2 3 4 5 ... 145 >>